دیگر محال است تا آخر عمر کسی حاضر شود مرا بگیرد. اما مهری‌جان، چه اهمیت دارد؟

در عوض، من هر روز که او را می‌بینم، مثل این است که توی شیشه‌ی عطر می‌غلطم و حل می‌شوم. دیگر از زندگی چه می‌خواهم؟ همیشه فکر می‌کنم که مرگ جلویم ایستاده. من زندگی را چنگ نمی‌زنم، اما از آنچه هم که به من زندگی می‌بخشد، پرهیز نمی‌کنم. یک روزی همه‌چیز تمام می‌شود. مهری‌جانم، به‌خدا تمام می‌شود. من و تو و او و عشق و این مسخره‌بازی‌ها، و آن‌وقت دیگران می‌آیند می‌نشینند یک فنجان قهوه یا یک دیگ حلوا می‌خورند، به قدر یک رساله‌ی دکتر فروزانفر راجع به مولانا! پشت سر ما بد می‌گویند و همه‌ی دق‌دلی‌ها و واماندگی‌هایشان را بروز می‌دهند و بعد غائله ختم می‌شود. یک سنگ یک‌متری و یک گودال تاریک و یک غرولند نکیر و منکر. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی بیستم. آلی جان

در حیطه‌ی فکرهای ایرانی، فکر بسیار پیشتاز و یگانه‌ای وجود دارد که به خاطر قدمت طولانی‌اش و یادآوری‌های زیادش در ذهن و زبان ایرانی توانسته پیچیدگی بسیار عظیمی را صیقل خورده در یک جمله‌‌ی روان و کوتاه بیان کند. فکری که ربط به چهره دارد و همین‌طور و در عین‌حال که با این امر متناهی دائم در تغییر، در ارتباط است با یک فکر همیشه دور از دسترس نادیدنی هم پیوند محکمی دارد. با خدا. فکری که مثل یک بارقه‌ی برنده و تیز در یک جمله‌ی کاملن ساده در جریان است. فکری که از دهان پادشاهان ایرانی بر کتیبه‌های فراوانی نقش بسته است در کنار چهره‌های‌شان «من شاه شاهانم که چهر از ایزدان دارد» این فکر فلسفی- الهیاتی که در دهان پادشاهان ایرانی نقش سیاسی به خود می‌گیرد تا بتواند خیال هر مخالفی را در ذهن‌اش سرکوب کند که آن که علیه بود و وجود پادشاه است علیه خداست. علیه چهره‌ی خدا که در میان آدمیان حاضر و ناظر است اما یک قدم جلوتر از آن‌که سیاسی شود. یعنی درست قبل از آن‌که این فکر ربط دهنده‌ی چهره و خدا منضم به سیاست شود، لحظه‌ی اصیل آن است. لحظه‌ی اصیل فکری که تنها چهره را، نه چهره‌ی پادشاه را بل که چهره را به ایزدان ...
  • گزارش تخلف

امیل چوران از فیلسوفان مورد علاقه‌ی من نیست اما وقتی می‌نویسد: «چرا مردم آنچه را که با خون نوشته شده تحسین می‌کنند؟

زیرا چنین آثاری همزمان با حفظ توهم رنج کشیدن، آنها را از هر رنجی معاف می‌کند. مردم دوست دارند رد خون و اشک را در پس خطوط نوشته‌های‌تان ببینند. تحسین توده سادیستی است».۱ بارقه‌های درخشان فکرش را به سمت‌مان پرتاب می‌کند …۱. از کتاب بر قله‌های ناامیدی مترجم سپیده کوتی. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی نوزدهم. آلی جان. در نامه‌ی قبلی هم نوشتم راه، گشایش است اما راه گشایش را نمی‌دانم

خودم فروبستگی‌های خودم را که بیل می‌زنم چیزهای زیادی پیدا می‌کنم. یکی‌ش جوری فضای سلوکی است که از کودکی در من شکل گرفته است. تلاش من برای رهیدن از این فضای سلوکی، از این ساحت متافیزیکی فعلن بی‌نتیجه مانده است. فعلن یعنی این که ریشه دارد. ریشه در تربیت کودکی‌هام اما رنج و درد من در این فضا بسیار طاقت‌فرسا شده است. توان آشتی‌دادن تمام من که بر زمین است و زمینی است. با آن اراده‌ی برتر که بر تمام شئون جهان حاکم است به نوعی ناشدنی‌ست. نفس کشیدنم در این ساحت بوده که مرا کشیده به سمت نماد و نشانه و اسطوره و افسانه‌ها، به سمت تاویل و تفسیر و شرح. در این فضا تقلای مدام من رسیدن به گشایش بوده است. ...
  • گزارش تخلف

روتخر کپلاند، شاعر سرشناس هلندی، ۱۹۳۴ - ۲۰۱۲. *

اسب هایی در دور. اسبهایی در دور،. با همین چشم انداز باید کار کنم،. هر چند درک نکرده بودم که آنجا. در علفزار میان اسب‌ها ایستاده بودم،. می چریدم …این هنگام که دوباره اسب گشته‌ام،. تنم انگار از این همه علف سنگین. و خوشبخت است …حس غریبی ست که آدم همان باشد که بوده است،. اسبی در مرتعی دور …و مادیانی از من پرسید که در میان آدمیان چگونه زیسته‌ام،. ...
  • گزارش تخلف

✔️ دکتر اکبر جباری …گفتگوی خانم فاطمه صادقی (دختر آیت ا …خلخالی) درباره پدرش و توجیه ضمنی عملکرد او در اول انقلاب و دهه نورانی شصت

من نمیخواهم درباره خلخالی و جنایات او حرفی بزنم. همینطور قصد ندارم درباره توجیه ضمنی دختر او سخنی بگویم. بلکه میخواهم یاداور نکته‌ای باشم که اغلب در چنین مواقعی امکان به دید آمدنش فراهم میشود، ولی در لابه لای تحلیل‌های جورواجور دوباره به مغاک فراموشی میرود. آن نکته این است که توجیه ضمنی یک جنایت توسط کسی دیگر (مانند دختر جنایتکار) به هیچ وجه نباید به یک واکنش عاطفی و احساسی تقلیل یابد. در حقیقت میخواهم مدعی شوم، گرچه توجیه فعل پدر توسط دختر، یک جنایت است، اما تقلیل توجیه خانم فاطمه صادقی، به یک امر عاطفی، جنایتی بزرگتر از توجیه این دختر است. در واقع ما با سه جنایت مواجه هستیم. نخست جنایت پدر. دو دیگر جنایت توجیه دختر. سه دیگر، جنایت تقلیل توجیه دختر به یک امر عاطفی. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی هجدهم. آلی جان. درون چهره را می‌سازد

چهره نمای درون است. شادی درون، آرایش چهره است و گرفتگی درون کثیفی رخ. چهره نمای جهان آدمی است. گفتار هم پشت این نماست. من گفت خاصی ندارم با مردم. مردم هم گفت خاصی با من ندارند. البته این خوب نیست. خودش نوعی محدودیت است و فروبستگی اما چاره‌ای هم نیست. من به کلمه فکر می‌کنم. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی هفدهم. آلی جان

بهتر است به جای تلف‌کردن وقت در کنار دوستان دل را دوباره به تنهایی عادت دهم تا بتوانم بنشینم به نوشتن. چه فکرها که دارم و همین‌طور مانده‌اند. مثلن کارکردن روی نقد ادبی بعد از انقلاب و جمع‌کردن مقاله‌های استخوان‌دارش یا کارکردن روی تاریخ فکر ایرانی و فارسی بر حسب شاعران. می‌دانی فارسی در هر نقطه‌ای رنگی از فکری داشته است. این رنگ فکر در شعر شاعران‌اش پیداست. چرا که آن‌ها اس و اساس فکر فارسی بوده‌اند که بنا به مناسبات زمانه و کار وبارشان مقوم فکری در دورهای بوده‌اند. از این‌رو می‌شود مباحثی را طرح‌ریزی کرد که به صورت خام‌دستانه‌ای چنین باشد: فردوسی و تعریف انسان ایرانی، عطار و کشف دوباره‌ی سپهر مینوی در خاک انسان، مولوی و شورمندی انسانی در برابر شور ایمانی، سعدی و روشنی‌های زبان، حافظ و پیچیدگی‌های انسان ایرانی، نظامی و جان قصه‌گوی ایرانی، خاقانی و فرهیخته‌مداری ادبی، خیام و نگاه خیره به تاریکی‌های متعالی … البته و صدالبته که این چیزها که من الان نوشتم هر کدام می‌تواند غلط و خطا و ناروشن باشد. تنها نقشه‌ی آرزوهاست. نقشهی خواستی که از سالیان پیش در من بوده است برای نوشتن مکاتب فکر ایرانی ...
  • گزارش تخلف