آدرس کانال تلگرام @deklamehayepirbadian @Dklmerp اینستاگرام https://www.instagram.com/deklamerezap/


بگذار بشنوند همه این که ننگ نیست:.. دیگر برای این دل دیوانه تنگ نیست

بی روی ماه تو که به سر می‌رسد شبم. دیگر خیال پنجه و شوق پلنگ نیست. خورشید من در آینه‌ی گرم چشمهات. جایی برای ثانیه‌ای هم درنگ نبست. من هرچه سعی می‌کنم از آن دو بگذرم. حس می‌کنی که عاشقی من قشنگ نیست. شاید تو شیشه ای‌تر از آیینه‌ها شدی؟!. در دست من که قدرت پرتاپ سنگ نیست!. می خواهم اعتراف کنم دیگر عاشقت. ...
  • گزارش تخلف

آن شب که صبح روشن اندامت. از آسمان آینه بر من طلوع کرد. شمع بلند قامت خلوتسرای من

از خجلت برهنگی خویش می‌گریست. من در کنار او. از پرتو طلوع. تو بی خواب می‌شدم. سر در میان موی تو می‌بردم. بر سینه‌ی بلند تو می‌خفتم. تا با تو در برهنه‌ترین لحظه‌های خویش. محرم‌تر از تمامی آیینه‌ها شوم. میل هزار سال تو را دوست داشتن. ...
  • گزارش تخلف

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده‌ای،.. هیچ کجا، دیواری فروریخته برجای نمی‌ماند

سالیان بسیار نمی‌بایست دریافتن را،. که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست، که حضور انسان آبادانی ست. همچون زخمی همه عمر خونابه چکیده. همچون زخمی همه عمر به دردی خشک تپنده. به نعره‌ای چشم بر جهان گشوده. به نفرتی از خود شونده …غیاب بزرگ چنین بود. سرگذشت ویرانه چنین بود!. آه اگر آزادی سرودی می‌خواند کوچک، کوچکترحتا، از گلوگاه یکی پرنده!. آه اگر آزادی سرودی می‌خواند-شاملو-دکلمه رضا پیربادیان … کانال دکلمه‌های رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

گاهی‌گر از ملال محبت برانمت. دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت.. چون آه من به راه کدورت مرو که اشک

پیک شفاعتی است که از پی دوانمت. سرو بلند من که به دادم نمی‌رسی. دستم اگر رسد به خدا می‌رسانمت. پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من. تنی نیستی که جان دهم و وارهانمت. دست نوازشی به سر و گوش من بکش. سازی شدم که شور و نوایی بخوانمت. چوپان دشت عشقم و نای غزل به لب. دارم غزال چشم سیه می‌چرانمت. ...
  • گزارش تخلف

لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد.. عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد.. ▄ ▄ ▄

می شد که بدانم این خط سرنوشت من. از دفتر کدام شب بسته وام شد؟. اول دلم فراق تو را سرسری گرفت. وان زخم کوچک دلم آخر جزام شد. گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت. دیگر تمام شد، گل سرخم! تمام شد. شعر من از قبیله‌ی خون است، خون من،. فواره از دلم زد و آمد کلام شد. ...
  • گزارش تخلف

شب‌هایی‌ هست که من و دیوارهای خاکستری. دلمان را به آمدن تو خوش می‌کنیم. شنیدی؟؟

انتظار. صحبت از بی‌ نهایت است. شب‌هایی‌ هست که نبودنت. مرا به لمس تمام عکسهای تو نزدیکتر می‌کند. شب‌هایی‌ هست که بودنم را با نگاهم به سقف خانه میخ می‌کنم. شنیدی؟؟. صحبت از ذره ذره نیست شدن است. شب‌ها یی هست که پرواز را زیر پوستم حس می‌کنم. شنیدی؟؟. ...
  • گزارش تخلف

خانم! اجازه هست که در قصه‌ای جدید. تصمیمتان عوض شود و عاشقم شوید؟!

آخر تو هیچ وقت قدیمی نمی‌شوی. مانند آرزوی خرید لباس عید. آخر تو.. بگذریم، چه تغییر می‌کند؟. اوضاع ما دو تا پس ازین مدت مدید. آنروز یادم است زن دستهای تو. بد جور مرد دست مرا کرد نا امید. هی نبض دستهای من آنروز می‌نشست. هی پلک چشمهای من آنروز می‌پرید. ...
  • گزارش تخلف

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند. هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم. هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند. با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!. موج را برخورد صخره کی پشیمان می‌کند؟. مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کش است. هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند. اشک می‌فهمد غم افتاده‌ای مثل مرا. چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند. عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند. ...
  • گزارش تخلف

می‌خواهمت و نیستی.. پرسه زنان در این باغ.. هوا را تازه می‌کنم با دم زدن در رنگ‌های یادت

رها از خاطره‌ی واژگانت …. حتی نامت، شبحی ست پریده رنگ. که نفسی با من نمی‌پاید. اگر چه با هر نفس آن را تازه می‌کنم …. امشب تو را در رؤیاهایم باز می‌آفرینم. زنده‌تر از کلماتی که در دهانت می‌کارم. و پیش‌تر از تو شنیده بودم …. هر کجا باشی اکنون. تو را درون خود احساس می‌کنم …. ...
  • گزارش تخلف

(Violeta Para) ویولتا پارا. نیایش. ترجمه‌ی فریده حسن زاد ه - مصطفوی

از کتاب شعر آمریکای لاتین؛ نشر ثالث …. سپاس بی کران، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش. او مرا دو چشم بینا بخشیده است که چون آن‌ها را می‌گشایم. به روشنی باز می‌شناسم سپید را از سیاه. ژرفاهای ستاره باران عرش اعلا را از زمین. و مردی را که دوست می‌دارم از مردم دیگر. سپاس بی کران، زندگی را به خاطر مواهب سرشارش. او مرا صدا بخشیده است و الفبا را. و همراه آن کلماتی را که به یاری آن‌ها بیندیشم. ...
  • گزارش تخلف

نصرت! چه می‌کنی سر این پرتگاه ژرف.. با پای خویش، تن به دل خاک می‌کشی

گم گشته‌ای به پهنه تاریک زندگی. نصرت! شنیده‌ام که تو تریاک می‌کشی. *. نصرت! تو شمع روشن یک خانواده‌ای. این دست کیست در ره بادت نشانده است؟. پرهیز کن ز قافله سالار راه مرگ. چون، چشم بسته بر سر چاهت کشانده است!. ...
  • گزارش تخلف

تو قامت بلند تمنایی ای درخت. همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت

دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت. وقتی که باد‌ها در برگهای در هم تو لانه میکنند. وقتی که باد‌ها گیسوی سبز فام تو را شانه میکنند. غوغایی ای درخت. وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است. در بزم سرد او خنیا‌گر غمین. خوش آوایی ای درخت. در زیر پای تو اینجا شب است. و شب زدگانی که چشمشان صبحی ندیده است. ...
  • گزارش تخلف

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست.. مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

میان او که خدا آفریده است از هیچ. دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست. به کام تا نرساند مرا لبش چون نای. نصیحت همه عالم به گوش من بادست. گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست. اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست. اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی. اساس هستی من زان خراب آبادست. دلا منال ز بیداد و جور یار که یار. ...
  • گزارش تخلف

دلم برای کسی تنگ است.. که آفتاب صداقت را.. به میهمانی گل‌های باغ می‌آورد

وگیسوان بلندش را. - به بادها می‌داد. و دست‌های سپیدش را. - به آب می‌بخشید …. دلم برای کسی تنگ است. که آن دونرگس جادو را. به عمق آبی دریای واژگون می‌دوخت. و شعرهای خوشی چون پرنده‌ها می‌خواند. دلم برای کسی تنگ است -حمید مصدق-دکلمه رضا پیربادیان …. ...
  • گزارش تخلف

قایقی خواهم ساخت. خواهم انداخت به آب.. دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق. قهرمانان را بیدار کند …قایق از تور تهی. و دل از آروزی مروارید،. همچنان خواهم راند. نه به آبیها دل خواهم بست. نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می‌آرند. و در آن تابش تنهایی ماهی گیران. می فشانند فسون از سر گیسوهاشان. همچنان خواهم راند. ...
  • گزارش تخلف

همه میپرسند. چیست در زمزمه مبهم آب. چیست در همهمه دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سپید. رو …ی این آبی آرام بلند …. که ترا می‌برد اینگونه به ژرفای خیال. چیست در خلوت خاموش کبوترها. چیست در کوشش بی حاصل موج. چیست در خنده جام. که تو چندین ساعت. مات و مبهوت به آن می‌نگری. نه به ابر. ...
  • گزارش تخلف

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست …مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب. در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست …آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد. بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست …بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است. مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست …باز می‌پرسمت از مسئله دوری وعشق. وسکوت تو جواب همه مسئله هاست. بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست-فاضل نظری-دکلمه رضا پیربادیان …. کانال دکلمه‌های رضا پیربادیان. ...
  • گزارش تخلف

تنها خاستگاه نفس‌های پراکنده‌ام. درد دوست داشتن توست. تو فقط بداهه بخند

من هر چه بیشتر درد بکشم. طولانی‌تر عمر میکنم. نگاه کن. امشب تنها برای تو زیبا شده‌ام. رویاهایم قافیه ندارند. اما با نوازش. قصیده‌ای میسازم. که از هر جای تنت. سراغ دست هایم را بگیری.
  • گزارش تخلف

خانه‌ام وقتی که می‌آیی تمامش مال تو. هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دوبیتی، صدغزل دارم، حتی یک بغل. شعرهای خوب نیمایی تمامش مال تو. ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای توست. این صدای پای رویایی تمامش مال تو. بی کران سبز اقیانوس آرام دلم. ای پری خوب دریایی تمامش مال تو. عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز. عشقم این عشق اهورایی، تمامش مال تو. باز هم بیت بد پایان شعرم مال من. ...
  • گزارش تخلف