دکلمه های رضا پیربادیان آدرس کانال تلگرام @deklamehayepirbadian @Dklmerp اینستاگرام https://www.instagram.com/deklamerezap/ دکلمه های رضا پیربادیان ۱۵:۳۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۹ چه کسی چنان که ما عاشقیم.. عاشق تواند بود؟.. بگذار بوسهها مان یک به یک جاری شوند. تا گلی بی معنا. مفهومی دوباره یابد. بگذار عشقی را عاشق باشیم. که شمایلش تا قلب زمین رسوخ کرده باشد. عشق را دوباره بنا کن. عشق مدفون زمستانی را. که در نیستان یکی خزان سرگشود. و اکنون. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۳:۳۲ ۱۳۹۴/۰۸/۲۸ تو به من خندیدی و نمیدانستی. من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید. سیب را دست تو دید. غضب آلود به من کرد نگاه. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک. و تو رفتی و هنوز. سالهاست که در گوش من آرام آرام. خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم. و من اندیشه کنان غرق در این پندارم. که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۱:۴۴ ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ برگزیدهی اشعار مارینا تسوه تایوا.. مترجم: فریده حسن زاده-مصطفوی. ناشر: نسیم دانش … بوسه بر آن پیشانی، شوربختی را میزداید … میبوسم آن پیشانیات را … بوسه بر آن چشمها، بیخوابی را میرماند … میبوسم چشمانت را … بوسه بر آن لبها، عمیقترین عطشها را فرو مینشاند … میبوسم لبانت را … بوسه بر آن پیشانی، خاطرات را از ذهن میزداید … میبوسم پیشانیات را … …. دوستم میداشتی و دروغهای تو صداقت خاص خود را داشتند. در هر دروغ حقیقتی بود. عشق تو از همهی مرزهای ممکن فراتر رفت چندان که هیچکس دیگری نتوانست. می پنداشتم عشق تو دیرتر خواهد پایید از خود زمان. اکنون دستت را تکان میدهی به نشانهی وداع و ناگهان عشق تو به پایان میپذیرد!. حقیقت در همین پنج حرف است …بوسه بر آن پیشانی-مارینا سوه تایوا-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۱:۳۸ ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ مادر انسان.. وسنا پارون-شاعر یوگسلاوی (کرووات).. ترجمه: فریده حسن زاده منبع: کتاب شعر زنان جهان – موسسهی اننتشارات نگاه …. بهتر آنکه کرمی خاکی را زاده بودی تا مرا. بهتر آنکه خرسی را در غار، یا ماری را در لانه زاده بودی،. بهتر آنکه بوسهات را به سنگی بخشیده بودی تا به گونهء من. بهتر آنکه پستانهای حیوانی مرا شیر داده بود تا سینه زنی …آه مادر! اگر پرندهای به دنیا میآوردی. هنوز سرشار بودی از شادی مادر بودن. آنگاه که در گرمای آغوشت پناه میگرفت …اگر درختی به دنیا میآوردی،. از آوای ترانهات، به سبزی میگرایید برگهایش. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۱:۳۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ گواهی میدهم بر اقرار آب در شیب تشنگی. گواهی میدهم بر سکوت آدمی، بر آواز سنگ، بر مرگ و بر درنگ گواهی میدهم بر اعتراف آینه در خواب خشت. گواهی میدهم بر خویش که رازدار حروفی از آسمان فردایم …. گواهی میدهم که جهان را نامی نیست. آدمی و پرنده را، سکوت را و سایه را نامی نیست …. گواهی میدهم که اول کلمه بود و کلمه در بند نبود و. کلمه بر کلمه گواهی میداد …. گواهی میدهم که خوابم نمیآید، اما میترسم. میترسم دختری از آن روزهای دور. به دقالباب یادها بیاید و افسرده بگذرد،. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۵:۳۵ ۱۳۹۴/۰۸/۲۴ Reza, [۱۵٫۱۱٫۱۵ ۱۹:۰۳]. بارانی که روزها.. بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید. تو بعد سالها به خانهام میآمدی ….. تکلیف رنگ موهات. در چشم هام روشن نبود. تکلیف مهربانی، اندوه، خشم. و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم. تکلیف شمعهای روی میز. روشن نبود.. من و تو بارها. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۱۷ ۱۳۹۴/۰۸/۲۳ قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟. از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما. گرد بام و در من. بی ثمر میگردی.. انتظار خبری نیست مرا. نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری. برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس. برو آنجا که تو را منتظرند.. قاصدک. در دل من همه کورند و کرند. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۱۵ ۱۳۹۴/۰۸/۲۳ «زندگی با ماجراهای فراوانش.. ظاهری دارد به سان بیشهای بغرنج و در هم باف ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ ست؛. چیست اما سادهتر از این، که در باطن. تارو پود هیچی و پوچی هم آهنگ است؟ …. ماجرای زندگی آیا. جز مشقتهای شوقی توامان با زجر. اختیارش هم عنان با جبر،. بسترش بر بعد فرار و مه آلود زمان لغزان. در فضای کشف پوچ ماجراها، چیست؟. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۱۹ ۱۳۹۴/۰۸/۲۲ چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی.. نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را. چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی. سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای. بند کی سخت میکنی بند کی باز میکنی. عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی. بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی. گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری. گه به مثال مطربان نغنغه ساز میکنی. طبل فراق میزنی نای عراق میزنی. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۱۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۲ لیلی زیر درخت انار نشست.. درخت انار عاشق شد. گل داد… سرخ سرخ گلها انار شد… داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت. دانهها عاشق بودند. دانهها توی انار جا نمیشدند. انار کوچک بود…. دانهها ترکیدند… انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۳:۳۵ ۱۳۹۴/۰۸/۲۱ من دختر شیرین سخن دورهی قاجار. تو پست مدرنی و مضامین دل آزار. من اهل دل و چای هل و لعل نگارم تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار. من فلسفهی عشقم و اشراقی محضم. تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار. من پنجرهای رو به غزل … خواجهی شیراز. تو سخت، پر از خشتی و مانند به دیوار. با این همه عاشق شدهام دست خودم نیست. من دختر شیرین سخن دورهی قاجار. من دختر شیرین سخن دورهی قاجار-زهرا اقبالی-رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۳:۳۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۱ سر تا پایم را خلاصه کنند. می شوم «مشتی خاک». که ممکن بود «خشتی» باشد در دیوار یک خانه یا «سنگی» در دامان یک کوه. یا قدری «سنگ ریزه» در انتهای یک اقیانوس. شاید «خاکی» از گلدان. یا حتی «غباری» بر پنجره. اما مرا از این میان برگزیدند:. برای «نهایت». برای «شرافت». برای «انسانیت». و پروردگارم بزرگوارانه اجازهام داد برای:. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۹:۴۶ ۱۳۹۴/۰۸/۲۰ به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد …. که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد … لب تو میوهی ممنوع ولی لب هایم …. هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد …. با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر …. هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد …. هر کسی در دل من جای خودش را دارد …. جانشین تو در این سینه خداوند نشد …. خواستند از تو بگویند شبی شاعرها …عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!. به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۸:۲۹ ۱۳۹۴/۰۸/۲۰ چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمیکنیم. توی خیابان با هم روبرو میشویم.. تو از روبرو میآیی هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر میداری فقط کمی جا افتادهتر شدهای …. قدم هایم آهستهتر میشود …. به یک قدمی ام میرسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز میکنی!. درد کهنهای از اعماق قلبم تیر میکشد …. و رعشهای میاندازد بر استخوان فقراتم. هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکردهام که از کنارم رد شدهای …. تمام خطوط چهرهات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت میکنم …. می ایستم و برمی گردم و میبینم تو هم ایستادهای!. می دانم به چه فکر میکنی!. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۰۱ ۱۳۹۴/۰۸/۱۹ کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری.. سوارانی که در راهند میگویند میباری تو را چون لحظههای آفتابی دوستت دارم. مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری. مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی. مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری. زمستان بود و سرمایی تنم را سخت میلرزاند. و من در خواب دیدم در دلم خورشید میکاری. هوا سرد است و نعش صبح روی جاده میرقصد. عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز میباری. در دلم خورشید میکاری-اکبر توفیق ریحانی-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۹:۵۳ ۱۳۹۴/۰۸/۱۹ گل من با که نشستی که مرا یادت رفت.. از نگاهم چه سبب فرصت دیدارت رفت چه کسی بود در اندیشهات ای مونس جان. که سحرگاه چنین خفته و بیدارت رفت. به کجا بود تو را زمزمهای خوشتر از عشق. کاین چنین ساده تو را خاطر دلدارت رفت. از غمت سینه کجا چاک نموده ست کسی. تا که این دلشده از دیده بیمارت رفت. گرمی دست که دلگرمی شبهایت گشت. تب عشق چه کسی بر رخ تبدارت رفت. هوس روی که بوده ست که دلخواهت کرد. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۵۹ ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ ری را … صدا میآید امشب.. از پشت کاچ که بندآب.. برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم میکشاند … گویا کسیست که میخواند ….. اما صدای آدمی این نیست … با نظم هوشربایی من. آوازهای آدمیان را شنیدهام. در گردش شبانی سنگین. زاندوههای من. سنگینتر. وآوازهای آدمیان را یکسر. من دارم از بر … یکشب درون قایق دلتنگ. خواندند آنچنان. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۵۷ ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ سلام!. حال همهی ما خوب است. ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بیسبب میگویند. با این همه عمری اگر باقی بود. طوری از کنار زندگی میگذرم. که نه زانوی آهوی بیجفت بلرزد و. نه این دل ناماندگار بیدرمان! …تا یادم نرفته است بنویسم. حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود. میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است. اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۳۴ ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ حکایت باران بی امان است. این گونه که من. دوستت میدارم … شوریده وار و پریشان باریدن. بر خزهها و خیزابها. به بیراهه و راهها تاختن. بیتاب ٬ بیقرار. دریایی جستن. و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن. و تو را به یاد آوردن. حکایت بارانی بیقرار است. این گونه که من دوستت میدارم …. ... دکلمه های رضا پیربادیان ۱۹:۳۲ ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ اشک رازی ست. لبخند رازی ست. عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود. قصه نیستم که بگویی. نغمه نیستم که بخوانی. صدا نیستم که بشنوی. یا چیزی چنان که ببینی. یا چیزی چنان که بدانی … … … …من درد مشترکم مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن میگوید. علف با صحرا. ستاره باکهکشان. ... ‹ 19 20 21 22 23 24 25 ›
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۵:۳۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۹ چه کسی چنان که ما عاشقیم.. عاشق تواند بود؟.. بگذار بوسهها مان یک به یک جاری شوند. تا گلی بی معنا. مفهومی دوباره یابد. بگذار عشقی را عاشق باشیم. که شمایلش تا قلب زمین رسوخ کرده باشد. عشق را دوباره بنا کن. عشق مدفون زمستانی را. که در نیستان یکی خزان سرگشود. و اکنون. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۳:۳۲ ۱۳۹۴/۰۸/۲۸ تو به من خندیدی و نمیدانستی. من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید. سیب را دست تو دید. غضب آلود به من کرد نگاه. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک. و تو رفتی و هنوز. سالهاست که در گوش من آرام آرام. خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم. و من اندیشه کنان غرق در این پندارم. که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۱:۴۴ ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ برگزیدهی اشعار مارینا تسوه تایوا.. مترجم: فریده حسن زاده-مصطفوی. ناشر: نسیم دانش … بوسه بر آن پیشانی، شوربختی را میزداید … میبوسم آن پیشانیات را … بوسه بر آن چشمها، بیخوابی را میرماند … میبوسم چشمانت را … بوسه بر آن لبها، عمیقترین عطشها را فرو مینشاند … میبوسم لبانت را … بوسه بر آن پیشانی، خاطرات را از ذهن میزداید … میبوسم پیشانیات را … …. دوستم میداشتی و دروغهای تو صداقت خاص خود را داشتند. در هر دروغ حقیقتی بود. عشق تو از همهی مرزهای ممکن فراتر رفت چندان که هیچکس دیگری نتوانست. می پنداشتم عشق تو دیرتر خواهد پایید از خود زمان. اکنون دستت را تکان میدهی به نشانهی وداع و ناگهان عشق تو به پایان میپذیرد!. حقیقت در همین پنج حرف است …بوسه بر آن پیشانی-مارینا سوه تایوا-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۱:۳۸ ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ مادر انسان.. وسنا پارون-شاعر یوگسلاوی (کرووات).. ترجمه: فریده حسن زاده منبع: کتاب شعر زنان جهان – موسسهی اننتشارات نگاه …. بهتر آنکه کرمی خاکی را زاده بودی تا مرا. بهتر آنکه خرسی را در غار، یا ماری را در لانه زاده بودی،. بهتر آنکه بوسهات را به سنگی بخشیده بودی تا به گونهء من. بهتر آنکه پستانهای حیوانی مرا شیر داده بود تا سینه زنی …آه مادر! اگر پرندهای به دنیا میآوردی. هنوز سرشار بودی از شادی مادر بودن. آنگاه که در گرمای آغوشت پناه میگرفت …اگر درختی به دنیا میآوردی،. از آوای ترانهات، به سبزی میگرایید برگهایش. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۱:۳۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۶ گواهی میدهم بر اقرار آب در شیب تشنگی. گواهی میدهم بر سکوت آدمی، بر آواز سنگ، بر مرگ و بر درنگ گواهی میدهم بر اعتراف آینه در خواب خشت. گواهی میدهم بر خویش که رازدار حروفی از آسمان فردایم …. گواهی میدهم که جهان را نامی نیست. آدمی و پرنده را، سکوت را و سایه را نامی نیست …. گواهی میدهم که اول کلمه بود و کلمه در بند نبود و. کلمه بر کلمه گواهی میداد …. گواهی میدهم که خوابم نمیآید، اما میترسم. میترسم دختری از آن روزهای دور. به دقالباب یادها بیاید و افسرده بگذرد،. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۵:۳۵ ۱۳۹۴/۰۸/۲۴ Reza, [۱۵٫۱۱٫۱۵ ۱۹:۰۳]. بارانی که روزها.. بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید. تو بعد سالها به خانهام میآمدی ….. تکلیف رنگ موهات. در چشم هام روشن نبود. تکلیف مهربانی، اندوه، خشم. و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم. تکلیف شمعهای روی میز. روشن نبود.. من و تو بارها. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۱۷ ۱۳۹۴/۰۸/۲۳ قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟. از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما. گرد بام و در من. بی ثمر میگردی.. انتظار خبری نیست مرا. نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری. برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس. برو آنجا که تو را منتظرند.. قاصدک. در دل من همه کورند و کرند. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۱۵ ۱۳۹۴/۰۸/۲۳ «زندگی با ماجراهای فراوانش.. ظاهری دارد به سان بیشهای بغرنج و در هم باف ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ ست؛. چیست اما سادهتر از این، که در باطن. تارو پود هیچی و پوچی هم آهنگ است؟ …. ماجرای زندگی آیا. جز مشقتهای شوقی توامان با زجر. اختیارش هم عنان با جبر،. بسترش بر بعد فرار و مه آلود زمان لغزان. در فضای کشف پوچ ماجراها، چیست؟. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۱۹ ۱۳۹۴/۰۸/۲۲ چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی.. نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را. چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی. سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای. بند کی سخت میکنی بند کی باز میکنی. عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی. بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی. گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری. گه به مثال مطربان نغنغه ساز میکنی. طبل فراق میزنی نای عراق میزنی. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۱۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۲ لیلی زیر درخت انار نشست.. درخت انار عاشق شد. گل داد… سرخ سرخ گلها انار شد… داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت. دانهها عاشق بودند. دانهها توی انار جا نمیشدند. انار کوچک بود…. دانهها ترکیدند… انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۳:۳۵ ۱۳۹۴/۰۸/۲۱ من دختر شیرین سخن دورهی قاجار. تو پست مدرنی و مضامین دل آزار. من اهل دل و چای هل و لعل نگارم تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار. من فلسفهی عشقم و اشراقی محضم. تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار. من پنجرهای رو به غزل … خواجهی شیراز. تو سخت، پر از خشتی و مانند به دیوار. با این همه عاشق شدهام دست خودم نیست. من دختر شیرین سخن دورهی قاجار. من دختر شیرین سخن دورهی قاجار-زهرا اقبالی-رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۳:۳۰ ۱۳۹۴/۰۸/۲۱ سر تا پایم را خلاصه کنند. می شوم «مشتی خاک». که ممکن بود «خشتی» باشد در دیوار یک خانه یا «سنگی» در دامان یک کوه. یا قدری «سنگ ریزه» در انتهای یک اقیانوس. شاید «خاکی» از گلدان. یا حتی «غباری» بر پنجره. اما مرا از این میان برگزیدند:. برای «نهایت». برای «شرافت». برای «انسانیت». و پروردگارم بزرگوارانه اجازهام داد برای:. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۹:۴۶ ۱۳۹۴/۰۸/۲۰ به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد …. که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد … لب تو میوهی ممنوع ولی لب هایم …. هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد …. با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر …. هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد …. هر کسی در دل من جای خودش را دارد …. جانشین تو در این سینه خداوند نشد …. خواستند از تو بگویند شبی شاعرها …عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!. به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۸:۲۹ ۱۳۹۴/۰۸/۲۰ چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمیکنیم. توی خیابان با هم روبرو میشویم.. تو از روبرو میآیی هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر میداری فقط کمی جا افتادهتر شدهای …. قدم هایم آهستهتر میشود …. به یک قدمی ام میرسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز میکنی!. درد کهنهای از اعماق قلبم تیر میکشد …. و رعشهای میاندازد بر استخوان فقراتم. هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکردهام که از کنارم رد شدهای …. تمام خطوط چهرهات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت میکنم …. می ایستم و برمی گردم و میبینم تو هم ایستادهای!. می دانم به چه فکر میکنی!. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۲۰:۰۱ ۱۳۹۴/۰۸/۱۹ کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری.. سوارانی که در راهند میگویند میباری تو را چون لحظههای آفتابی دوستت دارم. مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری. مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی. مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری. زمستان بود و سرمایی تنم را سخت میلرزاند. و من در خواب دیدم در دلم خورشید میکاری. هوا سرد است و نعش صبح روی جاده میرقصد. عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز میباری. در دلم خورشید میکاری-اکبر توفیق ریحانی-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمههای رضا پیربادیان. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۹:۵۳ ۱۳۹۴/۰۸/۱۹ گل من با که نشستی که مرا یادت رفت.. از نگاهم چه سبب فرصت دیدارت رفت چه کسی بود در اندیشهات ای مونس جان. که سحرگاه چنین خفته و بیدارت رفت. به کجا بود تو را زمزمهای خوشتر از عشق. کاین چنین ساده تو را خاطر دلدارت رفت. از غمت سینه کجا چاک نموده ست کسی. تا که این دلشده از دیده بیمارت رفت. گرمی دست که دلگرمی شبهایت گشت. تب عشق چه کسی بر رخ تبدارت رفت. هوس روی که بوده ست که دلخواهت کرد. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۵۹ ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ ری را … صدا میآید امشب.. از پشت کاچ که بندآب.. برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم میکشاند … گویا کسیست که میخواند ….. اما صدای آدمی این نیست … با نظم هوشربایی من. آوازهای آدمیان را شنیدهام. در گردش شبانی سنگین. زاندوههای من. سنگینتر. وآوازهای آدمیان را یکسر. من دارم از بر … یکشب درون قایق دلتنگ. خواندند آنچنان. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۵۷ ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ سلام!. حال همهی ما خوب است. ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بیسبب میگویند. با این همه عمری اگر باقی بود. طوری از کنار زندگی میگذرم. که نه زانوی آهوی بیجفت بلرزد و. نه این دل ناماندگار بیدرمان! …تا یادم نرفته است بنویسم. حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود. میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است. اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۷:۳۴ ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ حکایت باران بی امان است. این گونه که من. دوستت میدارم … شوریده وار و پریشان باریدن. بر خزهها و خیزابها. به بیراهه و راهها تاختن. بیتاب ٬ بیقرار. دریایی جستن. و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن. و تو را به یاد آوردن. حکایت بارانی بیقرار است. این گونه که من دوستت میدارم …. ...
دکلمه های رضا پیربادیان ۱۹:۳۲ ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ اشک رازی ست. لبخند رازی ست. عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود. قصه نیستم که بگویی. نغمه نیستم که بخوانی. صدا نیستم که بشنوی. یا چیزی چنان که ببینی. یا چیزی چنان که بدانی … … … …من درد مشترکم مرا فریاد کن. درخت با جنگل سخن میگوید. علف با صحرا. ستاره باکهکشان. ...