نامه‌ی بیست و سوم. آلی جان. جایی که مصیبت زیاد شود یاد خدا هم زیاد می‌شود

من هم که در حالت عادی بیماری پیامبران را دارم ببین در رنج و مصیبت صاحب چه معجزات و کرامت‌هایی می‌شوم. دوست روشن‌فکری که دست برقضا رئیس دانشگاهی شده حالا چند روزی آمده بود پیشم نصیحت به نمازم می‌کرد. گفتم عزیزم من نماز نخوانده توهم ولایت دارم. نماز هم که بخوانم لابد صاحب کتاب می‌شوم. نه که نخوانده‌ام. خوانده‌ام اما این دوست‌مان حرفش چیز دیگری بود انگار در این زمانه‌ی مصیبت توانسته با نماز و اخلاص، خودش را از نکبت و ادبار نجات دهد و به پاداش دنیوی‌اش هم برسد. کاری ندارم به مذهب و ایمانش. حرفم سر این است که مردم ترسیده‌اند از ادبار و دین را تعویذ فوت‌کردنی گرفتهاند تا بخوانند و فوت کنند به خودشان که تاریکی را از خودشان بتارانند. دقیقن دین را برده‌اند به گذشته‌های دورش. ...
  • گزارش تخلف

اگر روزگاری نه چندان دور نقاشی از واقع‌نمایی عکاسی هراسیده بود

اگر روزگاری عکاسی با همان تلواسه‌های نخستش فکر کرد که حالا نقاشی را به میدان مبارزه بخواند و هر دو در گمان‌شان به بی‌راهه بودند اما امروز با دیدن این عکس از عزیز با خودم گفتم این دیگر عکاسی نیست بلکه یک نقاشی است. این عکس هیولی‌ی نقاشی را در تک‌تک زوایایش دارد. در مرزی برزخی ایستاده است درست لحظه‌ای که شاتر به فشاری تکان خورده است. یک نقاشی امپرسیونیستی به آنی رقم خورده است. در این عکس زمان در کمیتش برای خلق یک نقاشی به فشرده‌ترین حالت خود رسیده و در کیفیتش برای اثری چنین به ناب‌ترین درجاتش تعالی پیدا کرده است. ...
  • گزارش تخلف

ناگهان مرد از گوشه‌ای که نشسته بود درآمد که: «انگار قصه‌گوی خیلی ماهری نیستید.»

عمه از این حمله‌ی غیرمنتظره به خشم آمد و در دفاع، با لحنی خشک و رسمی، گفت: «گفتن قصه‌ای که بچه‌ها هم بفهمند و هم خوش‌شان بیاید کار سختی است.». مرد گفت: «موافق نیستم.». عمه پرخاش کرد: «شاید شما بخواهید قصه‌ای برایشان بگویید.». دختری که از خواهر کوچکش بزرگ‌تر بود گفت: «برایمان قصه بگویید!». مرد شروع کرد: «یکی بود یکی نبود … …قصه‌گو و سه داستان دیگر. اچ. اچ. مونرو. ترجمه‌ی کامران برادران. ...
  • گزارش تخلف

📝 یادداشت دکتر نعمت الله فاضلی با عنوان.. 🔶 مسأله سواد آکادمیک 🔶

🔹 نشریه رسانه فرهنگ، اردیبهشت ۱۳۹۶🔹. 🔵 دکتر فاضلی در این یادداشت به تحلیل مساله سواد آکادمیک در نظام آموزش عالی ایران می‌پردازد و معتقد است یکی از مهمترین رسالت‌های آموزش عالی، گسترش ظرفیت‌ها و قابلیت‌های شناختی و مهارتی دانشجویان و دانشگاهیان در خواندن، نوشتن و اندیشیدن خلاق است …✅ از دیدگاه سواد آکادمیک، صرف توانایی روخوانی یک متن دانشگاهی، توانایی خواندن محسوب نمی‌شود … 🔻 کسی سواد آکادمیک دارد که می‌تواند متن‌های حرفه‌ای رشته خود را به نحو فعالانه و خلاقانه بخواند …🔻خواندن آکادمیک به معنای توانایی و تسلط بر درک مفهومی و انتقادی از متن هاست، به طوری که خواننده دانشگاهی بعد از مطالعه متن بتواند پرسش‌های انتقادی درباره آن طرح کند …🔻خواندن آکادمیک، به معنای نوعی گفتوگو میان افق‌های ذهنی نویسنده متن با خواننده است …✅ نوشتن آکادمیک نیز یعنی بتوانیم به کمک زبان و در چارچوب قواعد بازی زبانی رشته‌ای خود، به شیوه خلاقانه و نوآورانه، فرم و محتوای تازه‌ای از اندیشه را تقریر کنیم …🔻نوشتن برای انسان آکادمیک، تبلور کلیت وجود دانشگاهی و پاره‌ای از ارزش‌های وجودی اوست که از طریق آن، بودن خود به عنوا ...
  • گزارش تخلف

دیروز نقل قولی خواندم از شبیری زنجانی مجتهد که گزین و لب حرفش این بود روحانیت دیگر آن جایگاه والا و برین را ندارد و این نتیجه‌ی آگ

البته در حرف اعتراضی نبود بلکه بیشتر اعتراف و دعوت به پذیرش واقعیت جدید بود …چنین حرفی درباره‌ی جایگاه شعر و شاعر در جهان و ایران هم سال‌هاست می‌شنویم و بسیاری‌ها پذیرفته‌اند و بسیاری هم چون من اگرچه از پذیرفتن ناچارم اما محزونم می‌کند. با اینهمه مدام خودم را به پرسش می‌کشم تا واقعیت را در تمام جوانبش ببینم و بپذیرم …هنر و دین برای چه به وجود آمده‌اند و هستند؟ اولین پاسخ این است. پاسخ‌گویی به نیازها و پرسش‌ها. پرسش بعد این است: کدام نیازها و پرسش‌ها؟. حتا می‌شود پرسید که چنین نگاهی نگاهی‌ست مبادله‌ای یعنی تقاضایی بوده و عرضه‌ای به میان آمده، انسان می‌خواسته چیزی را بداند و‌کسی پاسخی آورده است. حالا پرسش تازه این است که آیا انسان پاسخش را گرفته است که حالا هم شیخ و هم شاعر … همه معترفند که دیگر آنچه که بودند نیستند. یا پرسش‌های انسان چیز دیگری شده است. هرچند که من فکر می‌کنم به شکلی کلی انسان امروز انسان بی پرسش است. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی بیست و دوم. آلی جان. تصدقت شوم

امیدوارم این نامه‌ها که می‌نویسم تاریک‌ات نکنند. چرا که من مدام با آن هیبت تاریک روبه‌رو هستم. چشم در چشم. آن صدای مدام ناامیدکننده و زندگی به جنگ و گریز با آن طی‌شده. هر روز با آن صدا جنگیده‌ام که غالب نشود و گاهی هم ناامید شده‌ام. نمی‌شود این را به هیچ‌کس گفت. این هیبت تاریک شیطانی را نمی‌شود به کسی نشان داد. آن‌که وعده‌ی اسفناک را در دست دارد دیدنی نیست. من با این حضور تاریک می‌جنگم که مدام فرجام خودکشی و جنون و. ...
  • گزارش تخلف