اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
وقتی بچه به دنیا آمد من یقینا خوشحالترین مرد دنیا بودم
#داستانک
وقتی بچه به دنیا آمد من یقینا خوشحال ترین مرد دنیا بودم. انقدر خوشحال که خودم هم باورم نمی شد این حجم از سعادت در من بگنجد .
آخر شوخی که نبود ، بعد از ده سالِ تمام دوا و درمان های جور و واجور و کلی بحث و کشمکش با خانواده ها و دو بار آی وی اف کردن و یک بچه را در چهار ماهگی سقط کردن و کورتاژ و سرکلاژ و . . . خلاصه که این بچه ، مسیر به بن بست رسیده ی زندگی ما را کاملا عوض می کرد .
البته تمام این هایی که گفتم هم با مخارج سنگین و حقوق ناچیز کارمندی و اجاره خانه و همه مدل قسط و قرض مهیا شده بود ، اما با این همه برای تولد این نور امید، بهترین سوئیت را در یکی از بهترین بیمارستان های خصوصی گرفتم و وقتی کار تمام شد یک آدم پاک باخته و کاملا مفلس با کوهی از بدهی ، اما بی نهایت شادمان بودم .
چون سوئیت خصوصی بود ، تا صبح پیش همسرم و نوزاد بیدار ماندم و از دیدن شیر خوردنش لذت ها بردم. اصلا نفهمیدم چطور صبح شد و پرستار آمد تا کم کم کار های ترخیص را انجام دهد .
از پرستار ها تشکر کردم ، از دکتر تشکر کردم ، حتی از مامور انتظامات هم تشکر کردم . اصلا دلم می خواست از همه تشکر کنم ؛ تا این که رفتم پایین یک سری وسایلِ لازم برای بچه را از توی ماشین بیاورم و دیدم ماشینِ برادر زنم که برای راحتی خواهرش آن روز به ما امانت داده بود ، در جایی که پارکش کرده بودم نیست !
گمانم از فشار خوشحالی یادم رفته بود قفل فرمان را بزنم .
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii