‌ زندگی‌ام را صعود می‌کنم... لحظه‌هایم را می‌رقصم... نگاهم را تعارف می‌کنم...


علی و‌نینو در شهر باتومی گرجستان، بر اساس یک داستان رومانتیک اتریشیه

علی پسر مسلمان اهل آذربایجان و نینو دختر مسیحی اهل گرجستان، عاشق هم میشن ولی خانواده‌ها به دلیل اختلاف مذهبی اجازه به ازدواج نمیدن. علی با وجود تمام عشقی که به نینو داشته در جنگ با روسیه، برای دفاع از کشورش به جنگ میره و کشته میشه و این مجسمه نماد عشق و وصلت این دو در گرجستانه. ‌. البته لازمه بگم روایتها زیاده، که من این روایت رو از سرچ اینترنتی و سوال از چند نفر که اهل گرجستان بودم شنیدم. ...
  • گزارش تخلف

بعد از طبیعت گردی در شهر راه افتادیم به سمت شهر باتومی

چون شدیدا داشت بارون‌میامد، با مارشوتکا رفتیم که نفری ده لاری بود. وقتی رسیدیم، به این نتیجه رسیدیم که باید شب بمونیم و هاستل بگیریم و برای همین سریعا رفتیم یه هاستلی که از قبل میشناختم به قیمت نفری ۱۷ لاری …شهری ساحلی و فوق العاده شلوغه که مردم زیادی برای تفریحات مختلف به اونجا میان!. از جمله:. شنا و تفریحات آبی، طبیعت گردی در اطراف شهر، دیسکو، کازینو و شهرگردی. اینکه آیا من این شهر رو‌پیشنهاد میکنم یا نه، یه نظر شخصی و کاملا سلیقه‌ایه …خب من خودم به شخصه شهرهای خلوت‌تر و بکرتر رو ترجیح میدم. برای همین هم زیاد باتومی نموندیم و فردای اون روز حرکت کردیم به سمت گرجستان و ترکیه در شهر … ...
  • گزارش تخلف

گرجستان.. صاحب بود و باور میکنید اسمش رو‌نپرسیدم!!! اینقدر هروقت که میدیدمش مشغول حرف زدن میشدیم😅

خودش و شوهرش توی همون خونه زندگی میکردن و‌چون خونه بزرگی بود، تصمیم گرفته بودن تبدیل به هاستل کنن و درآمد داشته باشن. ‌. خونه دو طبقه داشت با پنج اتاق خواب، دوتا سرویس بهداشتی و حموم، دو پذیرایی بزرگ، یه حیاط نقلی و یه آشپزخونه نقلی. وقتی میرفتم پیشش، برام قهوه میریخت و از هر دری بگی باهم حرف میزدیم. ‌. به چه زبانی؟. من یکم روسی دست و پا شکسته یاد گرفته بودم، اونم کمی انگلیسی!. بقیه‌اش هم زبان اشاره و کلمات مشترک و شبیه گرجی و ایرانی. از وضعیت ایران گفتیم، از وضعیت گرجستان. ...
  • گزارش تخلف

از شهر کوتایسی هیچهایک کردیم تا شهر خونی

از اونجا هم یهو، یه مارشوتکا یا همون مینی‌بوسهای گرجی، جلومون نگه داشت که اگر میخواید برید اُکاتسه کنیون بپرید بالا! 🚌. ‌. ماهم از خداخواسته پریدیم بالا و یهو دیدیم توی جمعی قرار گرفتیم اکثر سن بالا،. همه دسته گل به دست، 💐. یه شیشه آب و یه ظرف شیرینی!!! 🍾. ‌. حدس زدیم اینا دارن میرن قبرستون و زیارت اهل قبور⚰️. ...
  • گزارش تخلف

سلام سلام. من برگشتم ایران و الان در منزل مادری رفع دلتنگی میکنم😍

سفرنامه یکم عقب افتاد هم به دلیل تنبلی خودم و هم به دلیل محدودیت اینترنت. برای همین با عرض شرمندگی و عذرخواهی فراوان بقیه سفرنامه که البته زیاد نمونده رو باهاتون به اشتراک میذارم. ممنونم از توجه و صبرتون🙏🌷. ...
  • گزارش تخلف

از بورجومی تصمیم گرفتیم بریم سمت شهر و طبیعت زیبای اونجا رو ببینیم.. از سایت

Booking. com. یه هاستل رزرو کردم به قیمت سی لاری برای یک شب و دونفر. بازهم باهیچهایک هم خودمون رو رسوندیم به شهر کوتایسی و دنبال هاستل گشتیم. آدرس هاستل عوض شده بود، با سایت بوکینگ مکاتبه کردم و آدرس جدید رو داد و دوتا پسر گرجی کلی کمکمون کردن و با ماشینشون ما رو رسوندن به هاستل. یه خانم مهربونی مسئول هاستل بود، که خونه شخصیش رو چون بزرگ بود کرده بود هاستل. متاسفانه روزی که رسیدیم کوتایسی دوشنبه بود و اون روز تمام جاهای دیدنی اطراف شهر بسته بود. مجبور شدیم صبر کنیم تا فردا و روز رو به گشتن توی شهر بسنده کنیم. کوتایسی، شهری بسیار آروم و زیبا، با تعداد توریست کم، کافه‌های خوشگل، زمین سنگفرش و طبیعت زیباست. ...
  • گزارش تخلف

شهری مابین تفلیس و باتومی است که جمعیت زیادی نداره و هرکس به کار خودش مشغوله!

امکانات رفاهی تفلیس رو‌نداره و مردم خیلی ساده زندگی میکنن و به نظر هم راضی میامدن. پر از کوه و جنگل و طبیعت بکر که باید وقت داشت و دید. هواش نسبت به تفلیس خیلی خنک‌تر بود و یه چشمه هم داشت که آب معدنیش خیلی معروف بود و البته من مزه آبش رو دوست نداشتم🤢. نزدیک شهر بورجومی، یه شهر دیگه هم هست به اسم که بیشتر ویلاسازی شده بود و به نظر میامد، ثروتمندا بیشتر اونجا خونه داشته باشن. بالای شهر هم پیست اسکی بزرگی بود و تله کابین که ایام تابستون میشد رفت بالا و کل شهر رو از بالای کوه دید. آلفردو یه روز دستمون رو‌کرفت و گفت بریم تله کابین!. هیچهایک مردیم تا خود تله کابین و نفری هفت لاری دادیم برای سوار شدن تله و رفتیم بالا. منظره شهر بسیار زیبا بود و البته هوای عالی …برگشتنه هم از پارک بورجومی برگشتیم که خیلی معروفه و خیلی هم قشنگ. توی مسیر هم خوردیم🤠. ...
  • گزارش تخلف

چندماه پیش، شاید وقتی فیلیپین بودم،

یه پیامی توی اینستاگرام از یه دختری گرفتم که با همسرش و دوچرخه‌هاشون رفته بودن باتومی و همون هاستلی که من قبلا رفته بود وبرای یادگاری اسکناس پونصد تومنی و آدرس اینستام رو چسبونده بودم به دیوار خاطر‌هاشون. خیلی برام جالب بود و اون موقع کلی ذوق کردم که ندا و آلفردو اسکناسم رو دیدن. وقتی رسیدم تفلیس، ندا پیام داد که:. دخترجونی پاشو بیا بورجومی و همدیگه رو ببینیم☺️. بله، اینطوری شد که رفتیم بورجومی و مهمون ندا و آلفردو بودیم که زندگی ساده، پر از هیجان و پر از عشق داشتن …ندا اهل ایران و آلفردو اهل تگزاس🇮🇷🇨🇱. هر دو سایکل توریست🚴‍♂️🚴‍♀️. هر دو معلم زبان انگلیسی👩‍🏫👨🏻‍🏫. هر دو ساکن موقت استانبول🕌. هر دو عاشق رقص لاتین🕺💃🏻. ...
  • گزارش تخلف