دکلمه های رضا پیربادیان آدرس کانال تلگرام @deklamehayepirbadian @Dklmerp اینستاگرام https://www.instagram.com/deklamerezap/ دکلمه های رضا پیربادیان ۰۶:۴۲ ۱۳۹۵/۰۳/۰۷ حال آدم که دست خودش نیست. عکسی میبیند. ترانهای میشنود خطی میخواند. اصلن هیچی هم نشده. یکهو دلش ریش میشود …. حالا بیا و درستش کن. آدم دلگیر. منطق سرش نمیشود. برای آنها که رفتهاند. آنها که نیستند , میگرید. دلتنگ میشود. دکلمه های رضا پیربادیان ۰۵:۵۱ ۱۳۹۵/۰۳/۰۶ (Violeta Para) ویولتا پارا. نیایش. ترجمهی فریده حسن زاد ه - مصطفوی از کتاب شعر آمریکای لاتین؛ نشر ثالث …. سپاس بی کران، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش. او مرا دو چشم بینا بخشیده است که چون آنها را میگشایم. به روشنی باز میشناسم سپید را از سیاه. ژرفاهای ستاره باران عرش اعلا را از زمین. و مردی را که دوست میدارم از مردم دیگر. سپاس بی کران، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش. او مرا صدا بخشیده است و الفبا را. و همراه آن کلماتی را که به یاری آنها بیندیشم. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۳۵ ۱۳۹۵/۰۳/۰۴ شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد.. خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد آهای گنجشکهای مضطرب شرمندهام. لانهی بر شاخههای لاغرم را باد برد. من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند. نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد. از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا. بیتهای روشن و شعله ورم را باد برد. با همین نیمه همین معمولی ساده بساز. دیر کردی نیمهی عاشق ترم را باد برد. بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۰۵:۴۸ ۱۳۹۵/۰۳/۰۲ صدا کن مرا.. صدای تو خوب است.. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید. در ابعاد این عصر خاموش. من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد. و خاصیت عشق این است. کسی نیست. بیا زندگی را بدزدیم آن وقت. میان دو دیدار قسمت کنیم. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۰۳ ۱۳۹۵/۰۳/۰۱ ✅ روایتی از شعر ایران و جهان. 🌸با صدای رضا پیربادیان.. 🆔 دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۰۳ ۱۳۹۵/۰۳/۰۱ ✅ روایتی از شعر ایران و جهان. 🌸با صدای رضا پیربادیان.. 🆔 دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۱۶ ۱۳۹۵/۰۲/۳۱ در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم …آینهها و شب پرههای مشتاق را به من بده.. روشنی و شراب را آسمان بلند و کمان گشادهی پل. پرندهها و قوس و قزح را به من بده. و راه آخرین را. در پردهای که میزنی مکرر کن …در فراسوی مرزهای تن ام. تو را دوست میدارم …در آن دور دست بعید. که رسالت اندامها پایان میپذیرد …و شعله و شور تپشها و خواهشها. به تمامی. فرو مینشیند٬. و هر معنا قالب لفظ را وامیگذارد. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۲۱ ۱۳۹۵/۰۲/۳۰ اما نیستی تا اضطراب جهان را کنار تو در ترانهای کوچک خلاصه کنم …اما نیستی تا شب تشویش هر شب خویش را در اشتعال گریهها و گورها روشن اما نیستی-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۴۶ ۱۳۹۵/۰۲/۲۵ ✅ روایتی از شعر ایران و جهان. 🌸با صدای رضا پیربادیان.. 🆔 دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۳۴ ۱۳۹۵/۰۲/۲۴ از این خیلی استفاده کردم👇🏽 دکلمه های رضا پیربادیان ۱۹:۴۰ ۱۳۹۵/۰۲/۲۴ چندتا موزیک لایت که زیاد استفاده کردم: دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۴۵ ۱۳۹۵/۰۲/۲۲ در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست.. می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی. چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست. باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟. باز میخندم که خیلی …! گرچه میدانی که نیست. شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند. یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست. چشم میدوزم به چشمت، می شود آیا کمی. دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۳۷ ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ وای، باران؛.. باران؛.. شیشه پنجره را باران شست …از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ …. آسمان سربی رنگ،. من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ …می پرد مرغ نگاهم تا دور،. وای، باران،. باران،. پر مرغان نگاهم را شست …---------------------------------- … …. در میان من و تو فاصله هاست. گاه میاندیشم،. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۶:۳۲ ۱۳۹۵/۰۲/۱۹ به تو میاندیشم. ای سراپا همه خوبی. تک و تنها به تو میاندیشم همه وقت. همه جا. من به هر حال که باشم به تو میاندیشم. تو بدان این را تنها تو بدان. تو بیا. تو بمان با من تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب. من فدای تو به جای همه گلها تو بخند. اینک این من که به پای تو درافتادهام باز. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۱۷ ۱۳۹۵/۰۲/۱۶ از تنم تا تنش یک وجب بود. وقت چسبیدن لب به لب بود. عقل! اما جداییطلب بود. بود! اما دخالت نمیکرد!. عشق من، لکهی دامنش بود. من حواسم به پیراهنش بود. او حواسش به مرز تنش بود. بود! اما رعایت نمیکرد!. آن شب از جان مستم چه میخواست. دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۴۱ ۱۳۹۵/۰۲/۱۶ با همهی بی سر و سامانی ام.. باز به دنبال پریشانی ام.. طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام. آمدهام بلکه نگاهم کنی. عاشق آن لحظه طوفانی ام. دل خوش گرمای کسی نیستم. آمدهام تا تو بسوزانی ام. آمدهام با عطش سالها. تا تو کمی عشق بنوشانی ام. ماهی برگشته ز دریا شدم. تا تو بگیری و بمیرانی ام. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۰۶:۱۱ ۱۳۹۵/۰۲/۱۶ نه!.. کاری به کار عشق ندارم!.. من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر. در این زمانه دوست ندارم. انگار. این روزگار چشم ندارد من و تو را. یک روز. خوشحال و بی ملال ببیند. زیرا. هر چیزی و هر کسی را. که دوستتر بداری. دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۲۹ ۱۳۹۵/۰۲/۱۴ من به زودی به نبودن هایت عادت میکنم. از غم ات میمیرم و یک خواب راحت میکنم پر فریادم اگر بغض سکوتم بشکند. حرمت عشق گذشته را رعایت میکنم. به کسی که پیش اویی. آه حتی گاه من. -به خودم که با تو بودم هم حسادت میکنم. از تماشای تو در یک قاب کوچک خستهام. خستهام آری ولی دارم نگاهت میکنم. رفته رفته عشق من نسبت به تو کم میشود. تا که روزی کاملا احساس نفرت میکنم …من به زودی به خودم به خاطراتم به دلم. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۰۶:۴۷ ۱۳۹۵/۰۲/۱۴ ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم. چند وقتی است که تنها به تو میاندیشم به تو آری، به تو یعنی به همان منظر دور. به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور. به همان زل زدن از فاصلهی دور به هم. یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم. به تبسم، به تکلم، به دل آرایی تو. به خموشی، به شکیبا، به تماشایی تو. به نفسهای تو در سینهی سنگین سکوت. به سخنهای تو با لهجهی شیرین سکوت. در من انگار کسی در پی انکار من است. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۰۵:۴۰ ۱۳۹۵/۰۲/۱۳ دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست.. تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟. گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست.. گلهای نیست من و فاصلهها همزادیم. گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست.. آسمانی تو! در آن گستره خورشیدی کن. من همین قدر که گرم است زمینم کافیست.. من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه. برگی از باغچهی شعر بچینم کافیست.. ... ‹ 16 17 18 19 20 21 22 ›
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۶:۴۲ ۱۳۹۵/۰۳/۰۷ حال آدم که دست خودش نیست. عکسی میبیند. ترانهای میشنود خطی میخواند. اصلن هیچی هم نشده. یکهو دلش ریش میشود …. حالا بیا و درستش کن. آدم دلگیر. منطق سرش نمیشود. برای آنها که رفتهاند. آنها که نیستند , میگرید. دلتنگ میشود.
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۵:۵۱ ۱۳۹۵/۰۳/۰۶ (Violeta Para) ویولتا پارا. نیایش. ترجمهی فریده حسن زاد ه - مصطفوی از کتاب شعر آمریکای لاتین؛ نشر ثالث …. سپاس بی کران، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش. او مرا دو چشم بینا بخشیده است که چون آنها را میگشایم. به روشنی باز میشناسم سپید را از سیاه. ژرفاهای ستاره باران عرش اعلا را از زمین. و مردی را که دوست میدارم از مردم دیگر. سپاس بی کران، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش. او مرا صدا بخشیده است و الفبا را. و همراه آن کلماتی را که به یاری آنها بیندیشم. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۳۵ ۱۳۹۵/۰۳/۰۴ شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد.. خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد آهای گنجشکهای مضطرب شرمندهام. لانهی بر شاخههای لاغرم را باد برد. من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند. نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد. از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا. بیتهای روشن و شعله ورم را باد برد. با همین نیمه همین معمولی ساده بساز. دیر کردی نیمهی عاشق ترم را باد برد. بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۵:۴۸ ۱۳۹۵/۰۳/۰۲ صدا کن مرا.. صدای تو خوب است.. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید. در ابعاد این عصر خاموش. من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد. و خاصیت عشق این است. کسی نیست. بیا زندگی را بدزدیم آن وقت. میان دو دیدار قسمت کنیم. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۱۶ ۱۳۹۵/۰۲/۳۱ در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم …آینهها و شب پرههای مشتاق را به من بده.. روشنی و شراب را آسمان بلند و کمان گشادهی پل. پرندهها و قوس و قزح را به من بده. و راه آخرین را. در پردهای که میزنی مکرر کن …در فراسوی مرزهای تن ام. تو را دوست میدارم …در آن دور دست بعید. که رسالت اندامها پایان میپذیرد …و شعله و شور تپشها و خواهشها. به تمامی. فرو مینشیند٬. و هر معنا قالب لفظ را وامیگذارد. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۲۱ ۱۳۹۵/۰۲/۳۰ اما نیستی تا اضطراب جهان را کنار تو در ترانهای کوچک خلاصه کنم …اما نیستی تا شب تشویش هر شب خویش را در اشتعال گریهها و گورها روشن اما نیستی-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۷:۴۵ ۱۳۹۵/۰۲/۲۲ در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست.. می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی. چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست. باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟. باز میخندم که خیلی …! گرچه میدانی که نیست. شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند. یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست. چشم میدوزم به چشمت، می شود آیا کمی. دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۳۷ ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ وای، باران؛.. باران؛.. شیشه پنجره را باران شست …از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ …. آسمان سربی رنگ،. من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ …می پرد مرغ نگاهم تا دور،. وای، باران،. باران،. پر مرغان نگاهم را شست …---------------------------------- … …. در میان من و تو فاصله هاست. گاه میاندیشم،. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۶:۳۲ ۱۳۹۵/۰۲/۱۹ به تو میاندیشم. ای سراپا همه خوبی. تک و تنها به تو میاندیشم همه وقت. همه جا. من به هر حال که باشم به تو میاندیشم. تو بدان این را تنها تو بدان. تو بیا. تو بمان با من تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب. من فدای تو به جای همه گلها تو بخند. اینک این من که به پای تو درافتادهام باز. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۱۷ ۱۳۹۵/۰۲/۱۶ از تنم تا تنش یک وجب بود. وقت چسبیدن لب به لب بود. عقل! اما جداییطلب بود. بود! اما دخالت نمیکرد!. عشق من، لکهی دامنش بود. من حواسم به پیراهنش بود. او حواسش به مرز تنش بود. بود! اما رعایت نمیکرد!. آن شب از جان مستم چه میخواست.
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۴۱ ۱۳۹۵/۰۲/۱۶ با همهی بی سر و سامانی ام.. باز به دنبال پریشانی ام.. طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام. آمدهام بلکه نگاهم کنی. عاشق آن لحظه طوفانی ام. دل خوش گرمای کسی نیستم. آمدهام تا تو بسوزانی ام. آمدهام با عطش سالها. تا تو کمی عشق بنوشانی ام. ماهی برگشته ز دریا شدم. تا تو بگیری و بمیرانی ام. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۶:۱۱ ۱۳۹۵/۰۲/۱۶ نه!.. کاری به کار عشق ندارم!.. من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر. در این زمانه دوست ندارم. انگار. این روزگار چشم ندارد من و تو را. یک روز. خوشحال و بی ملال ببیند. زیرا. هر چیزی و هر کسی را. که دوستتر بداری.
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۲۹ ۱۳۹۵/۰۲/۱۴ من به زودی به نبودن هایت عادت میکنم. از غم ات میمیرم و یک خواب راحت میکنم پر فریادم اگر بغض سکوتم بشکند. حرمت عشق گذشته را رعایت میکنم. به کسی که پیش اویی. آه حتی گاه من. -به خودم که با تو بودم هم حسادت میکنم. از تماشای تو در یک قاب کوچک خستهام. خستهام آری ولی دارم نگاهت میکنم. رفته رفته عشق من نسبت به تو کم میشود. تا که روزی کاملا احساس نفرت میکنم …من به زودی به خودم به خاطراتم به دلم. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۶:۴۷ ۱۳۹۵/۰۲/۱۴ ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم. چند وقتی است که تنها به تو میاندیشم به تو آری، به تو یعنی به همان منظر دور. به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور. به همان زل زدن از فاصلهی دور به هم. یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم. به تبسم، به تکلم، به دل آرایی تو. به خموشی، به شکیبا، به تماشایی تو. به نفسهای تو در سینهی سنگین سکوت. به سخنهای تو با لهجهی شیرین سکوت. در من انگار کسی در پی انکار من است. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۰۵:۴۰ ۱۳۹۵/۰۲/۱۳ دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست.. تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟. گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست.. گلهای نیست من و فاصلهها همزادیم. گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست.. آسمانی تو! در آن گستره خورشیدی کن. من همین قدر که گرم است زمینم کافیست.. من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه. برگی از باغچهی شعر بچینم کافیست.. ...