نامه‌ی بیست و هشت. آلی جان

از کجا دیگر نوار در سر پر می‌شود و حفظ نمی‌کند آنچه می‌رود را و آدمی می‌افتد به مرور گذشته. از گذشته‌های دور دور، دست می‌اندازد و دورترین کنج‌ها را می‌کشد بیرون و نشخوار می‌کند. از کجا آدمی ماهی سرگردانی می‌شود که به یاد نمی‌آورد موج تازه از سر گذشته را اما ریزترین سنگ‌های دورترین جوی‌ها را تازه و شفاف به خاطر می‌آورد. سرگردان در عظمتی بزرگ، به سختی به یاد سپارنده و شدیدن در خطر خاطرات. گویی هیچ‌چیز دیگر سختی آن الماس‌گونگی عمر رفته را ندارد تا ببرد و خط بیندازد. عمر به دویدن می‌افتد. عاشق می‌شوی اما به یاد نمی‌ماند. می‌خندی اما به یاد نمی‌ماند. می‌گریی اما به یاد نمی‌ماند. ...
  • گزارش تخلف

همینطور که سر در آورده‌ام رستم، رس د آم است همانطور که آژ د هاک یا آک است …دانسته‌ام کول‌بران با شلیک مستقیم می‌میرند …دانسته‌ام د

چگونه زنی که جایزه‌ی صلح دارد …داعش، بوکو حرام، القاعده، طالبان،. کتک خوردن دست فروشان توسط عوامل شهرداری، تجمعات، تحصنات،. ژنان خوب. حالا به‌هم پیام بدهیم:. سلام عشقم همه چیز خوب است.
  • گزارش تخلف

نامه‌ی بیست و هفتم. آلی جان. هر چیز کوچکی از یک جایی آب می‌خورد

هر شکلی الگویی دارد. هر فرمی تباری دارد. هر دهان اپرا خوانی وارث هزاران دهان و حنجره‌ی هزار بار خون افتاده است تا این دهان امروز چنین صداها را در گلو بگرداند. الگو، به ترکی اورنک، یعنی آن چیز پیش چشم که نخستی است و نقشه کرد و کار است. چنین بخور. چنین بنوش. چنین بخواب. چنین باش و چنین بزی. گفت بر کوچه می‌رفت رسول عرب. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی بیست و ششم. آلی جان. نامه سعی رد فاصله است

رد فاصله با کلمات اما همان‌قدر که دوری را مؤکد می‌کند همان‌قدر هم چهره‌ی دور و دوری را می‌آورد نزدیک. شعر هم انگاره‌ی غیاب است. چهره‌ای از امکانی غایب. از این منظر هم شعر و هم نامه هر دو از آن چیزی سخن می‌گویند که به اینجا و اکنون نیست. تفاوت آنجاست که یکی در فردیت صرف نگارنده می‌ماند و دیگری فردیت خودش را فرا می‌افکند تا فراگیر باشد. در نامه از کجا و از طرف کی (مقصد) و به کجا و به کی (مبدا) معنای اصلی را به عهده دارند در شعر اما آن‌چه در میانه است مهم است از کجا و به کجاش چندان روشن نیست. حالا تو فکرکن شاعری نام تمام شعرهای کتاب‌اش را نامه بگذارد. نامه‌های شهرها. این شهرها می‌خواهند مقصد و مبدا را به میانه بیاورند. ...
  • گزارش تخلف

اخبار فلسفه.. دکتر شروین وکیلی: افلاطون بیش از آن که متفکری اروپایی باشد، اندیشمندی ایرانی است

دکتر شروین وکیلی گفت چنان که در کتاب «افلاطون؛ واسازی یک افسانه فلسفی» نشان داده‌است، افلاطون آثار خود را در تقابل با آرای پارسیان پرورده و استخوان‌بندی افکارش با وامگیری‌های گسترده از اندیشه‌ زرتشتی و حقوق هخامنشی درآمیخته است … ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی بیست و پنجم. آلی جان

تقلیل یافتن امر فکری به یک بازی بی‌نتیجه‌ی کتاب خواندن، نوشتن، مشغول‌شدن به فلسفه و تئوری وقت‌هاست که در کشور ما اعتبار خود را از دست داده است و تبدیل به یک بازی تخدیری بی‌نتیجه شده است. جایگزینی برای امکان‌هایی که نیست. امکان‌هایی که افراد یک جامعه را در شدن‌شان یاری می‌کند و برمی‌سازد. نویسنده‌شدن، شاعرشدن بی آن که در یک عرصه‌ی باز اتفاق افتاده باشد، شخصیت‌سازی کاذبی‌ست که تنها میل شدن فرد را ارضاء می‌کند. از طرفی این جای‌گاه نمادین کاذب بیخ و بن فکر و فرهنگ برساخته از فکر و کتاب و نوشتن را نیز با خود کاذب و بی‌حاصل می‌کند. و همه‌چیز را بدل می‌کند به یک سرگرمی تخدیری. در حالی که هر کتاب و هر فکر و ایده‌ای در هر جامعه‌ای بنا به ضرورتی نوشته و اندیشیده و پرداخته می‌شود تا جواب‌گوی نیاز و بازکننده‌ی راهی تازه باشد وگرنه لفاظی و کلمه‌سازی و بازی با اسم‌ها و تئوری‌ها خودبه‌خود و به تنهایی هیچ ارزشی ندارند. صبح تا شب در جمع‌های فوکویی و بارتی و ژیژکی نشستن و دور از معضلات جامعه از دانش و قدرت و درجه‌ی صفر فلان حرف‌زدن همان کارکردی را دارد که حرف‌های معتادان در جمع‌های پا منقلی. فکر را تبدی ...
  • گزارش تخلف

بیش از ده سال است که روز نداشته‌ام که خالی از کلمات نویسنده‌ای باشد که برای من الگوی مثالی نوشتن و اندیشیدن است

سردار صالحی، داستان‌نویس که این نام برایش بسیار کوچک است. سفرنامه‌های قاجار را گشته‌است. سه کتاب مقدس آل ابراهیم را بلعیده است. و تاریخ را به شکلی که زیسته‌است می‌فهمد. و در همه‌ی این‌ها لغت، رد و نشانش بوده است تا در یابد. در یافته‌است. نثرش استخوان قلم فارسی است. تاریخ را با لغت و ریشه‌شناسی فهمیده و رد زده است که ما کیستیم. داستان‌هایش در سپهر داستان سیاسی از یگانه‌ترین‌ داستان‌‌های فارسی‌اند. ...
  • گزارش تخلف

نامه‌ی بیست و چهارم. آلی جانم. وقتی به کسی خیره می‌شوی نه همان‌کس در پیش، که همان هم هست

کس در کار و بار، خاصه که کار و بارش کلمه باشد، خیره می‌شوی به گفتش آنوقت رد کلماتش را خوب می‌توانی بزنی. تو راست می‌گویی. من از آلی که نام تو بود و پیش از تو نام برادر دیگرم بود. جاهایی به دیگران هم چهره دادم اما این از آنجا آب می‌خورد که من به هر که خیره شوم، نگاه خیره، آنوقت در سرم طرف گفتم می‌شود. این‌جاست که تضاد و تناقض‌هام رو می‌شوند. مرا با تضادها و تناقض‌هام ببین آلی جان!. من دوست دارم که بست و پیوند بین دوستان دور از همم باشم. این کمی شاید چهره‌ام را خطی خطی می‌کند اما مرا با همین خط‌خوردگی‌هام ببین. اصیل‌ترین وقت من آن‌جاست که غرق تماشام. ...
  • گزارش تخلف