از تا.. گشتی مختصر در معنای چند مفهوم.... فریاد ناصری

در فرهنگ ‌ی زبان فارسی از آغاز تا امروز الان که نگاه کنیم عنوان‌های مشخص و برجسته‌ای می‌بیینیم که هر کدام به تنهایی نماینده‌ی شکل خاصی از رابطه‌ی عاشقانه‌ یا به قول فردوسی جفت جویانه‌اند. هر اسم و عنوان تعریفی دارد که آن تعریف باید و نباید و چگونگی‌های رفتاری انسان در آن رابطه را برمی‌سازد و نشان می‌دهد. جغرافیای کرداری با پذیرفتن آن عنوان شکل خاص خودش را می‌گیرد. برجسته‌ترین و فراگیرترین این نام و نشان‌ها، داغ عشق است که بر دل می‌خورد و آدم‌های درگیر رابطه را عاشق و معشوق می‌کند. و، نام‌هایی‌ برای یک تعریف که فرهنگ با آن به شکل غیر رسمی یک رابطه‌ی خصوصی اجازه‌ی بروز و حضور می‌دهد. و به خاطر تابو بودن شرعی‌اش سعی می‌کند در حوزه‌ای دیگر از روابط انسانی با هاله‌ای زیبایی شناختی به آن قداستی ببخشد که تخطی از شرع نیز جبران بشود …این تعریف در طیف رقیق‌تر و عامیانه‌ترش عنوان و نام «خاطرخواهی» به خود می‌گیرد. خاطرخواهی وسعت عاشق و معشوق را ندارد. محدودتر از آن است با این‌حال هم‌چون عاشق و معشوق جواز ایجاد یک رابطه‌ی تخطی کننده را می‌دهد با این تفاوت که نسبت به آن قداست بسیار کم‌تری دارد …بع ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی پنجم. آلی جان. قربانت شوم

همه از من می‌پرسند آلی کیست؟ تو کیستی؟ هیچ‌کس نداند تو که خوب می‌دانی من این نامه‌ها را از تنهایی خودم به تنهایی خودم می‌نویسم. و این فاصله چقدر بین من زیاد است. بین من که هیچ کس نمی‌بیندش تا من که دیگران می‌بینند. چند شب پیش پای تلفن به آزاده گفتم تراژدی بزرگ زندگی من این است که معلم امید بوده‌ام اما چه شب‌ها که ناامیدی در من زار زار گریسته است. اگرچه حالا اختیار هیچ‌چیز را نداشته باشم دیگر اختیار این چشم‌ها را که دارم. می‌دانی آلی امید مرا کجاها که نبرده کجاها که نکشانده … یک روز آن وقت‌ها که معلم بودم یک تار مو برداشتم و گفتم فاصله‌ی شما و آزادی، شما و شادی اندازه‌ی همین تار موست این طرف که باشید دیوار چین است آن طرف که باشید یک تار موست. مثل امتحانات و درس‌های ابتدایی‌تان. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی چهارم. آلی جان!. قربانت شوم

میخاستم این‌بار که می‌نویسم بگویم چطور می‌شود از آن دور تکراری شکست و پیروزی رها شد. بنویسم آن قیام‌هایی که بعد از فتح ایران در تاریخ ذکر شده تا همین چند سال پیش خودمان را که نگاه کنی این را خواهی دید عده‌ای جان‌شان را بر کف گرفته‌اند و گفته‌اند این که هست نباید باشد بعد هم تن بی سر و سر بی تن‌شان را دیده‌ایم که عاقبت کار طاغی این است. آن عکس گل‌محمد و خان عموی کلیدر را لابد دیده‌ای اما آیا ما مدام برخاستن و شکستن بوده‌ایم، نه هر بار با سری که قدرت خواسته بگوید بر باده رفته ما قدمی در جان و روحمان پیش‌تر آمده‌ایم. ما بدون مشروطه، ما بدون قیام‌های زمان پهلوی، ما بدون انقلاب ۵۷، ما بدون … تصور کن چه شکلی بودیم. جان بطی و آرام می‌رود سال‌ها باید بگذرد که در گفت صفت جای اسم بنشیند. جان بطی و آرام می‌رود فرانسه ۲۲۰ سال تلاش مدام داشته برای فرانسه شدن. هی استبداد و هی حکومت آدمیزادی. زورکی نمی‌شود حرفی را در دهانی گذاشت که آن دهان اصلن بلد نیست تلفظش کند. این هم که می‌گویم نه اینکه خب حالا پس باید ایستاد و نرفت. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ای از نیما یوشیج به میرزاده عشقی.. به. رفیق …من مشغول پاکنویس کردن یک قسمت دیگر «افسانه» هستم

