نارسیده.. وقتی کارگر‌ها دیوار را خراب کردند، یاس بالاروی چسبیده به آن غرق در عطر بود

#داستانک

نارسیده

وقتی کارگر‌ها دیوار را خراب کردند، یاسِ بالاروی چسبیده به آن غرق در عطر بود. و لودرها که باغچه را تا ده‌متر کَندند، کودکی‌هایم داشت آنجا را با بیلچه‌اش شخم می‌زد.
هنوز درخت زردآلو پُر از میوه‌های سبز و تُرش و نارس بود، و پدربزرگ بر سرِ ما داد می‌زد:

_باز من یک دقیقه چشم رو هم گذاشتم ها! صبر کنید برسه بعد بکَنید بخورید.

تکیه داده بر درِ بزرگِ آهنی، که کمی دیگر از جا در خواهد آمد، زیر لب می‌گویم:

_ببین بابابزرگ، چشم که رو هم گذاشتی هیچ‌کس صبر نکرد حتی به سال برسه، کندن و خوردن.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii