اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
های_روزمره …از وقتی که تو نیستی دیگر کسی به «کنسرو ماهی» نمیگوید «کنسرت ماهی»، به «شرلوک هولمز» نمیگوید «شولوخومز»، به «اساما
#یادداشتهای_روزمره
از وقتی که تو نیستی دیگر کسی به "کنسرو ماهی" نمیگوید "کنسرت ماهی"، به "شرلوک هولمز" نمیگوید "شولوخومز"، به "اساماس" نمیگوید "اِسِمِنت"، به... بگذریم.
از وقتی که تو نیستی سالهاست خالهها و داییها و بچههاشان را یک جا ندیدهام. یک جا که هیچ... خیلیهاشان را اصلاً ندیدهام. دیشب دخترم آلبوم را برداشته بود، عکس تو را نشانم داد و پرسید: "بابا این کیه؟!" به عکست نگاه کردم و چیزی درون سینهام تیر کشید. انگار تمام حجمِ نبودنت یکمرتبه به وجودم هجوم آورد. حس کردم چهقدر نیستی، چهقدر ندارمت. گفتم: "این عزیزجونِ من بود بابایی. مثل تو که الان مامانی داری، منم یک وقتایی مامانی داشتم." دخترم باز پرسید: "پس مامانیت کجاست الان؟!" نمیدانستم چه بگویم... فقط بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم: "هیچوقت مامانیت رو اذیت نکن، اگه بلد نیست با کامپیوتر کار کنه مسخرهاش نکن، اگه واسه چشمزخم و بلاگردون و سفر و مریضی و... اصلاً واسه همهچیز اسپند دود میکنه بهش نگو خرافاتی و نخند."
آخ عزیزجون... حالا توی این دنیای بیرحم چه کسی دورِ سرِمان اسپند بگرداند وقتی که تو نیستی؟!...
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii