آقا قبول، ما ته پدرسوخته‌بازی و فیلم‌وکلک!

#طنز

آقا قبول، ما تهِ پدرسوخته‌بازی و فیلم‌وکلک! اصلاً به‌قول آق‌دماوندی، ناظم مدرسه، «هرچی آتیشِ از گور شیر‌چی بلند می‌شه.» ولی خدایی این دَفه من فقط داشتم به اون عمادِ خنگِ خپل می‌گفتم «نکن روانی»؛ آخه می‌خواس وسط درس ریاضی، با تیرکمون سیمی، اون بادکنک گنده‌ای که از جشنِ دههٔ‌فجر درست بالای تخته‌سیا جامونده بود بترکونه. آخرش هم اُلاغ کار خودش رو کرد و کتک‌هاش رو من بدبخت خوردم. یعنی آق‌دماوندی جوری زدم، جوری زدم که تو این فیلم هندیا آدم‌بدا رو می‌زنن. با همون توگوشی اول چسبیدم به دیوار و مثل لواشک پهن شدم رو زمین، بعدش هم که ترکه و ... خلاصه انقدر زد که گمونم خسته شد و از دفتر رفت بیرون.
تا از پنجره دیدم داره می‌ره سمت توالت‌ها که تهِ حیاط بودن، یهو خَرِ درونِ شیرچی فعال شد و جَلدی قنددون پُر رو از روی میز کش رفتم و دویدم سمت پارکینگ. همه می‌دونستن که آق‌دماوندی عاشق پیکان سفیدشه. بازکردن درِ باک و خالی کردن تموم قند‌ا انقدی وقت گرفت که قبل از برگشتن آق‌دماوندی، قنددون خالی رو پرت کنم بالای پشت‌بوم و برگردم با چِشای گریوون وایستم تو دفتر.
بعد از تعطیلی مدرسه داشتم با کیف‌کوله تو سروکلهٔ بچه‌ها می‌کوبیدم که دیدم آق‌دماوندی کنار خیابون تکیه داده به ماشینش و داره سیگار می‌کشه. دیگه هم کسی اون پیکان سفید رو توی مدرسه ندید که ندید.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii