https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
یهودی اش بهره گرفته ودر انگلستان وفرانسه انقلاب میکند و سر شاه و پادشاهی از تن و فرمانروایی جدا میکند
ِ یهودی اش بهره گرفته ودر انگلستان وفرانسه انقلاب می کند و سرِ شاه و پادشاهی از تن و فرمانروایی جدا می کند. گاه میلیونها آدم را در جنگهای جهانگیرش به نابودی میکشاند و گاه حقوق بشر می نویسد ودرآن یونانیگری و رُمی گرایی و یهودی-مسیحی منشی را درهم می تند و چیزی را به خورد مردم می دهد که هرگز شدنی نخواهد شد.
لوگوسِ نوین می داند که این هیولای هزارسری که آفریده تنها با سخنوری و نرمگویی وچربزبانی پابرجا نمی ماند. هیولای دهشتبارتر و سردتری نیاز است تاازآنچە لوگوسِ نوین آفریده پاسوری نماید. اینجاست که خود را چونان "لویاتان" پدیدارمی سازد. ولی این هیولای سرد نیز باید خودرا مشروع و ضروری بنمایاند. لوگوسِ نوین به مردمان می پذیراند که گرگ اند واگر بالای سرشان لویاتانِ دهشتناک نباشد، بیگمان همدیگر را خواهند درید. آنهنگام که قابیل برادر خود هابیل را کشت، یهوه به هیچكس پروانۀ کشتنِ قابیل را نداد. این تنها بر دوشِ یهوه بود که آنگونه که خود می داند و آن هنگام که خود می خواهد قابیل را پادافره دهد. آدمیان نیز بنابر خواست وارادۀ آزاد می پذیرند که با تکیه بر هیولای سرد، «وضعیت جنگی» را از میان برداشته و در آشتی و آرامش بزیند. «فرونِزیس» ارستویی در کالبد «فرونیموس» (زیرک، چالاک، تیزهوش و زمان سنج) که همانا پریکلس می باشد، پدیدار شده و نیک و بد همشهریان و جامعه را تعیین می کند. به همانگونه «لویاتان» نیز کالبد یافتنِ لوگوسِ نوین است که زندگی بخش و پاسورِ آرامشِ آدمیانِ نوین می باشد. این هیولای سرد مانند همان هیولای کهن، دموکراسی پریکلسی، نیک و بدِ آدمیان و جامعه را تعیین کرده و برآن نگاهبان است. لوگوسِ نوین، هستیِ این هستندۀ پدیداراست. لوگوسِ نوین هم یهوه است، هم عیسی مسیح است و هم آپولون. دولت، هم معبداست و کلیسا، و هم دلف ونهانگویش. هیولای سرد رازِ لوگوسِ نوین یا سوژۀ مدرن راآشکار می سازد. بربالای معبدِ هیولای سرد سنگنبشته ایست بزرگ، که این فراز بر آن کنده اند : آدمی سنجۀ همه چیز است، سنجۀ هرآنچە هست وهرآنچە نیست. اکنون که لوگوسِ نوین یا سوژه یا اندیشۀ خوداندیش، خدا و دین و دولتِ ماست، مرا پرسشی دهشتناک آزار میدهد که پیاپی با ریشخندی باز میآید : چگونه وبه چە سان می توان این سه قلوهای بهم تنیده را از هم جدا کرد؟ همباشی و همتازیِ خدا و دین و دولت هرگز مانند امروز استوار و پایدار نبوده است.
لوگوسِ نوین یا سوژۀ خودآگاه وخوداندیش، خدای نوینی است که ده فرمانِ خویش می نگارد و هیولای سرد (دولت) نگاهبانِ بیدارِ آن است. برگزیدگانِ این خدای نوین، مردمانِ باختراند. وآن دیگرمردمان بایستی هرآنچە بودند و هستند را در مغاک نهستی رها کرده و از خدایان و دین و آیین واستوره ها و نیاکانشان جداشوند تا در فردوسِ خدای نوین نوآشنایی یابند. و یا خود در مغاکِ نیستی ونهستی فرو افتاده و نابوده شوند.
این بود آنچە از مرامِ این خداى پنهان دستگیرم شد.
خسرو يزدانى.
یکشنبه ۲۵/۵/۲۰۱۴ فرانسه
کانالِ فلسفیِ « تکانه
@khosrowchannel