اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
سکوتی سخت سرا را گرفته بود
#حکایت
مُرادی خسته از دستِ مُریدان و شاکی از جهلِ جمعی جوانانِ کمبرخوردار از خِرَد، به درگاه خدا نالید که: "یا رب چنان کن از طلوع آفتابِ فردا روی هیچ نادان نبینم." این بگفت و بخفت و بامداد برخاست. سکوتی سخت سرا را گرفته بود. به بیرونی شتافته اهلِ بیت را بانگ زد بیفایده. پس به کوچه شد و شهر را خالی یافت. به هر کوی و سرا که سر کشید و بر هر در و کُلون که کوفت، نشان از انسان نبود. مات به منزل برگشته و سرگشته که چون است حُکمِ این حکایت؟! که ندا از نهان آمد: "خود خواسته بودی دوش." پیر بر حکمتِ خدا شُکرگویان و بر غفلتِ خود لعنکُنان، رفت تا آب بر روی زَنَد مگر این کابوس آخر شود. لیک دست در آب فرو نبُرده، بر آبگینه دید آنجا که باید روی خویش بیند، هیچ نیست.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii