آدرس کانال تلگرام @deklamehayepirbadian @Dklmerp اینستاگرام https://www.instagram.com/deklamerezap/


faroon daram. نه.. تو را از حسرت‌های خویش بر نتراشیده‌ام:

پارینه‌تر از سنگ. ترد‌تر از ساقه تازه روی یکی علف …. تو را از خشم خویش بر نکشیده‌ام:. ناتوانی خرد. از برآمدن …گر کشیدن. در مجمر بی تابی …تو را به وزنه اندوه خویش بر نسخته‌ام:. پر کاهی. در کفه حرمان،. کوه. ...
  • گزارش تخلف

نگران نباش، حال من خوب است، بزرگ شده‌ام.. دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی هایم گم شوم

آموخته‌ام که این فاصله‌ی کوتاه بین لبخند و اشک نامش زندگیست. آموخته‌ام که دیگر دلم برای نبودنت تنگ نشود. راستی، بهتر از قبل دروغ می‌گویم…. «حال من خوب است»، خوب خوب… … … کانال دکلمه‌های رضا پیربادیان.
  • گزارش تخلف

من به زودی به نبودن هایت عادت میکنم. از غم ات میمیرم و یک خواب راحت میکنم

پر فریادم اگر بغض سکوتم بشکند. حرمت عشق گذشته را رعایت میکنم. به کسی که پیش اویی. آه حتی گاه من. -به خودم که با تو بودم هم حسادت میکنم. از تماشای تو در یک قاب کوچک خسته‌ام. خسته‌ام آری ولی دارم نگاهت میکنم. رفته رفته عشق من نسبت به تو کم میشود. تا که روزی کاملا احساس نفرت میکنم …من به زودی به خودم به خاطراتم به دلم. ...
  • گزارش تخلف

چرا تو؟.. چرا تنها تو؟.. چرا تنها تو از میان زنان

هندسه حیات مرا در هم می‌ریزی. پا برهنه به جهان کوچکم وارد می‌شوی. در را می‌بندی و من. اعتراضی نمی‌کنم؟. چرا تنها تورا دوست می‌دارم و می‌خواهم؟. می گذارم بر مژه هایم بنشینی و. ورق بازی کنی. و اعتراضی نمی‌کنم؟. چرا زمان را خط باطل می‌زنی و. ...
  • گزارش تخلف

نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی،. هوا را از من بگیر، اما. خنده‌ات را نه

گل سرخ را از من بگیر. سوسنی را که می‌کاری،. آبی را که به ناگاه. در شادی تو سرریز می‌کند،. موجی ناگهانی از نقره را. که در تو می‌زاید. از پس نبردی سخت باز می‌گردم. با چشمانی خسته که دنیا را دیده است. بی هیچ دگرگونی، اما خنده‌ات را که رها می‌شود. ...
  • گزارش تخلف

ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ….. ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺑﯿﻮﻓﺘﺪ!.. ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﻠﺖ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻭ …

ﻧﻪ ﺳﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ!. ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ …. ﻣﻦ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﯾﮏﺧﯿﺎﺑﺎﻥ، ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ، ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢ …. ﻭ ﻣﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ!. ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ …. ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ! ﻋﺼﺒﯽ، ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻭ ﯾﺦ! ﯾﺦ ﺗﺮ ﺍﺯﻫﺮﻣﻮﻗﻊ!. ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ …. ...
  • گزارش تخلف

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،.. به آشیانۀ خونین دوباره برگردند …

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت. که موج و اوج طنینش ز دشت‌ها گذرد؛. پیام روشن باران،. زبام نیلی شب،. که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد …. ز خشکسال چه ترسی؟ که سد، بسی بستند:. نه در برابر آب،. که در برابر نور. ...
  • گزارش تخلف

دکلمه‌های رضا پیربادیان, [۰۴٫۱۱٫۱۵ ۱۵:۳۷]. گرگ هاری شده‌ام،.. هرزه پوی و دله دو

شب درین دشت زمستانزده بی همه چیز. میدوم، برده ز هر باد گرو …چشمهایم چو دو کانون شرار،. صف تاریکی شب را شکند …همه بی رحمی و فرمان فرار …... گرگ هاری شده‌ام، خون مرا ظلمت زهر. کرده چون شعله چشم تو سیاه. تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم!. آه، میترسم، آه!... آه، میترسم از آن لحظه پر لذت و شوق. که تو خود را نگری،. ...
  • گزارش تخلف

تکلیف تمام ترانه‌های من. از همین اول بسم‌الله بوسه معلوم است. سلام، یعنی خداحافظ!

خداحافظ جای خالی بعد از من غریب. خداحافظ سلام آبی امن آسوده. ستاره‌ی از شب گریخته‌ی همروز من،. عزیز هنوز من … خداحافظ! …همین که گفتم!. دیگر به هیچ پرسشی. پاسخ نمی‌دهم! …هی بی‌قرار!. نگران کدام اشتباه کوچک بی‌هوا. ...
  • گزارش تخلف

سه تارم، راست میگوید، کمی ناکوک و بد حالم.. مخالف میزنم، زیرا، مخالف گشته اقبالم

دلم می‌خواهد امشب را در آوایش رها باشم. ولی افسوس دلتنگم، ولی افسوس بی بالم. اسیر اشک نافرمان، اسیر بغض حرمانم. گلو را می‌فشارد دل، پر از قیلم، پر از قالم. نه آهی و نه سودایی، نه شوری و نه غوغایی. دل آرایی ندارم تا که پرسد حال و احوالم. به دامان تو افتادم ولی دامن کشی کردی. خدایا عاشقی کن تا …بفهمی از چه مینالم. سه تارم، راست میگوید- محسن مهرپرور-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمه‌های رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

