‌ زندگی‌ام را صعود می‌کنم... لحظه‌هایم را می‌رقصم... نگاهم را تعارف می‌کنم...


با رسیدیم شهر

پیاده شدیم و باید یه ماشین دیگه سوار میشدیم برای شهر که یهو یه ماشین تویوتا هیبرید جلومون افتاد توی چاله!!. ما بهش فرمون دادیم که دربیاد و یهو ازمون پرسید کجا میرید؟. با لبخندی از ته دل، گفتیم بورجومی. و اینطوری شد که سوار ماشین تویوتا هیبرید شدیم که راننده‌اش یه خانم دکتر اهل تفلیس بود و میخواست بره ویلاش توی بورجومی و استراحت کنه. خیلی باهم حرف زدیم، اروپا زیاد رفته بود چون گرجها ویزای شینگن نیاز نداشتن!. ولی میگفت جسارت تنها سفر کردن به این شکل رو نداره و میترسه!. دعوتش کردم بهار بیاد ایران و بریم باهم بچرخیم. گفت حالا ببینم چی میشه. دوست دارم بیام ولی ترس …. ...
  • گزارش تخلف

از تا روستای حدود نیم ساعت با ماشین شاسی بلند راه بود

روستای جودا پیاده شدیم و پیاده روی و کوهپیمایی رو شروع کردیم. یکم که رفتیم بالا، دیدیم یه هتل درست کردن، با کلی امکانات. چادر هم میشد زد و از بعضی امکاناتشون استفاده کرد. یکی برای خودش روی ننو دراز کشیده بود. چندنفر مسابقه طناب کشی گذاشته بودن. چندتا پسر زیر دیواره مصنوعی سنگنوردی وایساده بودن و مسیر میخوندن. دونفر داشتن روی باربکیو کباب درست میکردن. هرکس سرش به کار خودش بود. موسیقی باصدای بلند نبود. ...
  • گزارش تخلف

روزی که رسیدیم. بلافاصله رفتم، استقبال دوستم که داشت از ایران میامد

یه اتوبوس شماره ۳۵ هست که مرکز شهر به فرودگاهه. بعد از اومدنش، رفتیم خونه یکی از دوستانم که سه سالی بود توی تفلیس زندگی میکرد. توی فاصله رسیدنم به تفلیس و رسیدن خونه دوستم، متوجه شدم چقدر ایرانی توی تفلیس زیاد شده!!. و همچنین مردم گرجستان هم انگلیسیشون خیلی بهتر شده!!. تفلیس شهریه که باید توی کوچه‌های قسمت قدیمی قدم زد، شب کنار رودخونه نشست و از این شهر زیبا لذت برد. ولی خب، بعد از یک روز و نیم، خیلی نتونستم طاقت بیارم. مخصوصا اینکه یکماهی رو در روسیه بودم و مردمی رو دیده بودم که اهل مطالعه و کارن و در تفلیس تحمل نداشتم ببینم چطور بعضی هموطنان فرهنگمون رو زیر سوال میبرن! و چطور بقیه با نگاه حقارت و عصبانی نگاه میکنن!. ‌تصمیم گرفتیم بریم سمت شهر و با اینکه صعود اون قله از اهدافمه، ولی فعلا به دیدن شهر و منطقه زیبا بسنده کنیم. ...
  • گزارش تخلف

قرار بود توی سفر روسیه، اول برم شمال روسیه و شفق قطبی ببینم!

یکم نشستم در موردش تحقیق مردم و دیدم اصلا الانا نیست!! پاییز به بعد شروع میشه و خیلی باید خوش شانس باشی تا ببینی!!. بعدش تصمیم گرفتم که برم سمت شرق روسیه!! و از اون طرف هم ویزای چین و مغولستان بگیرم!!. ‌. مسکو که بودم سه تا سفارت کشورهای، چین، مغولستان و قزاقستان رورفتم و گفتن که باید برگردی کشورت و از اونجا اقدام کنی!. حالا منم قسم و آیه، که خواهر من، قوربون اون چشای بادومیت بشم، من برگردم ایران بخوام دوباره خارج شم، کلی باید پول بدم!. ‌. قبول نکردن و من با لب و لوچه آویزون، نشستم برنامه بعدی سفر و پلن بی!. ...
  • گزارش تخلف