اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
خانهگریزها.. وقتی وارد خانه شد، نفسنفس میزد و بدنش بوی عرق میداد
#داستانک
خانهگریزها
وقتی وارد خانه شد، نفسنفس میزد و بدنش بوی عرق میداد. مادر نگاهی به لباسهای خاکی و موهای ژولیدهی پسرک انداخت و شروعکرد به سرزنشهای تکراری که چرا در خانه بندنمیشوی و دایم توی کوچه بازی میکنی؟ بعد گفت دارد بیرون میرود و بهتر است او ساکت باشد، چون پدر تازه خوابیده است و اگر بیدار شود دوباره شروع میکند.
مادر رفت و او پاورچینپاورچین از جلو اتاقِ پدر رد شد و به آشپزخانه رفت. درِ یخچال را بازکرد. دیدن ردیفِ بطریها و قطرات کوچک آب که بر آنها نشسته بود، عطش پسرک را بیشتر کرد. میدانست نباید به بطریهای ردیفِ پایین دست بزند. اولین بطری از ردیفِ بالا را برداشت و یکنفس سرکشید. جرعهای نوشیده بود که بخاری داغ و غلیظ از گلویش بالازد و اشک از چشمانش جاریشد. بوی تند، و طعمی تلخ و گزنده، بینی و دهانش را پُرکرد. بطری از دستش افتاد و صدای خُردشدنش سکوتِ خانه را شکست. دادوفریاد از اتاق بلندشد. پسرک دوید تا پیشاز بیرون آمدنِ پدر، از جلو اتاق بگذرد. اما دیر شده بود. وقتی از خانه بیرون آمد، هقهق میزد و دهانش بوی دهانِ پدر را میداد.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii