آدرس کانال تلگرام @deklamehayepirbadian @Dklmerp اینستاگرام https://www.instagram.com/deklamerezap/


ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود. وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون. پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود. محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان. کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود. او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان. دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود. برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم. ...
  • گزارش تخلف

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند. بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می‌کند

همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به دست. طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند. چشمه سار طبع من دیگر نمی‌جوشد ولی. جویبار اشکم آهنگ روانی می‌کند. بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کاین چمن. با خزان هم آشتی و گل فشانی می‌کند. ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز. چشم پروین همچنان چشمک پرانی می‌کند. نای ما خامش ولی این زهره‌ی شیطان هنوز. ...
  • گزارش تخلف

زرتشت سی ساله بود که زادبوم و دریاچه‌ی زادبوم خویش را ترک گفت و به کوهستان رفت

اینجا با جان و تنهایی خویش سرخوش بود و ده سال از آن نیازرد. اما، سرانجام، دل اش دگر گشت و بامدادی با سپیده دم برخاست، برابر خورشید گام نهاد و با اوچنین گفت:. «ای اختر بزرگ! تو را چه نیک بختی می‌بود اگر نمی‌داشتی آنانی را که روشنی شان می‌بخشی!. «تو ده سال اینجا به غارم بر آمدی؛ اگر من و عقاب و مارم نمی‌بودیم تو از فروغ خویش و ازین راه سیر می‌شدی. «لیک ما هر بامداد چشم به راه‌ات بودیم و سر ریزت را از تو بر می‌گرفتیم و تورا بهر آن شکر می‌گزاردیم. «هان! از فرزانگی خویش به تنگ آمده‌ام و چون زنبوری انگبین بسیار گرد کرده، مرا به دست هایی نیاز است که به سویم دراز شوند. «می خواهم ارزانی دارم و بخش کنم تا دیگر بار فرزانگان میان مردم از نابخردی خویش شادمان شوند و تهیدستان دیگر بار از توانگری خویش. ...
  • گزارش تخلف

در جواب دخترم که پرسید: «چرا مرا به دنیا آوردی؟».... زیرا سال‌های جنگ بود

و من نیازمند عشق بودم. برای چشیدن طعم آرامش …. زیرا بالای سی سال داشتم. و می‌ترسیدم از پژمردن. پیش از شکفتن و غنچه دادن …. زیرا طلاق واژه‌ای ست. تنها برای مردو زن. نه برای مادر و فرزند …. زیرا تو هرگز نمی‌توانی بگویی:. ...
  • گزارش تخلف

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما. نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

بفرمایید هرچیزی همان باشد که می‌خواهد. همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما. بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم؛ عشق …. رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما. سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری. بیفشان زلف و مشکن حلقه‌ی پیوندهای ما. به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند. بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما. شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن. ...
  • گزارش تخلف

شبی دارم چراغانی، شبی تابیدنی امشب.. دلی نیلوفری دارم، پری بالیدنی امشب

شبی دیگر، شبی شب‌تر، شبی از روز روشن‌تر. شبی پرتاب و تب دارم، تبی تابیدنی امشب. نه در خوابم، نه بیدارم، سراپا چشم دیدارم. که می‌آید به دیدارم، زنی نادیدنی امشب. مشام شب پر ازبوی خوش محبوبه‌های شب. شبی شبدر، شبی شب بو، شبی بوییدنی امشب. زنی با رقصی آتشباد، از این ویرانه خاک آباد. می آید گردبادآسا، به خود پیچیدنی امشب. زنی با مویی از شب شب‌تر و رویی ز شبنم‌تر. ...
  • گزارش تخلف

به تو ایمانی سرشار دارم.. آنتونیا پوزی-شاعر ایتالیایی.. ترجمه: فریده حسن‏ زاده‏

منبع: کتاب شعر زنان جهان – موسسه‌ی اننتشارات نگاه …به تو ایمانی سرشار دارم من. بر این باروم که می‏توانم قرنهای قرن تاریکی را. چشم انتظار صدای تو بمانم. در سکوت محض …. همچون خورشید. بر همه اسرار واقفی:. در تو این توان را می‏ یابم. که در اعماق معادن سنگ و زندانهای افسانه‏ ای. شمعدانی‏ها و گل‏های خودرو برویانی …. ...
  • گزارش تخلف

بیا به راه، بگو خلاص، برو. به خواب.. دیگر نه در کوچه می‌مانم

نه به خانه برمی‌گردم. پاک خسته‌ام از. حرف گریه، از خواب آدمی،. دیگر هیچ علاقه‌ای به التفات این و آن ندارم. حتی. به فهم سکوت، به صحبت سنگ،. به بود، به نبود،. به هر چه همین حدود!. فقط.
  • گزارش تخلف

نه من سراغ شعر می‌روم نه شعر از من ساده سراغی گرفته است

تنها در تو به شادمانی می‌نگرم زیرا هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده‌ام. از شب که گذشتیم حرفی بزن سلام نوش لیموی گس!. نه من سراغ شعر می‌روم نه شعر از من ساده سراغی گرفته است. تنها در تو به حیرت می‌نگرم زیراهرگز تا بدین پایه عاشق نبوده‌ام. پس اگر این سکوت تکوین خوانا‌ترین ترانه‌ی من است تنها مرا زمزمه کن. ای ساده …ای صبور …. حرفی بزن سلام نوش لیموی گس-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان. لینک کانال دکلمه‌های رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

می‌دانم.. حالا سال هاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد

حالا همه می‌دانند که همه‌ی ما یک طوری غریب. یک طوری ساده و دور. وابسته‌ی دیر سال بوسه و لبخند و علاقه‌ایم …. آن روز. همان روز که آفتاب بالا آمده بود. دفتر مشق ما. هنوز خواب عصر جمعه را می‌دید …ما از اول کتاب و کبوتر. تا ترانه‌ی دلنشین پریا. ری را و دریا را دوست می‌داشتیم …. ...
  • گزارش تخلف

از حوالی همین روزهای کند بیخود طولانی میگذریم.. و باد فقط بر سر شاخه‌های شکسته می‌وزد

ما اشتباه میکنیم که از چراغ انتظار شکستن داریم. شب … …. سرانجام خودش میشکند. حالا سالهاست. که مااز حوالی انتظار.. خواب یک روز خوش را از شب شکسته میپرسیم …راستی اینهمه چرت و پرت عجیب قشنگ. با ما چه نسبتی چه ربطی چه حرفی دارند؟. خدا شاهد است. یک شب از اینهمه دریا … که گریسته‌ام. ...
  • گزارش تخلف

قهر نکن عزیزم!. همیشه که عشق. پشت پنجره هامان سوت نمی‌زند

گاهی هم باد. شکوفه‌های آلوچه را می‌لرزاند. دنیا همیشه قشنگ نیست. پاشو عزیزم!. برایت یک سبد، گل نرگس آورده‌ام. با قصه‌ی آدمها روی پل. آدم‌ها روی پل راه می‌روند. آدم‌ها روی پل می‌ترسند. آدمها.
  • گزارش تخلف

آیا اتاق من یک تابوت نبود؟ رختخوابم سردتر و تاریکتر از گور نبود؟

رختخوابی که همیشه افتاده بود و مرا دعوت به خوابیدن می‌کرد. چندین بار این فکر برایم آمده بود که در تابوت هستم. شبها به‌ نظرم، اتاقم کوچک می‌شد و مرا فشار می‌داد. آیا در گور همین احساس را نمی‌کنند؟ …. مرگ در بوف کور صادق هدایت- خوانش رضا پیربادیان …لینک کانال دکلمه‌های رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌.. پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد. و سفره‌ای که تهی ‌بود، بسته خواهدشد. و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!. صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!. همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهد رفت‌. و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌.. .. منم تمام افق را به رنج گردیده‌،. منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌. ...
  • گزارش تخلف

حال آدم که دست خودش نیست. عکسی می‌بیند. ترانه‌ای می‌شنود

خطی می‌خواند. اصلن هیچی هم نشده. یکهو دلش ریش می‌شود …. حالا بیا و درستش کن. آدم دلگیر. منطق سرش نمی‌شود. برای آن‌ها که رفته‌اند. آن‌ها که نیستند , می‌گرید. دلتنگ می‌شود.
  • گزارش تخلف

فراموش می‌شوم. راحت‌تر از ردپایی بر برف. که زیر برفی تازه دفن می‌شود

راحت‌تر از خاطره‌ی عطر گیجی در هوا. که با رهگذری تازه از کنارت رد می‌شود. و راحت‌تر از آنکه فکر کنی. فراموش می‌شوم. و چقدر دروغ گفتن در پاییز راحت است!. وقتی یادت نمی‌آید. کدام یکشنبه عاشق‌ترین زن دنیا بودم. و کدام یکشنبه پیراهنت آنقدر آبی بود. یادت نمی‌آید. ...
  • گزارش تخلف

نفس کوچک باد بود و حریر نازک مهتاب بود و فواره و باغ بود ٭ و شب نیمه‌ی چارمین بود که عروس تازه به باغ مهتاب زده فرودآمد از سرا گام

نفس کوچک باد بود و حریر نازک مهتاب بود ٭ و فواره‌ی باغ بود که با حرکت بازوهای نازک اش بر آب گیر خرد می‌رقصید.. و عروس تازه بر پهنه‌ی چمن بخفت، در شب نیمه‌ی چارمین.. و در آن دم، من در برگچه‌های نورسته بودم ٭ یا در نسیم لغزان ٭ و ای بسا که در آب‌های ژرف ٭ و نفس بادی که شکوفه‌ی کوچک را بر درخت ستبر می‌جنباند در من ناله می‌کرد ٭ و چشمه‌های روشن باران در من می‌گریست.. نفس کوچک باد بود و حریر نازک مهتاب بود و فواره‌ی باغ بود ٭ و عروس تازه که در شب نیمه‌ی چارمین بر بستر علف‌های نورسته خفته بود با آتشی در نهادش، از احساس مردی در کنار خویش بر خود بلرزید.. و من برگ و برکه نبودم ٭ نه باد و نه باران ٭ ای روح گیاهی! تن من زندان تو بود.. و عروس تازه، پیش از آن که لبان پدرم را بر لبان خود احساس کند از روح درخت و باد و برکه بارگرفت، در شب نیمه‌ی چارمین ٭ و من شهری بی برگ و باد را زندان خود کردم بی آن که خاطره‌ی باد و برگ از من بگریزد.. چون زاده شدم چشمان ام به دو برگ نارون می‌مانست، رگان ام به ساقه‌ی نیلوفر، دستان ام به پنجه‌ی افرا ٭ و روحی لغزنده به سان باد و برکه، به گونه‌ی باران.. و چندان که نارون ...
  • گزارش تخلف

یادتان هست شبی را که سفر می‌کردید. قول دادید و گفتید که بر میگردید. دست من را که گرفتید کمی جاخوردم

تازه فهمیدم و دیدم که شما هم سردید. حرف دل بود که در چشم شما یخ می‌زد. حرفهایی که به گفتار نمی‌آوردید. دوری از شخص شما باز عذابم می‌داد. و دلم خوش به همین بود که بر می‌گردید. یادتان هست که گفتم پس از این می‌میرم. منم و یک دل دیوانه و صدها تردید؟. با که قسمت بکنم این همه تنهایی را؟. دل من جای کسی نیست و تنها فردید …. ...
  • گزارش تخلف

دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد.. رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد.. سر من مست جمالت دل من دام

خیالت گهر دیده نثار کف دریای تو دارد. ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم. که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد. غلطم‌گر چه خیالت به خیالات نماند. همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد. گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت. که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد. اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم. که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد. ...
  • گزارش تخلف

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد.. هرچه کردم هر چه آه انگار آرامم نکرد

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل. گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد. بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد. درد دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد. خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد. خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد. سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس. دستمال تب‌بر نم‌دار آرامم نکرد. ذوق شعرم را کجا بردی؟ ...
  • گزارش تخلف