MissGray زندگیام را صعود میکنم... لحظههایم را میرقصم... نگاهم را تعارف میکنم... MissGray ۱۸:۱۶ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ قیمت تاکسی ون، مسیر روستا تا وسط شهر بصره، هزار دینار MissGray ۱۸:۱۴ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ طلای ۲۲ عیار گرمی ۲۵۰ هزار دینار MissGray ۱۸:۱۲ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ پرتقال کیلویی ۱۵۰۰ دینار MissGray ۱۸:۱۱ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ عراقیها کنار خیلی از غذاهاشون سبزی میخورن MissGray ۱۸:۱۰ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ قیمت پراید رو از چهار نفر پرسیدم. صندوق دار جدید هشت میلیون دینار! MissGray ۱۸:۰۶ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ قدیمی بصره MissGray ۱۸:۰۴ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ حضور قوی پلیس و یا همون شرطه MissGray ۱۷:۴۵ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ داشتن ماهی کباب میکردن برای زائرین MissGray ۱۷:۴۳ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ روز چهارم.. امروز، روز جالبی بود صبح زود تا هوا گرمنشده از خونه «ام مهدی» اومدم بیرون و راه افتادم به سمت منطقه الدیر،. جمعیت زیادی توی مسیر بود!. گروه چندنفره پسرونه. خانواده. افرادی که تنها میرفتن. یک سری افراد هم که لباس خادمین روپوشیده بودن، مشغول پذیرایی از زائرین بودن و دعوت میکردن که در چادر استراحت کنن و یا چیزی بخورن!. خیلی از خادمین میامدن جلو و با التماس خواهش میکردن که میزبان زائرین باشن و بتونن خدمتی به کسانی که در این مسیر هستن بکنن …نزدیک ظهر، یکی از خادمین دعوت کرد در منزلش استراحت کنم. رفتم داخل و یه اتاق بزرگ در اختیارم گذاشتن و ناهار هم برام رشته پلو آوردن …بعد از ناهار، یه دقه اومدم چرت بزنم، چند تا از این بچه جقلهها هی در رو باز کردن، منو نیگا کردن و رفتن. بعدشم یهو یه دختر اومد داخل و با خنده نشست و پشت سرش شش تا دختر دیگه هم اومدن. ... MissGray ۲۳:۱۵ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ صبحانه در موکب عراقی در بصره. کبه یا همون کوفته با جو گندم و گوشت وکشمش مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:14, 2.1 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام MissGray ۲۳:۰۹ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ روز سوم: شب قبل تا ساعت سه صبح بیدار بودم و داستان زندگی ام مهدی (مادر مهدی)، همون خانم میزبان اصفهانی که همسرش عراقی بود میشنیدم. یکم خوابیدم و صبح ساعت پنج صبح بیدار شدم و رفتم موکب همین خانواده تا فیلم و عکس بگیرم. یه صبحانه داشتن به نام کُبه بُرغُل، که از جو گندم، گوشت، پیاز و کشمش درست میشد. قیافهاش شبیه کوفتهای بود که در یک سوپ خوشمزه شناور بود. بعد از عکاسی و گرفتن فیلم، با عکاس ایران و یکی از پسران اممهدی رفتیم سمت بازار قدیمی. کرایه تاکسی ون هزار دینار بود. بازار …. چه بازاری!. شلوغ!. ... MissGray ۲۲:۳۴ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ موکب یعنی محلی برای استراحت.. موکب عراقی در بصره و پذیرایی از زائرین با قهوه عربی مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:25, 3.7 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام MissGray ۲۰:۲۹ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ زنان عراقی در موکب در حال درست کردن خمیر نون برای ناهار زائرین و کسانی که پیاده در مسیر میرن! MissGray ۲۰:۲۷ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ خونه بلقیس که روز دوم صبح، من رو به زور و مهربونی برد و دوست داشت زائر حسین در خونش چیزی بخوره و خدمتی کرده باشه بعدش داستان سلیمان و ملکه بلقیس رو تعریف کرد. MissGray ۱۹:۳۶ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ فقط میگفتن: التماس دعا مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:26, 3.5 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام MissGray ۰۱:۰۰ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ وقتی رسیدیم به بصره، حالم زیاد خوب نبود!. ولی خب، یه ژلوفن خوردم و رفتیم برای خرید توی مغازه تا صندلی دیدم نشستم و فروشنده در مورد قیمتهای سیمکارت و اینترنت توضیح داد!!. خیلی گرون بود!. یه سیمکارت با امکان تماس و اینترنت نامحدود برای یکماه میشد ۳۸ هزار دینار. عکاس ایرانی یه سیمکارت با اینترنت گرفت و فروشنده یه سیمکارت فقط برای تماس به من هدیه داد و ما رو برای ناهار به منزلش دعوت کرد!. اونم چه ناهاری!. برنج و ماهی کبابی و البته در کنارش پیاز🍚🐟🙂. اونجا با دختری دوست شدم به اسم نادیه که تازه ازدواج کرده بود و بسیار زیبا بود. بعد از ناهار رفتیم خونه کسی که ایرانی بود و اهل اصفهان. اسمش رضوان بود، همسرش عراقی بود و سالها پیش فوت کرده بود. ... MissGray ۰۰:۵۹ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ منزلی که کلی خوراکی گذاشته بود برای پذیرایی از زائرین و من با طیبه آشنا شدم مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:10, 1.5 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام MissGray ۲۳:۴۹ ۱۳۹۷/۰۷/۱۹ من وطیبه MissGray ۲۳:۴۸ ۱۳۹۷/۰۷/۱۹ روز دوم:.. صبح زود با صدای حرف زدن فارسی بیدارشدم حال بلند شدن از جام نداشتم ولی از حرف زدن خانما فهمیدم که لب مرز، میزبان این خونه با اصرار دعوتشون کرده که بیان خونه و استراحت و صبحانه بخورن. یکی از خانمهای منزل وقتی دید بیدار شدم بلافاصله برام صبحانه آورد. مربا، پنیر، نان و چایی شیرین. بعدش یکی دیگه از خانمها که دیشب باهاش آشنا شدم و عمه صداش میکردن اومد دنبالم و گفت بریم لب شط. اسمش بلقیس بود و کلی ازم عکس گرفت و بعد من رو برد خونش و با آبمیوه و بیسکوییت ازم پذیرایی کرد!. بعدش عکسهای عروسیش رو نشونم داد و داستان زندگیش رو گفت. (سعی میکنم داستان آدمها رو براتون جداگانه تعریف کنم). کلی خوشحال بود که داره از من که قراره پیاده برمکربلا، پذیرایی میکنه و التماس دعا داشت. بعد از اون با یکی از عکاسان ایرانی رفتم سمت شط و قایق سوار شدیم و رفتیم سمت دیگه شط. ... MissGray ۱۸:۴۸ ۱۳۹۷/۰۷/۱۹ آموزش زبان عربی عراقی Modern Iraqi Arabic.pdf ( 3.4 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام ‹ 7 8 9 10 11 12 13 ›
MissGray ۱۷:۴۳ ۱۳۹۷/۰۷/۲۲ روز چهارم.. امروز، روز جالبی بود صبح زود تا هوا گرمنشده از خونه «ام مهدی» اومدم بیرون و راه افتادم به سمت منطقه الدیر،. جمعیت زیادی توی مسیر بود!. گروه چندنفره پسرونه. خانواده. افرادی که تنها میرفتن. یک سری افراد هم که لباس خادمین روپوشیده بودن، مشغول پذیرایی از زائرین بودن و دعوت میکردن که در چادر استراحت کنن و یا چیزی بخورن!. خیلی از خادمین میامدن جلو و با التماس خواهش میکردن که میزبان زائرین باشن و بتونن خدمتی به کسانی که در این مسیر هستن بکنن …نزدیک ظهر، یکی از خادمین دعوت کرد در منزلش استراحت کنم. رفتم داخل و یه اتاق بزرگ در اختیارم گذاشتن و ناهار هم برام رشته پلو آوردن …بعد از ناهار، یه دقه اومدم چرت بزنم، چند تا از این بچه جقلهها هی در رو باز کردن، منو نیگا کردن و رفتن. بعدشم یهو یه دختر اومد داخل و با خنده نشست و پشت سرش شش تا دختر دیگه هم اومدن. ...
