اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
زخمهای عمیقتر …اولین زخم را در کودکی برداشت. سر سفرهی ناهار بود
#داستانک
زخمهای عمیقتر
اولین زخم را در کودکی برداشت. سرِ سفرهی ناهار بود. تکههای بشقاب تا آشپزخانه رسیدند و یک لکهی بزرگ خورشت، روی دیوارِ هال شکل گرفت. لکه چندروز بیشتر آنجا نماند و مادر وقتی برگشت، ظاهراً درستش کرد.
دومی را زمانی برداشت که تازه زیرِ بغلهایش مو درآورده بود. شبی رویهی درِ اتاقخوابِ مادر و پدر، به اندازهی یک مشتِ بزرگ شکست. جوری که از توی سوراخ، چوبهای ضربدری را میشد دید. اینیکی قدری بیشتر طول کشید تا درست شود. پدر بعدها یک تکه ورقهی نازک چوبی روی آن چسباند.
زخم آخری زمانی بود که مادر و پدر پابهسن گذاشته بودند و او خیال میکرد همهچیز آرام است. به تمام فامیل، از جمله همسر و بچههای خودش، گفتند مادر مراقب نبوده و از پلهها افتاده دستش شکسته.
حالا، آن خانه با دیوارِ هال و درِ اتاقخوابش دیگر وجود ندارد. از مادر و پدر نیز بجز دوتا سنگِ دور از هم، با نوشتههای روی آنها، چیزی باقی نمانده است. اما او هنوز بعضی شبها که تنهاست، حس میکند زخمهایش تروتازهاند و از جای آنها خون میچکد و درد میکند.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii