‌های_روزمره.. تا من لباس‌های بیرونم رو عوض کنم، دلدار رفت که چایی بریزه

#یادداشت‌های_روزمره

تا من لباس‌های بیرونم رو عوض کنم، دلدار رفت که چایی بریزه. واسه قشنگ‌تر شدن شب هم، آهنگ "ماه و ماهی" رو گذاشت.
از اتاق که اومدم بیرون، داغیِ لیوانِ چای بود و گرمای نگاهش و شیرینی لبخندش که به پولکی‌های کنار چای پهلو می‌زد.
پیشونیش رو که می‌بوسیدم گفتم:
《فقط لطفا اون موسیقی رو خاموش کن.》
تعجب‌زده دلیل این حرف رو پرسید و گفت:
《آخه تو که این آهنگ رو خیلی دوست داشتی.》
براش تعریف کردم الان دوهفته است که نزدیک محل کارم، یک غرفه‌ی محصولات فرهنگی باز شده و صاحبش از هشتِ صبح تا دهِ شب این آهنگ رو روی تکرار می‌ذاره. من هم در طول روز دست‌ِکم صدوپنجاه مرتبه مجبورم اون رو گوش بدم.
اولش خندید و پاشد پخش رو خاموش کرد. ولی بعد دیدم ساکت شده و داره با لیوان چایش بازی‌بازی می‌کنه.
بعداز اینکه به میزانِ لازم نازش رو کشیدم، زبونش باز شد که:
《آخه این از آهنگ‌های مورد علاقه‌ات بود که خیلی دوستش داشتی، ولی بعد از دوهفته دلت رو زده. من رو هم الان دوست داری ولی...》
گفتم:
《گرفتی ما رو دلدار؟! بعداز ده‌سال زندگی، تازه داری امتحانِ "تفاوت‌های دوست ‌داشتن و عشق" ازم می‌گیری؟!》
دوتایی زدیم زیر خنده. چای، هنوز مثل روز‌های اول طعم زندگی می‌داد.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii