میل گنبد یا برج گنبد کاووس. سبک معماری بنا شیوه رازی است

این بنا که بلندترین برج تمام آجری جهان به‌شمار می‌آید بر فراز تپه‌ای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیده‌است. گفته‌های پروفسور آرتور پوپ در مورد میل گنبد: در زیر سمت شرق کوه‌های البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگ‌ترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد بر افراشته‌است. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر می‌باشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگنده‌ای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد …تاریخ شفاهی. ارتباط با ما. ...
  • گزارش تخلف

شازده خانم بنا به رسم آن زمان، شلاقی کوچک زیر شالش داشت تا به ازای هر غلط شلاقی به دست شاگرد خاطی بزند و مادر از ترس تنبیه هر شب ق

چند سال گذشت و وقت امتحانات نهایی ششم ابتدایی فرا رسید. و یک روز مرد بازرسی از حوزه باغ نادری به مدرسه آنها آمد و او قرآن را بی غلط نزدش خواند. بازرس گفت: هر زمان برای امتحان به حوزه آمدی بگو من همان دانش آموزی هستم که بی غلط خواند تا به تو نمره بیست بدهم! اما وقتی مادر برای امتحان به آن مکان رفت به جای آن بازرس مرد جوانی امتحان می‌گرفت. مادر قرآن را بی غلط خواند و سفارش بازرس را بازگو کرد اما معلم جوان گفت: من به هیچکس بیست نمی‌دهم، گویا آن موقع بیست مال خدا بود!. و به او هیجده داد اما مادرش را برای خواستگاری به خانه خانم بزرگ فرستاد! گرچه این وصلت صورت نگرفت اما مقدمه‌ای برای. آمدن خواستگارهای دیگر شد و آقا بزرگ را به فکر عروس کردن او انداخت. مادر امتحانات ششم ابتدایی را با موفقیت گذراند. ...
  • گزارش تخلف

خاطراتی از کتاب شازده حمام. قسمت نوزدهم

از خاطره هایی که آرزوی آن را دارم خوابیدن در پشت بام خانه‌های قدیم یزد است. در آن دوره که کولر نبود و هنوز نمی‌دانستیم کولر چیست شب‌های تابستان پشت بام می‌خوابیدیم. سر شب لحاف‌ها را می‌گستردیم؛ حرارت روز لحاف را داغ کرده بود. باید یک نیم ساعتی در نسیم خنک شب لحاف‌ها پهن می‌ماند تا خنک می‌شد. وقتی حدود نه شب روی رختخواب دراز می‌کشیدیم سردی پشت بام آن‌ها را خنک کرده بود و لحاف خنک چه لذتی می‌داد. صدای همسایه‌ها از پشت دیوار بام خانه خود خاطره انگیز است و آسمان صاف و پرستاره و سحر‌های سرد لذتش فراموش نشدنیست. طرف‌های اذان صبح صدای زنگ کاروان‌های شتر که از دوردست‌ها می‌آمدند، کاروان هایی که برای شهر هیزم، آرد، هندوانه، خربزه، انگور؛ انجیر و اقمشه و امتعه می‌آوردند؛ حاضرم میلیون‌ها تومان بدهم تا آن شب‌ها، آن آرامش و سکوت کویری دوباره تکرار شود. هوای سال‌های ۱۳۳۵ شهر یزد کجا و هوای دودآلود با صدای موتورسیکلت و کامیون‌ها و تریلی‌های فعلی کجا! آن آسمان صاف، کدر شده است و شتر‌ها همه به کشتارگاه‌ها رفته‌اند و دیگر نسل آن‌ها حتی در حال انقراض است و صدای زنگ آن‌ها بالکل خاموش شده است. ...
  • گزارش تخلف

روش تدریس در آن سالها به کندی در حال گذر از سنتی به مدرن بود و شازده خانم بنا به رسم آن زمان معلمی جدی و سختگیر بود و مادر حتی وقت

ها شازده خانم در حالیکه شالی بلند مثل چادرشب روی سر انداخته بود در صحن حیاط مدرسه حاضر میشد و به دفتر مدرسه می‌رفت و پشت میزکارش می‌نشست و دختران هم به کلاس‌های خود می‌رفتند. مبصر‌ها بین کلاس‌ها و دفتر مدرسه در صورت لزوم در رفت و آمد بودند. گاهی اوقات خانم معلم دفتر حضور غیاب را فراموش می‌کرد و مادر برای آوردن آن به دفتر می‌رفت و با ترس و لرز درگوشه‌ای می‌ایستاد تا خانم مدیر سر ش را بلند کند وعلت حضورش را سوال کند. مادر می‌گفت: دفتر را می‌خواهم. شازده خانم گاهی این دفتر را می‌داد اما گاهی با عصبانیت می‌پرسید: چرا معلم خودش نبرده؟. در این صورت مادر با ترس فرار می‌کردو فراش مدرسه را به جای خود به دفتر می‌فرستاد. این سختگیری خانم مدیر با توجه به مشکلاتی که برای تربیت دختران داشت شاید هم نوعی مهرورزی محسوب میشد. مادر چپ دست بود اما بنا به باور غلطی که آن زمان رایج بود معلم‌ها اجازه نمی‌دادند با دست چپ بنویسد و او به ناچار دست چپ را به پشت سرش پنهان می‌کرد تا تنبیه نشود و حالا گرچه با دست راست می‌نویسد اما کارهای خانه و خیاطی را با دست چپ انجام می‌دهد. ...
  • گزارش تخلف

راهنمای فوتبال

از قدیمی‌ترین کتاب‌های آموزش فوتبال در ایران توسط آقای منوچهر مهران (۱۲۹۱-۱۳۲۶) با عنوان «راهنمای فوتبال» در بهمن ۱۳۱۴نوشته شده است. وی دبیر ورزش دبیرستان‌های فردوسی و دانش سرای مقدماتی مشهد وکاپیتان تیم فوتبال کلوپ فردوسی بود و با ترجمه برخی مطالب خارجی و تجربیات ده ساله فعالیت در ورزش فوتبال این کتاب را به چاپ رساند. مرحوم مهران دراکثر رشنه‌های ورزشی به خصوص کوهنوردی فعالیت داشت و بیش از ۱۵کتاب در رشته‌های مختلف ورزشی نگاشت. تعداد کل صفحات کتاب «راهنمای فوتبال» ۴۳ صفحه است که شامل۲۶ صفحه مطلب و۱۷ صفحه عکس مربوط به لوازمات فوتبال، نحوه قرار گرفتن بازیکنان در زمین فوتبال و تصاویری ازتیم‌های دبیرستان فردوسی، دانشسرای مقدماتی، دبیرستان شاهرضا و دبیرستان نظام مشهد می‌باشد. درمقدمه کتاب آمده است: فوتبال ورزش اجتماعی فرنگی و در راس سایر ورزش‌ها قرار دارد. بیجا نیست که خیلی از حکما گفته‌اند سرقوت، قدرت، ترقی و صفات ملی انگلیس در فوتبال است. تفاوت فوتبال با راگبی: «در بازی فوتبال کسی حق به کار بردن دست را ندارد … و دست و بازو که آلات طبیعی حمله و دفاع می‌باشند محکوم به سکون بوده و بواسطه همین ...
  • گزارش تخلف

خاطراتی از کتاب شازده حمام. قسمت هجدهم

از نظر مذهبی بالکل یکدست شده است و همه‌ی مردم آن شیعه هستند و بقیه از منشاد و حتی از یزد و ایران کوچ کرده‌اند و برخی از آن‌ها در آمریکا، استرالیا و … ساکن شده‌اند. کولی‌ها کلا در سایر مردم حل شده‌اند و حتی بعضی از آن‌ها فامیل خود را که بوی کولیگری می‌داده است عوض کرده‌اند. آتشکده‌ی جعفرآباد از زیر خاک بیرون آورده شد ولی فقط یک نفر پیرمرد زرتشتی که قبلا معلم بوده است خود را وقف آتشکده کرده است و این آتشکده هیچ بازدید کننده‌ای ندارد و در آن محدوده زرتشتی ای نمانده است که برای نیایش به این آتشکده بیاید. این آخرین تلاش برای روشن نگه داشتن آتش چند هزار ساله‌ی بهدینان در این آتشکده است. باشد که آتش زندگی مسالمتآمیز، تفاهم و تساهل در ما زنده باشد. لازم است فقط یک خاطره در وصف این پیشنماز محله‌ی ما که اجازه داد همه‌ی مردم از ادیان و مذاهب مختلف در سفره‌ی ابو الفضل العباس شرکت کنند و حتی یک بار نگفت چرا سفره‌ی ابو الفضل را در خانه‌ی زرتشتی پهن کرده‌اید و در حسینیه‌ی محله نینداخته‌اید بگویم. حدود یکی دو سال قبل از نذری بی بی صغری عده‌ای دامدار چادرنشین در محوطه‌ی بازی که بعدها اولین هنرستان یزد ...
  • گزارش تخلف

خانم فروغ آذرخشی، اولین مدرسه دخترانه را در حیاط منزل شخصی خود که صحنی بزرگ داشت، برپا کرد

خانه شخصی شازده خانم در کنار درختان ته حیاط بود و بعلاوه حیاط بزرگتری هم وصل به حیاط بزرگ مدرسه بود که دبیرستان محسوب می‌شد. و دانش آموزان بزرگتر تا کلاس نه در آن درس می‌خواندند این مدرسه در خیابان ارگ و در کوچه‌ای در نزدیکی چهارطبقه بود. شازده خانم مدیری با ابهت و با وقار بود وبا تمام مشکلات از قبیل کمبود بودجه و امکانات و مخالفت متعصبان جنگید و مدرسه خود را افتتاح کرد و خود مدیر و معلم قرآن شد و همه دختران از ابهت او می‌ترسیدند و از او حساب می‌بردند. مادر به رفتن مدرسه ادامه داد و چون با استعداد بود بعد از سه ماه کلاس اول را امتحان داد و به کلاس دوم رفت و چند کلاس دیگر را هم جهشی خواند تا به هم سن و سال‌های خود رسید و همیشه شاگرد اول یا مبصر کلاس بود. صبح‌ها همین که صدای برهم خوردن در خانه شخصی شازده خانم از آن سوی حیاط به گوش دختران می‌رسید، آنها هر جا بودند خودشان را جمع و جور می‌کردند تا مورد مواخذه خانم مدیر قرار نگیرند. آقا بزرگ در کوچه نو، نزدیک مجسمه بود و زمستان‌ها که معابر پر گل و لای و برف می‌شد، رفت و آمد به مدرسه سخت میشد. خانم معلم تهرانی گاهی او و خاله جان را برای صرف ن ...
  • گزارش تخلف

خاطراتی از کتاب شازده حمام. قسمت هفدهم

نه شب زیر نور ماه و چراغ‌های کم سوی خانه‌ی ارباب اردشیر زن‌های زرتشتی و کلیمی، شیعه، خواهر و خواهرزاده‌ی حاجیخان سنی که چند روز قبل از سنندج برای دیدن حاجیخان آمده بودند و چند نفر از زن‌های خانواده‌ی حاجی شهبخش که آن‌ها هم از اهل تسنن بودند و چندتا از زن‌های منشادی که مانده بودند همه با هم به نیت تولد ابو الفضل العباس می‌رقصیدند. دختران کولی محله‌ی ما رقص جداگانه‌ای کردند که بسیار زیبا بود. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم باید جناب مولوی می‌بود و اشعاری بر این بساط می‌سرود. شاید هم که مولوی قبلا شعر خود را سروده باشد وقتی که می‌گوید:. چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی‌دانم/ نه ترسا، نه یهودم من، نه گبر و نه مسلمانم/. نشانم بی نشان باشد، مکانم لامکان باشد/ نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم. حدود ساعت ده شب زن‌ها دوباره سفره‌ی غذا را انداختند. دختران حاجی شهبخش غرابه‌های عرق بیدمشک یهودی‌ها را باز می‌کردند و در لیوان‌های برنجی می‌ریختند و به دست دختران زرتشتی و کولی و منشادی می‌دادند که بر سر سفره بگذارند. سفره کمتر از سفره‌ی ظهر نبود. ...
  • گزارش تخلف

خانم بزرگ خبر آوردند که شوهرش معلم مدرسه شازده خانم فروغ را صیغه کرده!

خانم بزرگ با خاطری مشوش و لباسی مبدل به بهانه دوختن چادری به خانه او رفت اما خود را معرفی نکردو در عوض هووی تهرانی و معلم خود را خوب برانداز کرد اما وقتی از خانه بیرون آمد از شدت ناراحتی پشت در خانه خانم معلم از حال رفت. چند روز بعد اقابزرگ که از این لحاظ کهنه کار بود و سه صیغه دیگر را هم به تناوب در شهر و ده اختیار کرده بود با فراست متوجه موضوع شد و خود چادر دوخته را از خانه هوو به خانه آورد ولی قبل از آن به خانم معلم گفت:. چه نشستی که مشهدی، تهرانی را گول زد!. اما همین خانم جعفری واسطه تحصیل مادرم شد و او و خاله جان را نزد شاهزاده خانم فروغ برد و اسمشان را در مدرسه نوشت. هر ماه دو تومان از حقوق خانم معلم برای شهریه دختران کم می‌کردند و اقابزرگ باید آن را پرداخت می‌کرد. برای هر دانش آموز یک تومان. و خانم جعفری هر ماه توسط دختران برای شوهرش پیغام می‌فرستاد که: به حاجی آقا بگو پول مرا بدهد!. و به این ترتیب مادر جز دانش آموزان اولین مدرسه دخترانه مشهد شد. کلاس اول و دوم مختلط بود و دختر و پسر با هم درس می‌خواندند. ...
  • گزارش تخلف

خاطراتی از کتاب شازده حمام. قسمت شانزدهم

من در آن موقع در سن و سالی بودم که در بین مردان و زنان می‌توانستم رفت و آمد کنم. دختران یهودی با لباس مخصوص خود و دختران زرتشتی با لباس‌های زیبای خود و دختر‌های کولی محله‌ی ما با لباس‌های رنگ و وارنگ خود و چندتا دختر منشادی سفره داری می‌کردند. غذا را دست به دست می‌دادند و به مردم تعارف می‌کردند. سفره‌ی مردان را کلا جوانان زرتشتی اداره می‌کردند. فکر می‌کنم شش هزار زن و مرد و بچه آمده بودند. عده‌ای از محله‌ی خود می‌آمدند و با خود دیگ دیگ غذا می‌آوردند. دالان چای و قلیان به عهده‌ی سید‌های محله‌ی ما بود. شال‌های سبزشان را به سر و کمر بسته بودند و در سر سفره‌ی مردان آقای پیشنماز دعای سفره را بلند خواند و در مدح رشادت، مردانگی، ایثار جوانمردی، اخلاص، مروت و فضایل دیگر حضرت ابو الفضل العباس فقط چند دقیقه‌ای حرف زد. ارباب اردشیر و همسیاه‌اش از این که مردم پذیرفتند خانه‌ی او سفره خانه‌ی نذر ابو الفضل العباس باشد تشکر کردند. ...
  • گزارش تخلف

«همایش ملی تدوین در تاریخ شفاهی» برگزار می‌شود

ادامه سلسله نشستها و کارگاههای تخصصی تاریخ شفاهی و به منظور توسعه مباحث نظری و کاربردی تاریخ شفاهی در عرصه تدوین، پژوهشکده اسناد در نظر دارد با مشارکت انجمن تاریخ شفاهی ایران و همکاری ‏انجمن ایرانی تاریخ، انجمن زنان پژوهشگر تاریخ، انجمن تاریخ محلی ایران و مراکز و انجمن‌های علمی-آموزشی، همایش ملی تاریخ شفاهی با محوریت تدوین را در هشتم اسفند ماه سال جاری (۱۳۹۵) برگزار کند. از صاحب‌نظران، مورخان، پژوهشگران، استادان دانشگاه‌ها و علاقمندان به مسائل «تاریخ شفاهی» دعوت می‌شود مقالات خود را در زمینة محورهای ذیل به دبیرخانه همایش ارسال دارند:.۱- نقش منابع شفاهی در تاریخنگاری معاصر.۲- جغرافیای پیش مطالعه و تنظیم بسته پرسشی در تدوین.۳- مصاحبه‌گر و نقشه اجرایی تدوین.۴- نقد و بررسی اطلاعات حاصل از مصاحبه.۵- ویراستاری متون مصاحبه.۶- سبک‌ها و گونه شناسی تدوین.۷- جایگاه تدوینگر در بازنشر منابع تاریخ شفاهی.۸- سامان دهی و گویا سازی منابع مصاحبه.۹- نشر منابع تاریخ شفاهی.۱۰- اسناد محلی و تدوین در تاریخ شفاهی منطقه‌ای.۱۱- ساز و کار تدوین در تاریخ شفاهی عکس و فیلم.۱۲- نظام حقوقی در تدوین.۱۳- سایر موضوعات مر ...
  • گزارش تخلف

بزرگ دختر بزرگ خانه را قبل از اعلام بی حجابی سال ۱۳۱۷ به مدرسه فرستاده بود و عذرا خانم به مدرسه‌ای در کوچه ملک می‌رفت که در حیاطی

فاطمه دختر کوچک خانه که در حسرت درس و مشق باقی مانده بود گاه پنهان از خواهر بزرگش قلم را از دواتش بر می‌داشت و به دوده‌های سیاه و چرب ته هرکاره مطبخ می‌مالید تا مشق ریز و درشت بنویسد و بی بی جان مادربزرگ او می‌گفت:. این چه روزی است که می‌گویم. فاطمه روزی از همه با سوادتر می‌شود. اما همه این تلاش‌ها بی فایده بود تا روزی که قمر خانم به روضه خانم بزرگ آمد. آقا بزرگ یا سواد و درویش مسلک بود. یه خانقاه پیری وارسته می‌رفت و معارف می‌آموخت. در خانه روی چهار پایه‌ای می‌نشست و بلند بلند مثنوی می‌خواند. قرآنی خطی نوشته بود که هر کس بتواند از زیر و زبر آن اشتباهی پیدا کند به ازای هر غلط یک اشرفی جایزه بگیرد اما جایزه نصیب کسی نشد. شاید برای همین تفاوت‌ها بود که حرف قمر خانم تاثیر کرد. ...
  • گزارش تخلف

خاطراتی از کتاب شازده حمام. قسمت پانزدهم. بی گفت: من می‌گویم در خانه‌ی ابو الفضل به روی همه باز است

آن‌ها هم بیایند ولی برای این که مطمئن شویم یکی برود از آقای پیشنماز محله این موضوع را مسأله کند. هرچه ایشان گفت انجام می‌دهیم. همه این رأی را قبول کردند. قرار شد غلام سیاه دوچرخه‌اش را سوار شود و فوری برود آقای پیشنماز را پیدا کند و بپرسد: مردم منشاد هم می‌توانند در نذر ابو الفضل شرکت کنند یا نه؟ و می‌توانند میوه بیاورند و میوه‌ی آن‌ها را مردم دیگر حق دارند بخورند یا نه؟ سال‌های سال شاید بیش از دو سه قرن عده‌ای سیاه زرخرید غلام و کنیز در یزد زندگی می‌کردند. آن‌ها بیشتر در خانه‌های اعیان و اشراف به کارگری مشغول بودند؛ ولی غلام و کنیز بودند. آن‌ها چون نسل اندر نسل در خانواده‌ای زندگی می‌کردند جزء اجزای خانواده می‌شدند. بعضی از آن‌ها هم باسواد بودند و در حجره‌ها کمک ارباب خود بودند. ...
  • گزارش تخلف

تا جنس نرینه‌ای در خانه نباشد. باید تمام قندان‌ها سرپر می‌بود و یک نوع میوه فصل هم گردانده میشد

سیب گلشاهی یا خیار گل به سر یا زردآلوی رسیده. به مناسبت آن روز قاب شیرینی سر به کوت نان برنجی داشت و بشقاب‌های رنگی نیز از روی رف پایین آورده شده و به دقت گردگیری شده بود، قلیان‌ها با بادگیر‌های نقره و برنجی شان آماده دور تا دور حوضخانه چیده شده بودو زغال میم‌ها در سر قلیان‌ها افروخته و آماده چاق کردن بودند و تنباکوی آنها بوی خوشی از نظر قلیان کش‌ها می‌داد و آقا بزرگ بیچاره در چند روز اخیر، در پی تنباکوی اعلا و اجناس دیگر همه کوچه نو را زیر پا گذاشته بود تا همه چیز مطابق سلیقه خانم بزرگ سختگیر باشدو هیچکس نتواند از پذیرایی ایراد بگیرد. سماور برنجی بزرگ را در اتاق مجاور تالار آتش کرده بودند و چای در قوری بزرگ چینی مخصوص روضه خوانی دم کشیده بود و زیر استکانی‌ها و قندان‌های یک نفره آماده بودند و عروس عمو نیز پای سماور نشسته بود تا با خبرگی خاص خود استکان‌های کمر باریک را بشوید و ته مانده چای قبلی را در جام زیر سماور خالی کند و مجددا آن را از چای پر کند. خاله‌های اقابزرگ که به آنها دیزه آمنه و بلقیس می‌گفتند آمده بودند و خانم بزرگ آنها را در شاه نشین تالار نشانده بود. شیشه‌های رنگی پنجره ر ...
  • گزارش تخلف

خاطراتی از کتاب شازده حمام. قسمت چهاردهم

شهبخش خودش کارگر گرفته بود و شب قبل به یخچال طبیعی تزرجان یزد رفته بود و یخ آورده بود و یخ مجلس را تأمین کرد. از روز چهارده پانزده نذر بی بی صغری که مردم پشت سر هم اجناس مختلف برای سفره می‌آوردند بی بی صغری از حسن وارسته هم خواسته بود که حسابدار باشد و اجناس را تحویل بگیرد. او روز آخر اجناس را وزن کرد و در کاغذی نوشت و من کاغذ را بعد از پنج سال از او گرفتم و آمار را در دفتری یادداشت کردم و حالا آ «را برای شما نوشتم. روز آخر، روزی که فردایش باید سفره می‌انداختند در خانه‌ی ارباب اردشیر غلغله بود. گوسفند‌ها را می‌کشتند. عده‌ای از زن‌ها سبزی پاک می‌کردند. عده‌ای قند می‌شکستند و مسگر‌های محله بساط چای را برقرار می‌کردند. عده‌ای خانه را فرش می‌کردد. عده‌ای از محلات دیگر می‌آمدند و قند و چای می‌آوردند. ...
  • گزارش تخلف

مه تاب - قصه به مدرسه رفتن مادرم، «اولین مدرسه شاهزاده خانم فروغ در مشهد» نوشته مرضیه داودپور

بیامرزد، آن که نامش را از «ماه» وام گرفته بود و پرتوش زندگی ما را روشن کرد بانو قمر را می‌گویم. روحش در آرامش باد. به یاد دارم هر از گاهی به مشهد میآمد و در محافل فامیلی حضور می‌یافت. همه با دیده احترام به او می‌نگریستند چون شخصیتی ممتاز داشت. او از جمله زنان نادری بود کهدر هشتاد سال قبل که اکثر زنان ایرانی بیسواد بودند به شغل معلمی اشتغال داشت. به غیر از آن صراحت لهجه و رک گویی اش باعث می‌شد با مردم بدون نقاب برخورد کند و چون آیینه‌ای بی زنگار آنچه در درون داشت را منعکس کند. او در یکی از این دیدار‌ها، در یک بعدازظهر سال یکهزار سیصد وهیجده شمسی به خانه خانم بزرگ رفت. نمی دانم چه ماهی بود اما بدون شک دومین چهارشنبه از یک ماه قمری بود و در آن روز روضه ماهانه خانم بزرگ برگزار میشدو او مطابق معمول تدارک زیادی برای روضه ماهانه‌اش دیده بود. ننه پیر خانه، آغ باجی زهرا، سنگفرش حیاط را آبپاشی جارو کرده بود و گلدانهای شمعدانی حوضخانه کنار حیاط مرتب چیده شده بود و در زغالدانی بسته بود تا سیاهی آنجا توی ذوق مهمان‌ها نزند. ...
  • گزارش تخلف