جدیدترین نوشته‌ها

آلمان بعد از ۲۱ روز. من کلی کشور دیدم، روزهای زیادی اروپا بودم و خیلی زیاد هم آلمان اومدم

ولی وقتی قراره که زندگی کنی و یه جایی دیگه بمونی، داستان کاملا متفاوته. از ارتباطات اداری و قانونی گرفته تا تعامل با همسایه‌ها و …. این چند روز که درگیر بودم و نتونستم بنویسم، کلی از دوستان ازم میپرسیدن حداقل بگو اوضاع خوبه یا بد؟! راستش بعد از ۳ هفته و بر اساس تجربه خودم، میتونم فعلا اینهارو بگم:. برخورد آلمانی‌ها، یه چیزی بیشتر از رفتار دوستانه‌است. اگه بتونن کاری‌برات انجام بدن، بدون هیچ چشم داشتی حتما اون کار رو میکنن. مثالش همسایه خودمون «اوا» و پارتنرش «رنه» هست. از وقتی که ما اومدیم، لطفی نبوده که نکرده باشن. از خریدن کلی کادو برای سامیار که غریبی نکنه، پیگیری تلفنی کارهای اداری ما، اومدن با ما برای صحبت با مدرسه سامیار، کمک به من برای پیدا کردن یه آموزشگاه رانندگی و …. ...
  • گزارش تخلف

اما خونه ما. ما برای شروع یه خونه کوچیک توی یه منطقه متوسط نشین و خوشگل از شهر اسن رو انتخاب کردیم

شاید فکر کنید که آدم باید خیلی احمق باشه، خونه به چه بزرگیشو توی گرونترین محله تهران ول کنه، بره یه همچین جایی! ولی باور کنید، بجز امشب که خودم نخوابیدم و تصمیم گرفتم بشینم یکم بنویسم، از وقتی که اومدیم اینجا استرس ندارم، شبها مثل آدم میخوابم و از خواب نمیپرم، لرزش دست ندارم، تپش قلب ندارم و …. از وقتی اومدیم اینجا، بیشتر برای خانوادم وقت دارم، بیشتر با پسرم بازی میکنم و بعد از مدتها باز آشپزی میکنم. ...
  • گزارش تخلف

بالاخره حدود ۷ صبح البته با نیم ساعت تاخیر ما پرواز کردیم و بعد از ۵: ۳۰ ساعت رسیدیم فرودگاه دوسلدورف

ترخیص پانی خیلی ساده‌تر از چیزی که فکر میکردیم بود. بعد از گرفتن چمدونها، رفتیم دفتر گمرک فرودگاه. گفتیم سگمونو بدید. اونها هم یه نگاه به مدارکش کردن، گفتن بفرمایید اینم سگتون. برخلاف گمرک ایران هم، هیچ مدل کیک و شیرینی و زیرمیزی و زیرلفظی و زیر … نخواستن! ...
  • گزارش تخلف

پرواز ما ۷ صبح ماهان بود و چون پانی خانم با خودمون میبردیم، قبلش با ماهان هماهنگ کردیم که برای این شازده‌خانم یه جا رزرو کنیم و او

رزرو مزرو هم نداریم. ماهان‌ گرفتی، لوفتهاتزا که سوار نشدی از این توقع‌ها داری داداش!. هیچی دیگه، ما هم از ترسمون از ساعت ۲ نصف شب فرودگاه بودیم تا ۷ صبح. البته اینم بگم که کار خوبی کردیم زود رفتیم، چون نصف مملکت اونشب داشت از ایران میرفت😂 برای هر کاری کلی توی صف واستادیم و برای کارهای پانی هم کلی معطل شدیم. ...
  • گزارش تخلف

داستان کارهای مربوط به بردن پانی خانم بعد براتون میگم

ولی فقط اینو بگم که برای ۵۰ کیلو اضافه بار و یه سگ، ۲، ۷۰۰، ۰۰۰ تومن پول دادیم. درصورتی که بلیطها رو نفری ۱، ۲۰۰، ۰۰۰ تومن خریده بودیم 😂 البته اینم بگم که من ۲روز قبل از گرون شدن بلیط هواپیما، اونهارو خریدم. بعدش همون بلیط برای اون تاریخ (۲ سپتامبر) شد نفری ۶ میلیون تومن. چون هم بلیط با دلار آزاد حساب شد و هم همه اونهایی که تو ایالت NRW زندگی میکنن برای مدرسه بچه‌هاشون باید تا یکشنبه دوم سپتامبر برگردن آلمان و اون تاریخ برای پرواز خیلی گرونه. ...
  • گزارش تخلف

عرض کنم خدمتتون که روزهای آخر ما تو ایران به جمع و جور کردن وسایل و کارهای اداری و فروش ماشین و … گذشت

انقدر سریع که باورتون نمیشه. اولش من کلی اصرار و تهدید که فقط ۲ تا چمدون میبریم و با یه بچه و یه باکس سگ که نمیشه بیشتر از ۲تا چمدون ببریم! خوب بعدش معلومه دیگه چی شد! با ۵ تا چمدون و ۴ تا کوله پشتی و ۳ تا ساک دستی و یه بچه و یه سگ ما رفتیم🤣. ...
  • گزارش تخلف

سلام به همه. نگید این بی معرفت رفت دیگه کانال و … یادش رفت

این هفته انقدر کار داشتیم که حتی نرسیدم جواب کارای دفتر ایران رو بدم. آدم وقتی میاد که دیگه بمونه تازه میفهمه چقدر کار هست که باید بکنه. از کارهای اداری گرفته تا خرید وسایل خونه و قرارداد اینترنت و تلفن و خط موبایل و … بعدشم گواهینامه آلمانی و تهیه ماشین و ثبت نام مدرسه آقا سامیار و …. خلاصه انقدر کار هست که نتونی گوشیتو چک کنی چه برسه به اینکه پست بزاری. امروز گفتم بشینم یکم از اتفاقات چند روز آخر تو ایران و کارهای سفر و آوردن پانی خانم و … بنویسم ...
  • گزارش تخلف