‌های_روزمره …خوشحالم که دختر کوچولوم به کتاب علاقه داره (البته فعلا بیشتر به پاره کردنش) من و مادرش کتاب‌های زیادی براش خریدیم و ا

#یادداشت‌های_روزمره


خوشحالم که دختر کوچولوم به کتاب علاقه داره (البته فعلاً بیشتر به پاره کردنش) من و مادرش کتاب‌های زیادی براش خریدیم و اون هرشب یکی‌دوتا رو میاره که براش بخونم. عاشق این کارم، ولی امشب وقتی کتاب جدیدش _خاله‌ سوسکه_ رو آورد تا براش بخونم، بعداز چندخط که خوندم شوکه شدم.
این قصه رو یادتون هست؟

_خاله قزی، چادر یزدی، کفش قرمزی، کجا می‌ری؟

+می‌روم به همدون، شو کنم بر رمضون، نون گندم بخورم، منت بابا نکشم.

_زن من می‌شی؟

+من اگه زنت بشم، یار و همدمت بشم، وقتی دعوامون بشه منو باچی می‌زنی؟!

کاری ندارم که قصاب با ساتور و نونوا با وردنه و خیاط با اتو و... هرکدوم با یک‌چیزی قرار بود خاله سوسکه رو به قتل برسونن. به اینم کار ندارم که شکر خدا آخرش آقا موشه پیدا شد و قرار گذاشتن خاله‌ سوسکه رو فقط با دُمش بزنه.
راستش خجالت کشیدم این قصه احمقانه رو تا آخر واسه دخترم بخونم.
نخوندم چون نمی‌خواستم دخترم از الان باور کنه شوهر، یعنی کسی که خیلی طبیعی حق داره زنش رو کتک بزنه.
نخوندم چون نمی‌خواستم دخترم یاد بگیره فرق شوهرِ خوب و شوهرِ بد، اینه که شوهرِ خوب زنش رو آروم کتک می‌زنه.
نخوندم چون نمی‌خواستم یادش بدم توی انتخاب همسر، باید یکی از معیارهای مهمش این باشه که قراره چطوری کتک بخوره؟!
نخوندم چون نمی‌خواستم دخترم بدونه اصلاً مرد!هایی هم وجود دارن که زنشون رو کتک می‌زنن.
نخوندم چون چندشم شد از اینکه بخوام ذهن بچه‌ام رو از الان آماده کنم تا ظلم رو بپذیره و نهایت آرزوش این باشه که کسی رو پیدا کنه که کمتر بهش ظلم می‌کنه.

تا جایی که می‌دونم این یک قصه بسیار قدیمیه. شاید زمانی بوده که کتک خوردنِ زن و جیک‌نزدنش، یک مسأله زناشویی مرسوم بوده، اما "آقا یا خانم ناشرِ کتاب‌های کودکان" بچه‌های ما الان حقیقتاً به این جور قصه‌ها نیاز دارن؟!
من که وقتی دخترم خوابید با کمال‌میل کتاب رو نابود کردم. امیدوارم دیگه هیچ بچه‌ای با شنیدن همچین قصه‌هایی به خواب نره.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii