اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
فردا تولدش بود و من برای اولین بار میخواستم براش کادو بخرم
#داستانک
فردا تولدش بود و من برای اولین بار می خواستم براش کادو بخرم . خیلی کار سختی بود ، آخه واسه یک دختر نوجوون مثل من واقعا مشکله درک کردن و فهمیدن سلیقه های مردونه . حالا سختی انتخاب و ترسِ این که از اولین کادویی که قراره بهش بدم خوشش بیاد یا نه یک طرف ، این که مامان نفهمه هم یک طرف .
از یک ماه پیش همه پول تو جیبی هام رو جمع کرده بودم و از دیروز هم کلی دروغ سر هم کردم تا یک تایم خالی پیدا کنم برم بازار . بعد باید کادو رو تا فردا جایی قایم می کردم که سر فرصت مناسب بتونم بهش بدم و . . . خلاصه کلی دردسر داشتم . آخه مامان خیلی روی همه کار های من دقیق و حساس بود و هیچ دلم نمی خواست از این جریان با خبر بشه . اما بالاخره هر طور بود همه چیز درست شد و یک ساعت مچی خوشگل با بند قهوه ای و صفحه ی گردِ سفید براش خریدم و با وسواس کادوش کردم . وقتی می خواستم کادوم رو بهش بدم انقدر دلم تند تند می زد که نگو ، حسابی هول کرده بودم ولی دست انداختم گردنش و بوسیدمش و گفتم خیلی دوستت دارم . اصلا عاشقتم .
اون هم موهام رو بوسید و با دست های زبر و خشن مردونه اش گونه هام رو نوازش کرد ، بعد نشوندم روی پاش و گفت : منم عاشقتم دختر قشنگم ، تو نفس بابایی .
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii