مرز پر گهر … … یک سال از آن روزگار می‌گذرد و من نمی‌توانم خواندن سرود (ای ایران) را هرپگاه در دبستان از یاد ببر م

آری، سرود ((ای ایران ای مرز پرگوهر)) هر پگاه که همه‌ی بچه‌های دبستان به مدرسه آمده بودند و پیش از رفتن به کلاسها. در حیاط مدرسه با شنیدن صدای زنگ. دور تا دور حیاط صف بسته می‌شد. از کلاس اول تا ششم هر کلاس در یک صف. سپس با بودن مدیر و آموزگاران در جای خود. همه باهم شروع می‌کردیم: ای ایران ای مرز پرگهر … و براستی این باید بهترین خاطره حوشی باشد که در یاد بچه‌های آن زمان ماندگار شده است. و هرگز تا هستی فراموشت نخواهد شد. زیرا که کلام، کلام جاودانی بوده و هست و خواهد بود. ای ایران ای مرز پرگهر _ ای خاکت سرچشمه هنر. ...
  • گزارش تخلف

داستان هایی از کتاب شازده حمام. قسمت چهارم. و رسول هر دو گریه افتادند که دیدی کلا آبرویمان رفت

ملا گفت: من که گفتم داد و فریاد نکنید تا زنها قضیه را حل کنند. حسین آقای همسایه دست رسول را گرفت و گفت: آقا رسول، شما بیا برو به سرخانه و زندگیت، ما همسایه‌ها مواظب عباس هستیم. رسول سرش را گذاشت روی شانه حسین آقا و زار زار گریه میکرد و میگفت آبرویمان رفت. با این بچه حرامزاده چه کنیم؟ حسین اقا گفت رسول اقا بگذار خیالت را راحت کنم از هر ده تا ادم یکیش حرامزادست ولی هیچکس نمیداند چون هیچکس سروصدا نکرده است. شما با سروصدای خودتان باعث آبروریزیتان شده‌اید. این دختر هم که اسم طرف را نمیگوید ببریدش یک جای دیگر تا بزاید. بچه‌اش را هم بگذارید سر راه. رسول از خانه زد بیرون و رفت و من تا دو سال بعد رسول را ندیدم. ...
  • گزارش تخلف

داستان هایی از کتاب شازده حمام. قسمت سوم

خانه باز شد و ملا نباتی با یک لیوان آب قند وارد شد و رفت بالای سر زری بدبخت. ملا ضمن آنکه به زری آب قند می‌داد گفت: خدا را خوش نمی‌آید. اینقدر این دختره را اذیت نکنید. رسول گفت: شما همسایه‌ها دخالت نکنید، خواهرمان است می‌خواهیم او را بکشیم. به شما چه؟ ملا گفت: آهای رسول بی حیا، تو شاگرد من بودی من به تو قرآن یاد دادم، تو بالای حرف من حرف می‌زنی؟ شما نادان‌ها که می‌خواهید بروید دنبال فخر رازی توی مرغ فروشی لرد محله بگردید، فخر رازی یک شاعری است که چند صد سال است مرده است و این بچه طفل معصوم چند تا شعر فخر رازی یاد گرفته، تازه این شعرها را هم من یادش دادم. عباس که تازه سرنخی پیدا کرده بود و می‌خواست برود و شکم فخر رازی را بدرد هاج و واج شده بود. عباس گفت: ملا، تو قسم بخور که فخر رازی شاعر بوده و چند صد سال است که مرده. ...
  • گزارش تخلف

داستان هایی از کتاب شازده حمام. قسمت دوم

هم از بس که زری را زده بود خودش هم بی حال لب تالار نشسته بود. من و چند تا بچه دیگر هم لب بام ناظر کتک خوردن زری بودیم. زری کم کم به حال آمد و رسول به مادرش گفت: ننه غریبم بازی در نیاور، دخترت نمرده حالش جا می‌آید و دوباره می‌رود رفیقش را پیدا می‌کند تا با او بخوابد. اگر مواظبش بودی شکمش بالا نیامده بود و من نمی‌بایست گاوم را ۵۵ تومان ارزانتر بفروشم. من نمی‌فهمیدم چه ارتباطی بین کاهش قیمت گاو رسول و شکم زری هست و چرا او گاوش را ۵۵ تومان کمتر فروخته است. ننه سلطان به رسول گفت: ننه حالا تو به ده برو، من و عباس و بقیه بچه‌ها به حرفش می‌آوریم و معلوم می‌شود که کدام پدر سوخته بی شرفی این شکم صاحب مرده‌اش را بالا آورده است. معصومه خواهر ۱۷ ساله زری که ۴ سال بود شوهر کرده بود و ۲ تا بچه داشت و برای بار سوم حامله بود لب حوض نشسته بود و داشت بچه‌اش را شیر می‌داد گفت: ننه این فخر رازی کی هست؟ تا بحال چند بار به من گفته من فخر رازی را خیلی دوست دارم. مادرش گفت: نمی‌دانم کیست، چندبار به من هم گفته. ...
  • گزارش تخلف

داستان هایی از کتاب شازده حمام. قسمت اول. دختر مومنی بود

همیشه نمازش را سر موقع می‌خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه و چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع‌ها مردم به اندازه حالا دعا نمی‌خواندند. سالی یکی دو بار آنهم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می‌کردند. بقیه سال شادی و خنده بود. اما همان موقع هم زری، اهل دعا بود و به من هم دعاهای متعدد از جمله قسمت هایی از مفاتیح را یاد داد. زری حدود ۱۴ سال داشت که کم کم رنگش زرد شد، شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می‌آورد. زنهای همسایه او را که می‌دیدند پچ پچ می‌کردند. بالاخره کم کم چند تا از زنهای همسایه گفتند که زری حامله است!. ...
  • گزارش تخلف

سید رشید چنارانی و منابع مطالعاتی

سیدرشید ‌عرب جبل عاملی مشهور به‌ سیدرشید ‌چنارانی فرزند سیدخان جان متولد ۱۲۸۶ ش. پس از یک زندگی پرفراز و نشیب سرانجام در ۳۱ مردادماه ۱۳۴۳ محکوم به اعدام شد. کتاب افسانه سیدرشید جدی‌ترین اثری است که به صورت غیرمستقیم و در قالب رمان به بخش‌های از زندگی و اقدامات وی پرداخته است. هر چند شاپور آرین‌نژاد در مقدمه کتاب تأکید دارد داستان (افسانه سید رشید) رمانی است خیالی که به هیچ وجه مربوط به شخص یا خانواده معینی نیست، ولی همخوانی عنوان کتاب با اسم‌ سیدرشید ‌و کلیت و مکان داستان و اسامی برخی از شخصیت‌ها ناخوداگاه ذهن خواننده را به زندگی‌ سیدرشید ‌سوق می‌دهد. گاهی نویسنده با برجسته نمودن نشانه‌های از زندگی‌ سیدرشید ‌به خصوص نحوه اعدام او، برشی از زندگی‌ سیدرشید ‌را مطرح کرده است. کتاب افسانه‌ سیدرشید ‌توسط انتشارات دنیای کتاب در سال ۱۳۷۲ چاپ و منتشر شده است. سید رشید (روایتی ماندگار از مردان مرد دشت گرگان) کتاب منتشر نشده به قلم محمودرضا شیخ‌نژاد است‌ که نویسنده با استفاده از اسناد و خاطرات به بخش‌ها و جنبه‌هایی از زندگی‌ سیدرشید ‌پرداخته است. با آن که بخش‌هایی از کتاب مستند است، ولی قهرمان‌پر ...
  • گزارش تخلف

موقوفه محراب‌خان و جذامیان

قدس رضوی و موقوفه محراب‌خان با تکیه بر اسناد جذامیان» نام کتابی است که توسط آقای نورالدین حسین سنابادی عزیز به رشته تحریر در آمده است. این کتاب به وسیله انتشارات بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی در ۴۸۰ صفحه به قیمت ۱۹ هزار تومان در تابستان ۱۳۹۵ به زیور طبع آراسته شده است. کتاب در سه فصل به روایت تاریخچه بیماری جذام در ایران می‌پردازد. در فصل اول پیشینه جذام در جهان و آسایشگاه‌های بابا باغی تبریز و نورآباد لرستان مورد بررسی قرار می‌گیرد. در فصل دوم شرح شکل‌گیری جذامیخانه محراب‌خان، موقوفات آن، کمک‌های آستان قدس رضوی، جمعیت‌های حمایت از مجذومان و وضعیت فعلی آن‌ها مورد کنکاش قرار می‌گیرد. در فصل سوم گسترش جذام در خراسان شمالی، تاریخچه بهکده راجی، اوضاع بهکده رضوی پس از انقلاب و شرایط کنونی مجذومین مورد توجه قرار می‌گیرد. از صفحه ۱۳۰ تا پایان کتاب، اسناد و عکس‌های زیادی از آسایشگاه محراب‌خان چاپ شده است. نگارنده از آنجایی که در بسیاری از فعالیت‌های میدانی، مانند آسایشگاه محراب‌خان، بیمارستان طالقانی و حتی بهکده رضوی به همراه نویسنده کتاب بوده است شاهد تلاش‌های فراوان ایشان در مستند نم ...
  • گزارش تخلف

میدان مارکار یزد

همه یزدی‌ها میدان مارکار را دیده‌اند و احتمالا در طول روز گذری به آنجا هم داشته باشند. در این میدان یک ساعت بزرگ قرار دارد که با هزینه پشوتن جی دوساباهای مارکار که از زرتشتیان ساکن هند بود ساخته شده‌است. علاوه بر این ساعت٬ پرورشگاه و یک مدرسه نیز با این نام توسط ایشان ساخته شده و هنوز برای هزینه‌های جاری آن‌ها از محل وقف این شخص درگذشته استفاده می‌شود. ساعت مارکار که امروز به عنوان میدان دارای کاربری ترافیکی با نماد این اثر تاریخی است به عنوان بخشی از مجموعه مارکار در فهرست آثار ملی ثبت شده است. به گفته محققین و معاریف یزد، ساعت با اشعاری از شاعر بومی به نام مرحوم ناصر تزیین شده است و با حرکت مطابق عقربه ساعت و خلاف حرکت خودروها، هنر این شاعر و تاریخ احداث بنا بدین مضمون بر بازدید کننده روشن می‌شود. البته در چرخش اول بیت‌ها و در چرخش دوم مصرع‌ها ملاک هستند! این ابیات عبارتند از:. *ز فردوسی اکنون سخن یاد گیر/سخن‌های پاکیزه و دلپذیر *بزرگی سراسر به گفتار نیست/ دوصد گفته چون نیم کردار نیست *به داد و دهش دل توانگر کنید/ز آزادگی بر سر افسر کنید *جز از نیکنامی و فرهنگ و داد/ ز رفتار گیتی نگ ...
  • گزارش تخلف