مرا کم دوست داشته باش. اما همیشه دوست داشته باش!. این وزن آواز من است:

اگر مرا بسیار دوست بداری. شاید حس تو صادقانه نباشد. کمتر دوستم بدار. تا عشقت ناگهان به پایان نرسد!. من به کم هم قانعم. اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد، من راضی ام. دوستی پایدارتر، از هرچیزی بالاتر است …مرا کم دوست داشته باش. اما همیشه دوست داشته باش!. مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش-امیلی دیکنسون-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمه‌های رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

می‌توانی بروی قصه و رویا بشوی. راهی دورترین گوشه‌ی دنیا بشوی.. ساده نگذشتم از این عشق، خودت می‌دانی

من زمینگیر شدم تا تو، مبادا بشوی. آی! مثل خوره این فکر عذابم می‌داد؛. چوب ما را بخوری، ورد زبان‌ها بشوی. من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم. من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی. دانه‌ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط. باید از این طرف شیشه تماشا بشوی. گره‌ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد. ...
  • گزارش تخلف

چگونه فکر می‌کنی پنهانی و به چشم نمی‌آیی؟. تو که قطره بارانی بر پیراهنم. دکمه طلایی بر آستینم

کتاب کوچکی در دستانم. و زخم کهنه‌ای بر گوشه‌ی لبم. مردم از عطر لباسم می‌فهمند. که معشوقم تویی. از عطر تنم می‌فهمند که با من بوده‌ای. از بازوی به خواب رفته‌ام می‌فهمند. که زیر سر تو بوده است … …. چگونه فکر می‌کنی پنهانی و به چشم نمی‌آیی؟ -نزار قبانی-دکلمه رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

آخریڹ ساعات آباڹ است ….. انارها ترڪ برداشتہ. خرمالوها را چیده‌اند

برگ‌ها دارند ڪف پوش خیاباڹ می‌شوند. زیباتریڹ رنگ آمیزی طبیعت. ومظلوم تریڹ فصڸ ساڸ. و مڹ عاشقانہ تورا. از پائیز خدا هدیہ گرفتم. اهڸ هرجایی ڪہ باشی. پائیزت با مڹ یڪی ست …اگرخرمالوهای دستانت گڸ انداخت. مرا بہ نوبرانہ ای گس مهماڹ کڹ …. مرا بہ نوبرانہ ای گس مهماڹ کڹ …-ناشناس-دکلمه رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

بوسه‌های تو. گنجشککان پر گوی باغند. و پستان هایت کندوی کوهستان هاست

و تنت. رازی ست جاودانه. که در خلوتی عظیم. با منش در میان می‌گذارند. تن تو آهنگی ست. و تن من کلمه ئی ست که در آن می‌نشیند. تا نغمه ئی در وجود اید:. سرودی که تداوم را می‌تپد. در نگاهت همه مهربانی هاست:.
  • گزارش تخلف

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی. اگر سفر نکنی. اگر کتابی نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی. اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی. زمانی که خودباوری را در خودت بکشی. وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی. اگر برده‏ی عادات خود شوی. اگر همیشه از یک راه تکراری بروی. اگر روزمرگی را تغییر ندهی. ...
  • گزارش تخلف

باران کم کم از نفس افتاده‌ی بهار!.. بر پشت بام خانه‌ی من آمدی چه کار؟

حسی برای تازه شدن نیست در دلم. از آسمان ساکت شعرم برو کنار. از دست‌های خشک تو آبی نمی‌چکد. بیزارم از دو قطره‌ی با منت ات، نبار. -. باغی که زیر پای تو پژمرد و دم نزد. اندام زخم خورده‌ی من بود روزگار!. «بر ما گذشت نیک و بد اما …» تو بی خیال. پاییز باش و بعد زمستان، چرا بهار؟. ...
  • گزارش تخلف

دکلمه‌های رضا پیربادیان, [۲۹٫۱۰٫۱۵ ۲۱:۰۴]. حالا حوالی همین روزهای مثل هم

برای دور افتاده‌ترین دختر دریاها. از نشانی مه آلود مسافری بنویس. که روزی از سمت سرشارترین بوسه‌ها خواهد آمد. دستش را خواهد گرفت. و او با زورق پریان پرده پوش. به خواب بی پایان گل سرخ و پروانه خواهد برد …یعنی جواب آن همه علاقه آیا. همین تو دور و. من دور و. گریه هامان که بی گفت و گو …!؟ ...
  • گزارش تخلف

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود. اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود. اگر ذهن آیینه خالی نبود

اگر عادت عابران بی خیالی نبود. اگر گوش سنگین این کوچه‌ها. فقط یک نفس می‌توانست. طنین عبوری نسیمانه را به خاط سپارد. اگر آسمان می‌توانست، یکریز. شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد. اگر رد پای نگاه تو را باد و باران. از این کوچه‌ها آب و جارو نمی‌کرد. اگر قلک کودکی لحظه‌ها را پس انداز می‌کرد. ...
  • گزارش تخلف