من خندان می‌میرم. همین‌طور که می‌خندیده‌ام می‌میرم

همینطور که می‌خندیده‌ام که خندان بمیرم و می‌رفته‌ام که دست بزنم به مرگ می‌میرم. من خندان. من طوری ایستاده و خندان. که حماسه. همین باید باشد. هر روز دست می‌زنم به خودکشی سرد است. تلخ است. مرگ باید گرم باشد. مرگ باید به شکل ایستاده و خندان. ...
  • گزارش تخلف

شعر نیمایی آخرین حضور جدی عروض در شعر فارسی است

بعد از جریان شعر نیمایی شعر سپید این خیال را پرورد که می‌شود شعر نوشت بی اتکا به وزن هر چند این این ایده بسیار کهن‌تر از شعر سپید است یعنی اندیشمندان بزرگی چون بوعلی و خواجه نصیر هم شعریت شعر را متکی به تخیل کرده‌اند تا وزن و قافیه اما آیا نمی‌شود پرسید که بخش اعظم ناتوانی شعر امروز از بی‌بهره ماندن از دانش وزن است؟. در واقع حرفم این است عروض را به تمامی کنار گذاشتن چیزی‌ست و دانستن و داشتن آن چیزی‌ست که می‌تواند رنگ کلمات را در سطرها تغییر دهد …برای همین مدام سفارش فروغ به احمدرضا احمدی را به یادم می‌آورم که نوشته بود وزن را رها نکن … ...
  • گزارش تخلف

او زن زیبایی است، یکی باید ترجمه‌اش کند.. او زن زیبایی است یکی باید ترجمه‌اش کند. «شعر در ترجمه

به جسد مرده‌ی بیگانه‌ای می‌ماند. که امواج به ساحل ما آورده‌اند،». مرد جوان دوست داشت این را بگوید،. سپس،. مکث کند تا استعاره ته‌نشین شود،. برخی شنوندگان متفکرانه سر تکان دهند،. و او به آن‌ها بگوید:. حالا ترجمه‌ام از شاعر رومی ناشناسی را می‌خوانم،. ورق‌هایش را زیرورو کند، سپس خیره شود. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی‌سی و پنجم. آلی جان. بلاخره زمستان رسید

یعنی امسال هم بوی الرحمان‌اش بلند شد. امسال از تبه‌ترین سال‌ها بود. هیچ. امیدوارم از این به بعدش خوش باشد. خوش عین برف باریدن. خوش عین سر خوردن بر برف‌ها به وقت تعطیلی مدرسه. خوش عین غلت خوردن بر برف. خوش عین این شعر «برف نو، برف نو سلام سلام» می‌بینی چه خوش است احوال این شعر اصلن انگار "‌ «زمستان» نیست. امیدوارم این باشد زمستان امسال. ...
  • گزارش تخلف

سلو سلو. عزیزان مغتنم که بودن و خواندن‌تان قوت جان است

برای انتشار مطالب اینجا نیازی نیست اجازه بگیرید اگر نام و نشان را حذف نکنید. حذف هم بکنید چه می‌توانم کرد. لبخند. پس با خیال راحت هر جا دوست دارید منتشر بکنید، بپراکنید و دوستان‌تان را هم دعوت کنید تا بیایند و بخوانند و بپراکنند …با تشکر و لبخند. ...
  • گزارش تخلف

فریاد ناصری:. نامه‌ی سی و چهارم. آلی جان

هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم یک سطر، یک بند از ترانه و نوحه‌هایی که در کودکی شنیده‌ام همین‌طور خودش در سرم است. کودکی که می‌گویم تا همان نه/ ده سالگی. ترانه‌هایی که پدر صداشان را می‌پیچاند در ماشین و جاده‌ها. جاده‌ها. سفر. بعد نوحه‌ها. نوحه‌های استخوان‌سوز ترکی. این صداها انگار در استخوان سرم حک شده‌اند. آن هم من که هیچ شعر درست‌درمانی از بر ندارم. ...
  • گزارش تخلف

جنبش یارسان تاریخا در منطقه زاگرس شکل گرفته و ادامه یافته و احتمالا طی قرون هشتم و نهم به آناتولی و مناطقی همچون درسیم و عفرین و …

