‌ زندگی‌ام را صعود می‌کنم... لحظه‌هایم را می‌رقصم... نگاهم را تعارف می‌کنم...


…. مسیری که امروز پیاده رفتم، فوق‌العاده قشنگ بود و اصلا نمیخواستم تموم شه …

جاده باریک، هر دو سمت پر از نخل،. نم بارون، زمزمه بعض از زائرین که برای خودشون میخوندن،. خوراکیای ساده‌ای که روستاییها آورده بودن و به زائرین میدادن. اصلا یادم رفت پاسپورت ندارم و اینستاگرامم هم غیرفعال شده!. ‌. راستی دیروز یه آقاپسر گرگانی بهم پیام داده بود که بهش زنگ بزنم، میگفت سفارت آشنا داره و الانم رسیده کوفه!. ‌. شماره عراقیم رو بهش دادم و قرار شد رسیدم کوفه هماهنگ کنیم که با دوستان عراقیش بیان دنبالم و بریم سفارت …. دلم نمیامد اون جاده رو ول کنم و کلی کوچه و خونه بود که دلم میخواست بپیچم توش و بشینم با مردمش حرف بزنم. ...
  • گزارش تخلف

…. دیدم پاسپورتم نیست!!. برق از کله‌ام پرید و ذهنم شروع کرد به مرور کردن اتفاقات

شهرهای قبلی، کجا پاسپورتم رو درآوردم؟ هیچ‌جا!. آها فقط توی اون موکبی که نشستم و از پسربچه در حال نماز خوندن فیلم گرفتم …. اونجا با کلی دختر دوست شدم و خواستن پاسپورتم و عکس ویزاهای کشورهایی که رفتم رو ببینن!. ‌. ولی یادم میاد، بعد از اینکه نگاهش کردن گذاشتم سرجاش و رفتم بیرون برای عکس گرفتن از دخترا!. رفتم بیرون و کیف کمریم رو نبردم!. و یادم نمیاد از اون موقع به بعد، دیده باشمش. شاید بچه‌ها خواستن شیطنت کنن و برداشتن؟. ...
  • گزارش تخلف

دیدم پاسپورتم نیست!!. برق از کله‌ام پرید و ذهنم شروع کرد به مرور کردن اتفاقات

شهرهای قبلی، کجا پاسپورتم رو درآوردم؟ هیچ‌جا!. آها فقط توی اون موکبی که نشستم و از پسربچه در حال نماز خوندن فیلم گرفتم …. اونجا با کلی دختر دوست شدم و خواستن پاسپورتم و عکس ویزاهای کشورهایی که رفتم رو ببینن!. ‌. ولی یادم میاد، بعد از اینکه نگاهش کردن گذاشتم سرجاش و رفتم بیرون برای عکس گرفتن از دخترا!. رفتم بیرون و کیف کمریم رو نبردم!. و یادم نمیاد از اون موقع به بعد، دیده باشمش. شاید بچه‌ها خواستن شیطنت کنن و برداشتن؟. ...
  • گزارش تخلف

صبح چهارشنبتون بخیر

امروز ساعت پنج صبح، با صدای زائرای دیگه که داشتن آماده میشدن که برن، بیدار شدم! 😩😴. ‌. سرجام که دراز کشیده بودم، گفتم بیام اینستاگرامم رو چک کنم و جواب پیامهای دوستان رو بدم که دیدم، اکانتم بسته شده و هرکاری میکنم نمیتونم داخل شم!! 🤨. ‌. به چند تا از دوستان پیام دادم و چاره جویی کردم که البته همه اون ساعت صبح خواب بودن! به پشتیبانی اینستاگرام هم ایمیل زدم و گفتم برم به شکم رسیدگی کنم که واجبتره😋. ‌. ...
  • گزارش تخلف

امشب منزل یه خانواده عراقی هستم که هم خونشون خیلی تمیزه و هم خانمهای خانواده همه تحصیل کردن✌️📖

چه جوری اومدم این خونه؟. خیلی ساده، رسیدم شهر و از یه ماشین پرسیدم مرکز شهر دوره؟ و فهمید زائرم و دعوتم کرد خونشون🙃. ‌. قرار بود استراحت کنم و دوباره راه بیافتم ولی اینقدر خونه و مخصوصا دستشویی تمییز بود که همون بار اولی که گفتن شب بمون، من با آغوش باز قبول کردم. ‌. ‌. نزدیک غروب چندتا دیگه زائر هم به جمع اضافه شدن و بعد از نماز (که البته من توی اتاق تنها بودم و نخوندم) سفره شام انداختن. ‌. ...
  • گزارش تخلف

هوا گرم شده بود و منم خیلی خسته شده بودم و هنوز چند کیلومتری بمونده بود به شهر بعدی

اومدم لب جاده که کنم تا شهر و زودتر برسم به یه جایی هم استراحت کنم و هم اینترنت داشته باشم. ‌. دستم رو تا آوردم بالا، یهو دیدم یه ماشین سبز شبرنگ مدل بالا، برام نگه داشت! 🤪. ‌‌. ماشین دوج چارجر که کلی هم اسپرتش کرده بود! در عمرم سوار همچین ماشینی نشده بودم چه برسه بخوام باهاش هیچهایک کنم! 🙃😅. ‌. ...
  • گزارش تخلف

این روزها خیلی راه رفتم

صبح زود بیدار میشدم و با صاحب منزل خدافظی میکردم و همراه بقیه زائرین جلو میرفتم. ‌. توی مسیر با آدمای جالبی برخورد میکنم و‌ یا دوست میشم. قصه آدمها رو‌میشنوم و مینویسم …سعی میکنم روایتگر باشم و قضاوت نکنم هرچند که اینکار واقعا سخته و یه مواقعی از پسش برنمیام و حتی از کوره درمیرم!. توی این سفر علاوه بر مراسم پیاده روی، مکانهایی هم هست که علامت گذاشتم برم. تا ببینیم چی میشه. ...
  • گزارش تخلف

قرار شد جاهایی که عکاس ایرانی هم باهامه، به عنوان دستیارش در گرفتن فیلم و عکس کمکش کنم. ✌️📸

منم البته از خداخواسته قبول کردم. همه یه چیزی یاد میگرفتم، هم یکم از خرج سفرم در میامد. هرچند تا حالا خرجی نکردم. ‌. روز دوم که با عشایر بودیم، وارد یه عشیره دیگه شدیم که خیلی تعدادشون بیشتر بود …اول که خواستم عکس بگیرم، اجازه ندادن و گفتن اینجا خانواده زندگی میکنه! ولی یواش یواش باهاشون دوست شدم.. به دوتا از دخترا که خیلی توجهشون جلب شده بود و از پشت کپر نگاهم میکردن، دستبند هدیه دادم و بعد مادربزرگ خانواده اومد جلو و گفت که ازش عکس بگیرم!. ‌. اینقدر قیافش شیرین بود که اول بوسش کردم و بعد ازش عکس گرفتم و بهش نشون دادم. ...
  • گزارش تخلف