عنقریب می‌رسانم. هروقت اتفاقن در حین عبور به آنها برمی‌خورم، خودشان را به من نزدیک می‌کنند. نمی‌دانم با وجود اینکه طرز شعرهای مرا نمی‌پسندند چه چیز آنها را دور من جمع می‌کند؟ تماشای اوضاع و احوال مختلفه برای مردم در حکم عاداتی‌ست که نمی‌دانند برای چه آن را متابعت می‌کنند. اگرچه در موقع تماشا از دیدن یا شنیدن بعضی چیزها منزجر شوند. یک شعر از «افسانه» را می‌خوانند. بالبدیهه به همان وزن یک شعر بدون معنا از خودشان می‌سازند به آن می‌افزایند، دوباره سه‌باره از سر گرفته می‌خوانند و می‌خندند. مخصوصن رشید. من اقلن توانسته‌ام وسیله‌ی تفریح و خنده‌ی آنها را فراهم کنم. ...
  • گزارش تخلف

همیشه این خوش شانسی را داشته‌ام که به لطف دوستان خوشتر از جان جلسات درست و درمانی داشته باشم

امروز هم یکی از خوشترین جلسات این چند سال را داشتم. دوستان بزرگوار و عزیزی منت گذاشته و به شنیدن آمده بودند من هم از جان حضورشان را چشیدم.. از همه شان سپاسگزارم …
  • گزارش تخلف

فشارهای روحی ناشی از تجاوز، دختر ۱۴ساله را وادار به خودکشی کرد …خبریست که خبر آنلاین کار کرده است

هنوز مرگ آتنا به خاک آرام نگرفته، هنوز مرگ ستایش پوستمان را می‌سوزاند. این یکی از راه می‌رسد.. بدون هیچ تعارفی مقصر اصلی این جنایات هولناک و اتفاقات تاریک جهل عظیمی ست که بر ما حاکم است و راه به اصلاح هم نمی‌دهد.. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی سوم.!. کتاب خواندن در کنار دیگر نعمت‌هایش تمهیدی‌ست برای سپری‌کردن زمان

سپری در برابر تاریخ که مرا از فرو ریختن محافظت می‌کند اما هر بار که کتابی را بر سر زانو گرفته و می‌گشایم تاریخ بر سر زانویم حک می‌شود. کتاب خواندن حک تاریخ بر سر زانوست. تاریخی که تاریخ شکست است و زانوان من حالا کتیبه‌های شکست‌اند پس اینطور بلند شدنی در کار نیست و ادامه‌ی منطقی‌اش این می‌شود که کتیبه‌های پر شکست را اگر تکان بدهی فرو می‌ریزند. این منطق منطق شعرهای دروغ است همان که ادبیات فارسی و ذهن و زبان فارسی را سپوزیده است. اما عجب حرفی‌ست این دست به‌زانو گرفتن و بلند شدن، انگار تو از میان ترک‌هایت برویی. دست به شکست‌هایت بگیری و برخیزی. ها آلی!؟. اصلن چرا نباید شک کنیم به این که تاریخ ما تاریخ شکست بوده، چرا این‌طور نخوانیم که هر نقطه‌ای که ملت ایران در آنجا لرزیده، جایی بوده که پوست تازه‌ای گرفته، حالا این پوست‌های تازه را چرا بد خوانده‌اند خودش حکایت دیگریست.۹۳/۵/۱۰. باز نشر دوباره‌ی نامه‌های آلی ...
  • گزارش تخلف