البته در دوره پردیوری (قرن هشتم) شخصیت‌ها و گروه هایی از مناطق مختلف به جنبش یارسان پیوسته‌اند. قوشچی اوغلو که خود یکی از «چهلتنان» صاحب ذات است از آذربایجان به پردیور (در قلمرو هورامان) رفته است. دفتر کلام او از مهم‌ترین دفاتر یارسان است که به ترکی نوشته شده. به طور کلی «اهل حقیقت» را در ایران و عراق و سوریه و ترکیه به ترتیب یارسان، کاکه‌ای، علوی و بکتاشی خوانده‌اند. البته یارسان مقیم آذربایجان تا قزوین و تهران طی دوره هایی علوی / بکتاشی نامیده شده‌اند. شمار کثیری از یارسان آذربایجان امروزه خود را «گوران» می‌خوانند. غلامحسین ساعدی در کتاب و تک نگاری «ایلخچی» به زندگی اجتماعی مردم یکی از همین مناطق در جنوب تبریز پرداخته است … ...
  • گزارش تخلف

سر کلاس‌های هنر و رسانه همیشه تکرار کرده‌ام هیچ رسانه‌ای علیه‌السلام نیست

جهت‌دهی فرهنگی و اقتصادی دارد.. با این‌همه خودم مرض پیگیری اخبار دارم. و هیچ‌وقت نتوانستم این حرف پوپر را بفهمم که اگر خبری مهم باشد به تو خواهد رسید …پشت کردن به رسانه و غرق شدن در رسانه‌ هر دو یک‌روی سکه‌اند. به قول امیل چوران برای زیستن در تعادل و آرامش باید حدی از آگاهی را رعایت کنیم.. نشان کامل حفظ تعادل در فرهنگ خودمان حافظ است و‌در فرهنگ غرب گوته.. این دو چهره به جای غرق شدن در آگاهی شوق و اشتیاق را در کار و بارشان پرورده‌اند.. و همین نکته به نظر من پاشنه‌ی آشیل روشنفکران امروز ماست. از هدایت تا به امروز، همه در تاریخ شکست و فجایع امروز غرق شده‌اند، طوری که زیستن برای‌شان فاجعه شده است … ...
  • گزارش تخلف

در بین کانال‌های تلگرامی کانالی هست به نام «نامه‌‌های حوزوی» تقریبن از روزهای خلوتش تا این روزها که رونق رسانه‌ای دارد می‌خوانمش …

نهادی با نام حوزه و تاریخی طولانی و تمرین‌های مدام حضور و جهت‌دهی و نهادی نمادین برای روشنفکران یعنی دانشگاه البته به‌طور خاص‌تر «کانون نویسندگان» …در کنار تمام تفاوت‌هایی که در بین این دو قشر و‌ گروه هست یک تفاوت مهم سرنوشت‌شان را رقم می‌زند …نهاد حوزه چه وقتی با قدرت بوده و چه وقتی بی قدرت -منظورم قدرت حاکمه‌ است- به هیچ شکلی کنار نکشیده از عرصه‌ی‌ عمومی اما روشنفکران به هر اتفاقی قهر کرده‌اند …در نهایت هم بهانه داشته‌اند که ببین این‌ها همه جا هستند. مردم هم درست شدنی نیستند. و با این استدلال عرصه را رها کرده‌اند.. آینده‌ی این ملک هر چه باشد در دلش یک تصمیم بزرگ نهفته است. تصمیمی که با سرنوشت حوزه گره خورده است. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی سی و سوم. آلی جان. حوصله و دل و دماغ نوشتن ندارم

یعنی فکر می‌کنم نوشتن از هر چیزی به ضد خودش بدل می‌شود. نقد چسناله می‌شود. اعتراض ماجرایی نمایشی. در وضعیتی گرفتار شده‌ایم که هر چیزی را از معنای اصلی‌اش تهی می‌کند. تهی آنچنان که قضیه مضحک و بی‌اثر می‌شود. سکوت در پیش است اما حتا سکوت هم مضحک است. هوایی که بالای سرماست هوای بی‌اثر کردن است. تندترین نقدها را دچار بی‌اثری می‌کند. امروزم همه این حرف بود که روشنفکر باید چشم جداکننده داشته باشد. ...
  • گزارش تخلف

دو روز تعطیلات را رفتیم باغ. همه چیز اینقدر خوب بود که نمی‌خواستم تمام شود

برگ‌ها در هوا با رنگ‌های سبز سیرشان معلق بودند. هوا سنگینی و لطافت خاصی داشت. دود آتش در آن میل بالا رفتن نداشت. می‌ایستاد در هوا. هوایی که تعلیق و تعلق خاصی داشت به آن و در آن لحظات. من حیاط را آب و جارو کردم. برگ‌ها را ریختم پای درخت‌ها. ته سیگارها را جمع کردم از لابه‌لای بوته‌ها …امیر و‌ ننی رقصیدند. ما خندیدیم. ...
  • گزارش تخلف