MissGray ۲۳:۱۵ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ صبحانه در موکب عراقی در بصره. کبه یا همون کوفته با جو گندم و گوشت وکشمش مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:14, 2.1 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام
MissGray ۲۳:۰۹ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ روز سوم: شب قبل تا ساعت سه صبح بیدار بودم و داستان زندگی ام مهدی (مادر مهدی)، همون خانم میزبان اصفهانی که همسرش عراقی بود میشنیدم. یکم خوابیدم و صبح ساعت پنج صبح بیدار شدم و رفتم موکب همین خانواده تا فیلم و عکس بگیرم. یه صبحانه داشتن به نام کُبه بُرغُل، که از جو گندم، گوشت، پیاز و کشمش درست میشد. قیافهاش شبیه کوفتهای بود که در یک سوپ خوشمزه شناور بود. بعد از عکاسی و گرفتن فیلم، با عکاس ایران و یکی از پسران اممهدی رفتیم سمت بازار قدیمی. کرایه تاکسی ون هزار دینار بود. بازار …. چه بازاری!. شلوغ!. ...
MissGray ۲۲:۳۴ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ موکب یعنی محلی برای استراحت.. موکب عراقی در بصره و پذیرایی از زائرین با قهوه عربی مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:25, 3.7 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام
MissGray ۲۰:۲۹ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ زنان عراقی در موکب در حال درست کردن خمیر نون برای ناهار زائرین و کسانی که پیاده در مسیر میرن!
MissGray ۲۰:۲۷ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ خونه بلقیس که روز دوم صبح، من رو به زور و مهربونی برد و دوست داشت زائر حسین در خونش چیزی بخوره و خدمتی کرده باشه بعدش داستان سلیمان و ملکه بلقیس رو تعریف کرد.
MissGray ۱۹:۳۶ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ فقط میگفتن: التماس دعا مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:26, 3.5 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام
MissGray ۰۱:۰۰ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ وقتی رسیدیم به بصره، حالم زیاد خوب نبود!. ولی خب، یه ژلوفن خوردم و رفتیم برای خرید توی مغازه تا صندلی دیدم نشستم و فروشنده در مورد قیمتهای سیمکارت و اینترنت توضیح داد!!. خیلی گرون بود!. یه سیمکارت با امکان تماس و اینترنت نامحدود برای یکماه میشد ۳۸ هزار دینار. عکاس ایرانی یه سیمکارت با اینترنت گرفت و فروشنده یه سیمکارت فقط برای تماس به من هدیه داد و ما رو برای ناهار به منزلش دعوت کرد!. اونم چه ناهاری!. برنج و ماهی کبابی و البته در کنارش پیاز🍚🐟🙂. اونجا با دختری دوست شدم به اسم نادیه که تازه ازدواج کرده بود و بسیار زیبا بود. بعد از ناهار رفتیم خونه کسی که ایرانی بود و اهل اصفهان. اسمش رضوان بود، همسرش عراقی بود و سالها پیش فوت کرده بود. ...
MissGray ۰۰:۵۹ ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ منزلی که کلی خوراکی گذاشته بود برای پذیرایی از زائرین و من با طیبه آشنا شدم مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 00:10, 1.5 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام
MissGray ۲۳:۴۸ ۱۳۹۷/۰۷/۱۹ روز دوم:.. صبح زود با صدای حرف زدن فارسی بیدارشدم حال بلند شدن از جام نداشتم ولی از حرف زدن خانما فهمیدم که لب مرز، میزبان این خونه با اصرار دعوتشون کرده که بیان خونه و استراحت و صبحانه بخورن. یکی از خانمهای منزل وقتی دید بیدار شدم بلافاصله برام صبحانه آورد. مربا، پنیر، نان و چایی شیرین. بعدش یکی دیگه از خانمها که دیشب باهاش آشنا شدم و عمه صداش میکردن اومد دنبالم و گفت بریم لب شط. اسمش بلقیس بود و کلی ازم عکس گرفت و بعد من رو برد خونش و با آبمیوه و بیسکوییت ازم پذیرایی کرد!. بعدش عکسهای عروسیش رو نشونم داد و داستان زندگیش رو گفت. (سعی میکنم داستان آدمها رو براتون جداگانه تعریف کنم). کلی خوشحال بود که داره از من که قراره پیاده برمکربلا، پذیرایی میکنه و التماس دعا داشت. بعد از اون با یکی از عکاسان ایرانی رفتم سمت شط و قایق سوار شدیم و رفتیم سمت دیگه شط. ...
MissGray ۱۸:۴۸ ۱۳۹۷/۰۷/۱۹ آموزش زبان عربی عراقی Modern Iraqi Arabic.pdf ( 3.4 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام