…_ جنگل! جنگل هم شد جای زندگی؟ بیزارم از رنگ سبز و بوی درخت و چمن

#ما_طلبکاران_دنیا


_ جنگل! جنگل هم شد جای زندگی؟ بیزارم از رنگ سبز و بوی درخت و چمن. دلم می‌ترکه تو این سایه‌هایی که جلو نور رو‌ می‌گیرن. دلم آفتاب می‌خواد، مثل آفتابِ کوهستان.

_ کوهستان! کوهستان هم شد جای زندگی؟ همش سنگ و سخره و کلوخ. از این خاک و سنگلاخ، از این منظره‌های شبیه هم خسته شدم. دلم دریا می‌خواد، نسیم خنک و موج.

_ دریا! دریا هم شد جای زندگی؟ حالم به‌هم می‌خوره از بوی گند ماهی و لجن. هی صدای یکنواخت امواج و هی بارون. تا مغز استخونم رطوبت زده. دلم خشکیِ کویر رو می‌خواد.

_ کویر! کویر هم شد جای زندگی؟ نه بارونی، نه سبزه و درختی. همش شن و ماسه و عقرب و مار. متنفرم از گرما و این سکوت کر‌کنندهٔ شوره‌زار. دلم هیاهو و امکانات شهر رو می‌خواد.

_ شهر! شهر هم شد جای زندگی؟ یکسره دود و بوق و سگ‌دو زدن و استرس. خفه شدم دیگه. دلم سبزی جنگل و آفتاب کوهستان و بارون دریا و سکوت کویر رو می‌خواد.

دنیا! دنیا هم شد جای زندگی؟ اونم با آدم‌هایی که دائم نق می‌زنن و از زمین و زمان ایراد می‌گیرن؟ آدم‌های خستهٔ دل‌مرده‌ای که بجز عیبِ خودشون، بدیِ همه‌چیز و همه‌کس رو خوب می‌بینن؟


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii