حماسه‌ی را به زبان اصلی آن، زبان سومری، و با ساز گیشگودی به‌زیبایی اجرا می‌کند

گیلگمش قدیمی‌ترین اثر ادبی‌ای است که به دست ما رسیده است …از کانال ویراستار.
  • گزارش تخلف

شعر کارکردهای زیادی دارد در فرهنگ ما

شعر که می‌گویم تعریفی از این واژه را در نظر دارم که بیشتر بر وزن و قافیه و آهنگ موقوف است. در عروسی، در عزا، در تجمعات سیاسی، ورزشی در تمام بخش‌های زندگی ما این نوع کلام حضور دارد. در مراسم نماز عید فطر مداحی چند خطی از این نوع شعر علیه روحانی خوانده است و همین سبب بحث‌ها و موضع گیری‌های زیادی شده است. من اما چیز دیگری را می‌خواهم نشان دهم، حضور شعر را، اهمیت شعر را. گیرم که من و شما این چیز را شعر نمی‌دانیم اما نمی‌توانیم انکار کنیم شکلی از سخن است که خارج از عرف است و از این نوع سخن گفتن برای قصدی سیاسی استفاده شده است. پس سخن هنوز زنده است و اثر دارد.. ...
  • گزارش تخلف

ای آنکه یادش برای یادکنندگان شرافت و بزرگی است و ای آنکه سپاس‌گزاری‌اش سپاس‌گزاران را پیروزی و ای آنکه فرمان‌برداری او فرمان‌برداران را رهایی‌ست و دل‌های ما را به یاد خود از هر یادی و زبان‌هامان را به سپاس خود از هر سپاسی و اندام‌هامان را به طاعت خود از هر طاعتی به کار آر. و اگر برای ما فراغتی از کارها مقدر نموده باشی پس آن را با سلامتی قرار ده که در آن گناهی ما را در نیابد و خستگی به ما رو نیاورد تا فرشتگان نویسنده‌ی بدی‌ها با نامه‌ای خالی از یاد گناه‌هانمان و نویسندگان نیکی‌های ما بر اثر آنچه از نیکی‌هامان نوشته‌اند شادمان برگردند. و هنگامی که روزهای زندگی ما سپری شد و اوقات عمرمان به سر رسید و دعوت تو که از آن و از پذیرفتنش چاره‌ای نیست ما را احضار کند پایان آنچه نویسندگان کردارهامان برای ما می‌شمارند توبه‌ی پذیرفته شده قرار ده که پس از آن ما را بر گناه که به جا آورده و نافرمانی‌ای که کرده‌ایم باز نخوانی. و روزی که اخبار بندگانت را آزامایش می‌کنی در برابر گواهان از کارهامان پرده‌ی پوشاننده را برمدار. تویی که به هر که بخواندت مهربان و به هر که آوازت دهد روا کننده‌ای. ...
  • گزارش تخلف

نوشتن واقعی: جدی، دقیق، بدون تضییع کلمات، بدون انباشتن عبارت‌های بیهوده، بدون پر کردن کتاب با صفحات صفحه‌ها شل‌ و ول چرند و پرند

خیلی مهم است که ادبیات رئالیستی، روشن و واضح، و بدون مبالغه وجود داشته باشد. خیلی مهم است که نثر خوب وجود داشته باشد. جهنم اروپای معاصر به علت فقدان دولت منتخب در آلمان، و نبود نثر شایسته در زبان آلمانی است. تفکر روشن و عقل سلیم وابسته به نثر روشن است. این‌ها جدای از یکدیگر نیستند. اولی دومی را پدید می‌آورد. شفته‌ی ۀ جمله‌ی آلمانی، آن دولنگه سوار شدن فعل تا آخر جمله، همان قدر بخشی از این شگفتی فرهنگ و جهنم حاصله است که بلاغت در رم بذر و نشانه انحطاط و سقوط امپراطوری روم. ملتی که نمی‌تواند واضح و روشن بنویسد نه می‌توان به حکومت کردنش اعتماد کرد و نه هنوز به فکر کردنش. آلمان دو نویسنده شایسته دارد، فردریک کبیر و هاینه – یکی تحت آموزش ولتر بوده، و دیگری اشباع از فرانسه و پاریس. ...
  • گزارش تخلف

…. بار خدایا اگر از ما بگذری از فضل و احسان توست و اگر به کیفر برسانی از داد و دادگری توست

پس به نعمت خود بخششت را بر ما آسان فرما و به گذشتت ما را از کیفرت رهایی ده زیرا ما را توانایی دادگری تو نیست و بی عفو و بخششت هیچ یک از ما را رهایی نه. ای بی نیاز بی نیازان، اینک ما بندگان تو در اختیار توایم ومن نیازمندترین نیازمندانم به تو پس به بی نیازی و عطای خویش نیازمندی ما را بر طرف فرما و ما را به باز داشتن خود نومید مگردان که بی‌چاره کرده‌ای کسی را که از تو نیک‌بختی خواسته و نومید ساخته‌ای آن را که از احسان تو بخشش طلبیده. پس در این هنگام از جانب تو به که رو آوریم و از درگاه تو به کجا رویم؟ منزه و پاکی تو ما بی‌چارگانیم که اجابت‌شان را واجب گردانیده‌ای و ما رنج‌دیدگانیم که رفع گرفتاری‌شان را وعده داده‌ای. و شبیه‌ترین چیزها به خواست و اراده‌ی تو سزاوارترین کارها به ذات مقدسه‌ی تو در عظمت و بزرگواریت رحمت و بخشش بر کسی‌ست که از تو درخواست رحمت کرده و رسیدن به فریاد کسی‌ست که از تو فریاد رسی طلبیده پس رحم کن به زاری ما به درگاهت و چون خود را در اختیارت افکنده‌ایم بی نیازمان فرما. بارخدایا بر معصیت و نافرمانیت از شیطان پیروی کردیم ما را شماتت کرد پس از آنکه ما برای تو از او دوری گز ...
  • گزارش تخلف

دیری‌ست نعره می‌کشم از بیشه‌ی خموش.. می‌گویند عصر کلمه به سرآمده است

دیگر شعر و داستان و نوشتن آن اثر پیشین را ندارند و شاعران و نویسندگان هم آن جایگاه را اما من می‌پرسم این را چه کسانی می‌گویند و با چه استدلالی؟. وقت‌هاست که ذهنم درگیر این است که این چه مفارقتی‌ست که بین مردم و شاعران و نویسندگان افتاده است؟ این پرسش کسان بسیاری می‌تواند باشد همان‌طور که دوستان دیگری هم با پذیرفتن پایان سرآمدها راهشان را جدا کرده‌اند و می‌گویند همین هم که هست خوش است. من هم در پی یکه کردن شاعر و نویسنده نیستم بلکه در فکر غربت امروز اویم. می‌شود گفت اگر او امروز تنهاست حرفش به روزش ربطی ندارد و آنکه می‌خواند از خود در کار و بار او و رد و نشانی از خود نمی‌بیند. می‌شود گفت سیاست‌پیشه‌گان چنان کرده‌اند کار که جا و عرصه‌ای برای اهل کلمه نمانده، می‌شود گفت میدانی بود که روزگاری در دست کلمه بود و حالا بین تصویر و صدا و رنگ و نور و بسیار چیزها قسمت شده و می‌شود همه‌ی این‌ها را پذیرفت. آنکه روزگارش را درنیابد حرفش چه رنگی خواهد داشت؟ در جایی که غرغر سیاسی نوعی قیافه‌ی پرابهت به تو می‌دهد فکر چه سنگی دارد؟ و در جایی که هیچ تازگی‌ای برای کلمه اندیشیده نشود خب هر چیزی که تازگی‌ایی ...
  • گزارش تخلف