هوس رهبری، هوس ماندگاری.. قلت و تنگ دستی و بی چیزی مشخصه‌ی اصلی این وضعیت است

اگر در حالت طبیعی هر موجودی به توش و توان و دانایی اش شهره می‌شود در این وضعیت اما همه‌ی معادلات بهم می‌ریزد …یکی میخواهد در تمام بحثهای مجازی و غیر مجازی باشد. میدان داری کند تا رهبریش مشهود و آشکار باشد. در بحثهای ریز و درشت وارد می‌شود او خداست و در همه جا حاضر …یکی دیگر هم نشسته در تاریکی و علیه این و آن برنامه می‌ریزد. بیانیه مینویسد میدهد دست کسان تا علیه دیگران بشورند. فکر می‌کند کسی نمی‌داند این مرد در سایه‌ها رونده این مردی که هیچ کس نمی‌داند کجا می‌رود و کجا می‌آید است که چون بزدلان از دهان این و آن علیه این و آن می‌غرد …از بین اینان باز اولی به خاطر شجاعتش شریف‌تر است … ...
  • گزارش تخلف

…. ای آنکه از تو پنهان نیست اخبار مظلومان. ای بی نیاز از گواه شاهدان در سرنوشت ایشان

ای یاریت نزدیک به مظلوم. ای امدادت از ستمگر دور. ای خدای من تو می‌دانی بر من چه ظلم‌ها که نرفته آن ظلم‌های نهی شده. بر من چه‌ها که نرفته آن ظلم‌های منع شده. از آن کسان که ستم‌هاشان از سرکشی به نعمت توست. آن داده‌هایی که تواش داده‌ای و ستم‌هاشان از نترسیدن کیفر توست. بارخدایا بازدار ستم‌کننده را به قدرت‌ات بشکن به توانایی‌ات و آنچه در خور اوست برایش قرار ده و ناتوانش کن در پیش دشمنانش. بارخدایا او را زمان ستم مده رحم کن در عوض ظلم او زیرا که پیش خشم تو هر لطمه‌ای اندک است و هر غمی پیش پیش خشم تو هیچ است. بار خدایا چنان که ناپسند کردی بر من ستم کشیدن را از ستم کردن هم نگه‌دار. ...
  • گزارش تخلف

«رستگاری».. خب این خیلی شخصی است اما دقیق و درست جایی ست که من جهان را می‌نگرم

جایی که جهان هم به من می‌نگرد. جهانی که از یکجایی و یکروز گویی با من سر کج کرد. آنچه را خواستم پنهان کرد و آنچه را نخواستم بر دامن نهاد. ایستاد تا من بچینم و در آخرین خشت از بن دیوار را بریزد. باری با تمثیل مورچه‌ای که بالا می‌رود فهم کردم این لجاجت را، باری با این حرف که دنیا محل فسخ عزایم است و باری با این تصور که حماسه همین است اما جان مگر چقدر تاب دارد؟ گوشت و پوست است. فرسوده می‌شود. خسته می‌شود. می‌رود. ...
  • گزارش تخلف

#انیس_العشاق#شرف_الدین_رامیبخش آغازین باب اول #صفت_موی می شود گفت نوعی بوطیقای تنانه در فارسی است ک

بخش آغازین باب اول می‌شود گفت نوعی بوطیقای تنانه در فارسی است که جغرافیای اصطلاحات اروتیک را مشخص می‌کند..
  • گزارش تخلف

من کوروش را سال‌ها بو کشیده‌ام. من کوروش رو نمی‌شناسم

یعنی من از کوروش همین عکسی رو می‌شناسم که این روزها هی منتشر می‌شه. البته نقدهاشو یه وقتی خونده‌م، داستان‌هاشو یه وقتی خونده‌م. نقدهاشو دوست داشتم؛ داستان‌هاشو دوست داشتم؛ ولی خودشو بیش‌تر از کلماتش دوست داشتم. اگرچه ادبیات منو به کوروش وصل کرد ولی برای من ادبیات اون‌قدرها مهم نیست که خود آدم. آخه ادبیات فقط یه مشت کلمه‌ست که هر پفیوزی هم می‌تونه کنار هم بذاره و باهاش چیزی بسازه و کاسبی کنه. ادبیات رو هر کسی می‌تونه بیاموزه، اما آدم بودن کار هر کسی نیست. من کوروشو اصلا ندیده‌م. فقط شش ماه پیش باهاش تلفنی حرف زده‌م اما توی همه‌ی این سال‌ها که حضور داشت عین یه گربه، عین یه سگ اونو بو کشیده‌م. رابطه‌ی من و کوروش عین رابطه‌ی «میلو» و کوروش بود. ...
  • گزارش تخلف

…. بار خدایا ای منتهای نیازها. ای آنکه پیش توست رسیدن

ای آنکه نمی‌فروشد نعمت‌هایش را. ای آن‌که بخشش را تیره نمی‌کند به منت. ای بی نیاز کننده همیشه خواستنی. ای سمت همیشگی‌ای که نمی‌شود از تو رفت. ای آنکه خواستن از گنج‌هات نمی‌کاهد. ای آنکه حکمتت ماناست. ای آنکه خواستن از او تمامی ندارد. ای آنکه رنجه نمی‌شوی از این همه دعا. ای ستوده خود را به بی‌نیازی‌اش ای شایا به بی‌نیازی. ...
  • گزارش تخلف

◊ در ولایت ما که تربتی‌ست شگفت از این خاک گهر نشان ضرب‌المثلی به ترکی هست که معنای تحت اللفظی‌اش این است که در این خاک تعزیه سر نم

به این معنا که اگر قومی قصد کنند که برنامه‌ای را پیش ببرند نمی‌شود که نمی‌شود. هر چه فکر می‌کنم می‌بینم مشت نمونه‌ی خروار است. تا وقتی تک‌تک به قول حضرت «آحاد ملت» نسبت به امور حساسیت و پرسش ندارند، حال همین است که هست. یعنی کار بشر ایرانی امروز رسیده به‌جایی که یکی در پیش چشم‌اش جان می‌دهد این یا تماشا می‌کند یا فیلم می‌گیرد یا با افسوس می‌گذرد. آن مرحوم آینده و محتضر بر زمین اگر کمی جان داشت بلند می‌شد می‌گفت یا ایهاالبشر! بنگر عاقبت امور را؟. من از شما «تک‌تک آحاد ملت همیشه در صحنه» پرسشی دارم واقعن باید چه کرد که کمی تکان بخوریم؟ روحانیت و روشنفکری و کتاب و هر چه که ممکن است حرفی داشته باشد که هیچ! بیایید خودمان فکر کنیم ان‌شاالله به لطف حق قرار است چکار بکنیم؟. ...
  • گزارش تخلف

⛚ آلزایمر ملی.. ✍ رضا بابایی. ▫ پژوهشگر حوزه‌ی دین، ادبیات و فرهنگ

⛛ بسیاری از مردم به‌تقریب می‌دانند که سلجوقیان پس از غزنویان آمدند و خوارزمشاهیان پس از سلجوقیان، اما من دانشجویانی را دیده‌ام که نمی‌دانستند نهضت ملی نفت در زمان رضاشاه بود یا پسرش؟! ایرانیان، قطعه‌هایی از تاریخ را هزاربار شنیده‌اند و می‌دانند، اما تمایلی به شنیدن مهم‌ترین بخش‌‌های تاریخ معاصرشان ندارند.. نام تمام جنگ‌های صدر اسلام و مسیر کاروان عاشورا و نام بسیاری از خلفای عباسی و اموی را می‌دانند ولی اگر از آنان بپرسند که استبداد صغیر مربوط به چه دوره‌ای است و چرا آن را «صغیر» می‌نامند، مات و مبهوت به پرسش‌گر نگاه می‌کنند.. آیا در صد و بیست سال گذشته، یک ایرانی را می‌توانید پیدا کنید که یکبار برای میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله اشک ریخته باشد؟ نه! چرا؟ چون ایرانی نمی‌داند او کیست. او کسی بود که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه»، می‌خواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند و به همین جرم ماه‌ها در سیاهچال قجری، کتک خورد.. شکنجه‌گر او موظف بود که وی را با کتابش کتک بزند. ...
  • گزارش تخلف

کتابی است که جدای از متون کهن اسلامی، از منظری دیگر باید خوانده شود

چرا که هم به حیث ساختار و فرم و هم به لحاظ محتوا درخور خوانش چند باره است. صحیفه سجادیه تنها یک شکواییه از جفای حکومتی ظالم و یا دعا و اورادی در باب به خاک سیاه نشاندن دشمنان زمان نیست. حتی یادآوری بر اصول اخلاقی و پافشاری بر انجام فرائض دینی جاریه در باب مسلمانی هم، ردپایی کم رنگ دارد …صحیفه سجادیه به واقع گفتگوی بی نهایت شفاف و بی واسطه‌ی انسان با خداست …و عجب متن آنجاست که راوی و خواهنده نه تکیه بر پیشینه‌ی ائمه نسبی اش دارد و نه اصرار به معصومیت اش، کما این که خود را مبرا از گناه و خطا هم نمیداند. حتی از لحن متکبرانه و ادب خطب کن و یک کلام کتابی چون قرآن فاصله‌ای ازاین سر تا آن سر دارد و انعطافی ژرف به جایگاه انسان و انسانیت نشان میدهد، بدون هیچ درس اخلاقی و این خودش اسباب هم ذات پنداری را با بند بند جمله‌ها ایجاد میکند. صحیفه سجادیه اگر چه در روزگار خفقان و انزوا گفته شده و طی زمان‌ها دهان به دهان گشته و از صدو چند باب به پنجاه و چند باب تعدیل شده، اما هم درون مایه‌ی حفظ شده‌ای دارد و هم بلاغت کلام را در تو به توی متن و در عین حال عاری از بصیرت کور و نومیدانه‌ی زمان خود بوده و دید ...
  • گزارش تخلف

اصلن تو فکر کن، رستم هم که بیاید. با این همه چشم‌بند. که رنگ چشم‌های ترا

از ما دریغ می‌کنند. راه‌ها به کجایش می‌برند. یا. با این سرباز‌های خسته که هر شب. کمی از مردی خود را. پای یقلوی‌ها گذاشته‌اند. آخر چطور می‌شود. عشق را. از ته این چاه‌ها نجات داد؟
  • گزارش تخلف

دوستان زیادی می‌پرسند که من کارگاه یا انجمن ادبی دارم؟

نخیر انجمن و کارگاهی ندارم اما اگر ببینم این پرسش‌ها واقعن همتی پشتش دارد. دوره‌ای برای تابستان برنامه ریزی می‌کنم که هر چه هست انجمن نیست، کارگاه هم نیست جایی‌ست که می‌شود در آن کار درست انجام بدهیم: خواندن و آموختن. کسانی که خواهان شرکت‌ هستند به این آی‌دی پیام بدهند تا اگر مهیا شد همه چیز به‌طور جدی برنامه ریزی کنم ...
  • گزارش تخلف

…. سه چیز از آمدنم باز می‌دارد و یک چیز می‌کشاندم به تو. گفتی بر این راه باش و نبودم

گفتی بر این راه نباش و بودم. دادی و شکر نکردم. فضل تو رو آورده با گمان نیک. خوبی‌های تو از فضل توست. داده‌هایت همه بی‌سبب‌اند. پس اینک ایستاده‌ام بر آستان تو شرمگین. چنان کسی که عیال‌وار و محتاج است. و اعتراف می‌کنم. به وقت احسانت سعی‌ام به پرهیز بوده از معصیت. ...
  • گزارش تخلف

من سرزمین کوچکی بودم ای آفتاب. سرزمینی که فرو شده در سنگ‌های خودش، هر صبح

سهم خودش را از تو بر می‌داشت. و صخره هاش، هزار صخره هرکدام از کوه،. سفت سنگی غولی بود. و قلب هرکدام از غول. هزار لعل بدخشان. حالا چگونه از هرم نفس هات. مسدود می‌شوی ای اسب پی شده. چگونه رها می‌کنی مرا. که سرزمین کوچکی بودم. ...
  • گزارش تخلف

◊ هرگز پژوهشی جدی بین تمایزات نگاه وحیانی با نگاه مردسالارانه‌ی سنتی به طور علمی در جامعه‌ی ما صورت نگرفته است …◊ شروع دیوان حافظ

◊ شعر امروز، زن امروز و باباچاهی تذکره نویس و ناتوانی از دردشناسی‌ی اغتشاش و کوتاه قامتی و میان‌مایگی یک دوران که گریبانگیر مدرنیسم ایرانی شعر شده است …◊ شعر زن مقهور بازی مردانه‌ای گشت که می‌اندیشید دارد در برابرش مقاومت می‌کند …◊ چاره کار … از آلت جنسیت زن در عریان‌ترین نمایش کارایی‌اش برای مقابله با فاعلیت یک انقلاب دینی بهره بگیرند …◊ شعر فریب خورده‌ی زنان ما که مسحور آزادی کارایی مبتنی بر جنس و برافراشتن برج وقاحت‌نگاری جنسی به جای حقیقت شاعری شده‌اند …◊ چرا شعر زنان ایران در برافراشتن پرچم جنسیت به مثابه‌ی ابزار و سلاح مبارزه با نظم گفتار حاکم، نادانسته در مفعولیتی میان‌مایه و ابزارشدگی و بردگی مقلدانه اسیر شد؟. ◊ کنایه‌ی نفرت نسبت به یک شاعر حتا در اوج اختلاف سبکی، رفتاری وحشیانه است …از مقاله‌ی «دخول‌پذیری شعر زن و بدن بی اندام». شماره ۶ پاییز و زمستان ۹۵. ...
  • گزارش تخلف