نامه‌ی شانزدهم. آلی جان. این گذشت زمان نیست که مرا از آن هیجانات خام و ساده‌دلانه رد کرده است

رخی از من حالا به عقل می‌برد و سنگ، سنگین‌تر شده‌ام. عقل پای تامل است. تامل سنجیدگی را می‌برد. سنگین است اما گویا این رخ بر آن رخ دیگرم که مستورش کرده‌ام آن رخ به‌یک‌باره برافروختنی‌ام، آن رخ به‌یک‌باره گل‌کردنی‌ام غالب آمده حالا کمتر و کمتر می‌شود این‌که به ناگاه شادمان چنان شوم که پوست بشکفد، بترکد. جانم را از شکست‌ها و ترک‌ها بیرون کشیده‌ام. رفته‌ام به راه تلاش، به راه حماسه، کوشیدن برای باغ و عمارت. این سو خوش است اما نمی‌دانم چرا راه نمی‌برد این همه کوشیدن به دری، دری بزرگ به سمت باغی بزرگ. باغی چنان که برای همیشه آدم در باغ باشد. نمی‌دانم چرا هنوز هر چه می‌آید سیب خورده و باغ در شکسته و کوچه‌های تنگ و تاریک بی قدرتی‌اند. ...
  • گزارش تخلف

جلسه‌ی گالری دنا جلسه منظم و مرتبی بود

سپاس از برگزار کنندگان و گردانندگان جلسه و سپاس از همه‌ی دوستانی که آمده بودند به خصوص چند عزیز که حضورشان برای من مایه‌ی شادی بود: سلاله گرامیان، حسن صفدری، آمنه رضایی (فعال حقوق زنان)، سپیده کوتی و روزبه معادی …به امید آوازهای رها. ...
  • گزارش تخلف

ایرج ضیایی (۱۳۲۸) ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﯼ ﺷﺎﺧﺺ ﺷﻌﺮ دهه ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺍﯾﺪﻩ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﻋﻤﯿﻖ ﺑﺮ ﺷﻌﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻫﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ

او با انتشار مجموعه به طور جدی وارد ادبیات ایران شد. سوژه‌های بکر و نگاه ریزبین او در شعرهایش نمود می‌یابند. با هم سه شعر را از این شاعر می‌خوانیم: …۱. «حضور اشیا». فضا به تمامی از اشیا اشغال شده است. ما تنها در حال رفت و برگشت بین اشیاییم. گشت و گذاری محدود. از شیئی به شیئی. از برف از باران از آفتاب. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی پانزدهم. آلی جان

لابه‌لای کتابها و کاغذها تعدادی نامه پیدا کردم که نوشته‌ام و نفرستاده‌ام برایت. حالا که نگاه می‌کنم بدی نیست دستی به سر و رویشان بکشم و با همان تاریخ‌ها برایت بفرستم. حالا چرا نفرستاده‌ام نمی‌دانم؟. ***. آنکه می‌اندیشد زندگی‌اش را مدام در ساحت اندیشه وسعت و حدت می‌دهد. این می‌اندیشد کمی فراتر از حساب و کتابهای آدمیان اکثری است. چرا که آنها حساب و کتاب می‌کنند و اندیشه می‌نامند. که کار کنند و بیانبارند و داشته باشند و سود کنند و فلان شود و بهمان شود … اما آنکه می‌اندیشد مدام در ساحتهای اندیشه است که می‌چرخد. در ساحت اندیشه‌های اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و با تامل در گزاره‌ها می‌چرخد و من این‌گونه بوده‌ام و تا همین چند وقت اخیر در ساحت حکم ذوقی بودم یعنی زیبایی‌های جهان را می‌دیدم بی آنکه بخواهم. ...
  • گزارش تخلف

دیروز، پریروز مطلبی دیدم از عباس پژمان پیرامون کانال چنگال که تنها مطلبش عکسی تکراری از چنگال است...۴۲هزار نفر عضو دارد

یکی از ادمین‌هایش جایی گفته تمام ماجرا یک شوخی دانشجویی بود.. بعد یکی از مخاطبان کانال نوشته بود: چنگال به من حس آرامش می‌دهد.. یاد داستانی از نیما افتادم که مردی فقیر در راه لابه‌لای شاخه‌ها، شاخه‌ای می‌بیند تازه و صاف می‌گوید صبر کنم کمی رشد کند بعد ببرمش که چوبدستم شود. همین را برای فراموش نکردن نخی به شاخه می‌بندد. مردم پی نخ شاخه را نخ‌بند دخیل می‌کنند حالا این که می‌داند ماجرا از چه قرار است. یک روز سعی می‌کند با داس و تبر در خفا شاخه‌اش را ببرد که چوبدستش کند. مردم می‌بینند و غوغا می‌شود تا حدی که این بی‌نوا به حکم ملا کشته می‌شود …۴۲ هزار نفر با چنگال حال می‌کنند. چندین هزار نفر بغ‌بغو گوی تتل‌اند. میلیون‌ها نفر هم که نشسته‌اند تا حاجی روایت کند: عقرب کیر معاویه را گزید، پی درمان رفت همین که کمی خوب شد با مادر یزید خوابید و یزید حاصل تکنولوژی عقرب_معاویه است … باقیش هم ماییم. ...
  • گزارش تخلف

درست مث دکتر فاوست پیر.. هرولد نورس …. آه، حضرت آقا

اینجانب مایلم روح ام را بفروشم. یه فرصتی عوضش بهم بدی. که بیست ساله باشم توی بارسلون. یه شبی مثل امشب هم باشه. دانشجوها زیر پنجره خونه سرو صدا کنن. ترانه بخونن و. مست بریزن تو میدون …خدایا اگه بیست سالم بود. وقتمو با خوندن مارکس. یا با تحصیل تو رشته حقوق تلف نمی‌کردم. ...
  • گزارش تخلف