نامه‌ی دهم. آلی جان. قربانت

سخت است در سی و دو-سه سالگی کم کم بگویی خب چیزی که نمی‌شود و کسی که نمی‌آید را فراموش کن و باقی این نفس را بگذار سر چیزهای دیگر اما هیچ‌کدام از چیزهای دیگر نمی‌تواند خلوت وسیع وجود تو را پر کند. هر چقدر بیشتر آن چیزهای دیگر را پیش می‌کشی خلوت بیشتر می‌شود. ناگزیر خنده، ناگزیر خنده را انتخاب می‌کنی. خنده مقاومت است. خنده اینجا سیاست می‌شود و سیاسی می‌شود. تو می‌خندی با تمام وجود که خنده مسری است و می‌دانی بیشینه‌ی آدمها آن خلوت وسیع غم‌انگیز را دارند. خنده خلوت را چه کار می‌کند اما نمی‌دانی؟ کمی بی‌اثر شاید. مسکن. ...
  • گزارش تخلف

||||روز فرشته||||.. میلاد کامیابیان.. روز بود و پر فرشته

سایه‌مان می‌داد. بر ارتفاع بزرگراه طبقاتی،. چشم به بیلبوردهای جوان داشتیم. و شهر، با تمام حراج‌هایش، بر ما گشوده بود …روز بود و بو،. بو از آسمان،. بو از هزار سو می‌آمد،. اما تجریش محقر ما. چهار راه داشت:. یکی سوی چشم‌هات، آرام، شب شهرستان؛. ...
  • گزارش تخلف

☘️ چهار سناریوی دینی در ایران آینده. ✍️

🔅در نظر سنجی‌ها بخش قابل توجهی قائل به اختیاری بودن پوشش و عدم دخالت دولت در آن شده‌اند. خیلی‌ها با وجود اینکه در مجالس دینی وهیأت‌های مذهبی و عزاداری شرکت می‌کنند اما از آن بخش از مناسک وفرائض دینی که ابعاد سیاسی به خود گرفته (مانند نماز جمعه) استقبال اندکی می‌کنند. دین ورزی در میان بخشی از جامعه وگروه‌های اجتماعی، مسیری جدا از نهادهای رسمی دنبال می‌کند و از منوال یک ایدئولوژی دولتی بیرون می‌رود. آن اجماع واتفاق نظر که در قائل بودن به دین در جامعه ایران هنوز وجود دارد، در دین سیاسی و خصوصا دولتی دیده نمی‌شود. مردم با وجود اشتراک زیاد در مبانی اعتقادی و تجربی دین، در ارتباط دیانت وسیاست اختلاف دارند. در بارۀ ضرورت رجوع به روحانیت در مسایل سیاسی-اجتماعی تحولات محسوسی در نگرشها به چشم می‌خورد، درباب دین و دولت، شاهد اختلاف نظر وسیعی هستیم. تمایل به اختیاری بودن دینداری در حال رشد است …🔅بنابر برخی مطالعات حتی «خصوصی شدن دین» چندان گویای دین ورزی بخشی از گروه‌های جامعه ایران امروز نیست بلکه گرایش‌های «شخصی شده به دین» در حال رشدند. در دین خصوصی، اعتقادات جدی وجود دارد جز اینکه این باورها ن ...
  • گزارش تخلف

ما نگاه نمی‌کنیم به این که زنده گی یا خدا به امان چه داده است، نگاه می‌کنیم به این که چه ازمان گرفته است و چه چیز کم و کسر است

برای ما تولد و دیدن نوزاد اصل نیست، گله و شکایت از مرگ بابا بزرگ مویه‌ی اول است. ما مرگ یا به قول افغانی‌های امروزه شهادت را گرامی می‌داریم. تولد که یادمان ندارد. این را سر سفره هم می‌توان دید. این که سفره‌ی موالی مثل توشه‌ی سله شورهاست، اصحاب غزوه همه در حال خوردن غارتی اند. به گپ مشغول باشی برادرها یا رفقا مجمعه را خورده و مس ریده را نقد کرده‌اند. گپ زدن وقت خوردن غذا گناه است. دیگر این که یک مسیحی جه زوسی غذا که سر میز آمد به آن نگاه می‌کند خدا را برای همین که داده و او هنوز آن را نچشیده سپاس می‌گوید بعد دست به نان می‌برد. در پایان هم کم همه پر شد یا نشد تشکر می‌کنند. ...
  • گزارش تخلف

«عکس».. سه نفر ایستاده‌اند. مرد و زن و بچه

دست‌های مرد در جیبش. دست‌های زن در دست‌های بچه. مرد غمگین است. غمگین مثل ترانه‌های غم‌زده. زن زیباست. زیبا مثل همه‌ی مادران زیبا. بچه. مثل مادران زیبا غمگین است. غمگین مثل زیباترین ترانه‌ها …برگردان:.
  • گزارش تخلف

دیده بودم که خدایان قدیم می‌روند و خدایان جدید می‌آیند. روز به روز و سال به سال

بتها فرو می‌ریزند و بتهای دیگر برافراشته می‌شوند. من اما امروز. پتک را پرستش می‌کنم …. هر چند بت کردن پتک هم خودش همان حکایتی ست که شعر آنرا به پرسش می‌کشد.
  • گزارش تخلف

نامه‌ی نهم. آلی جان. از کی شروع شد نمی‌دانم اما همیشه از یک‌جایی بلاخره شروع می‌شود

موج رو به گسترش پشیمانی را می‌گویم که پیشمان شدم از این، که پشیمان شدم از آن، بعد مانده بود کل ماجرا، طرح قصه با خودم می‌گفتم حالا جزییات عیبی ندارد اصل خود این است که طوری زندگی نکرده‌ام که پشیمان باشم بعد موج به این‌جا هم رسید. حتا از گفتن این جمله پشیمان شدم. می‌ترسم آخرش بگویم: به خاطر این چیزی که هستم پشیمانم. فکر که می‌کنم از همان بچه‌گی، ته‌مانده‌های روحیه‌ی ترکی‌ام با غم با شکست با ویرانی مخالف بوده یعنی سمت و سهم پایکوبی در دلم بیشتر بوده برای همین بیش از اخوان شاملو را دوست داشته‌ام. بیش از هدایت گلستان را، بیش از نصرت مثلن رویایی را … این دوست داشتن شاید هیچ ربطی به نوشتن‌شان نداشته باشد حرف آنجاست که من طرفدار زندگی بوده‌ام هستم اما نمی‌دانم این طرح مبهم غم از کی با من است عین چوبی که زیر بغل مرده‌ها می‌گذارند با من است هر روز می‌شویم از صورتم روحم که نباشد اما هست. یکوقت فهمیدم که ما ایرانی‌ها فکر کردن و غصه خوردن را اشتباه گرفته‌ایم. داداش نرو تو فکر، نرو تو لک! فکر کنم من میخاستم زیاد فکر کنم این همه سال اشتباهی زیاد غم خوردم غصه خوردم حالا نشسته به جان. اما تو یک نفر حد ...
  • گزارش تخلف