‍ خاطره‌ای با احمدشاملو. اما خب چک و چانه زدن بر سر واژه هم همیشه هست

طلافروش‌ها قیمت سکه را از همدیگر می‌پرسند، سراغ ماهی‌فروش و نجار نمی‌روند. اما نکته‌ی مهم برای داستان‌نویس این است که سراغ همه می‌رود، فقط فارغ‌التحصیل‌های دانشکده‌ی ادبیات واژه نمی‌شناسند، مردم کوی و برزن بهتر واژه‌ها را به کار می‌گیرند. و ماهی‌فروش‌ها و نجارها کلماتی بلدند که لزوما پسته‌فروش‌ها بلد نیستند. بنابرین شایسته است نویسنده به جای زبان بودن، گوش باشد. این خاطره‌ها را می‌گویم که بدانی اگر در باب واژه‌ای با کسانی حرف بزنی، نمی‌گویند پر حرفی کرد …یک شب شاملو همینجور که از پله‌ها می‌آمد پایین گفت: «توی شعر تازه‌م دارم از یه حسی حرف می‌زنم که واژه‌شو پیدا نمی‌کنم. میگم، ببین تو دست و بالت نیست؟! تا به حال دیده‌ی دخترای خیلی جوون وقتی می‌بوسی‌شون یه چیزی میاد به چهره‌شون؟ توجه کرده‌ی تا حال؟ یه چیزی می‌دوه تو گونه‌شون؟». ...
  • گزارش تخلف

چشم می‌دوزم به وزیدن باد باسوزن. من که به اعتبار همین بادها، منم. و به اعتبار همین چشم‌ها، زن

مرکز جهان درخت بود. کوه بود. چادر سرخ پوستی در آمریکای پیش از سرخ …. مرکز جهان محله‌ی ما بود. تو به سن سربازی رسیدی. و مرکز جهان را به خط مقدم بردی. و محله‌ی ما پاشید. با دو پای پاشیده در هورالعظیم. یک تکه‌اش را جن‌ها زدند. ...
  • گزارش تخلف

مروری در شعر معاصر. و این بار: آشنایی با تندرکیا.. رادیو فرهنگ

چهارشنبه ۴ مرداد. ساعت ۱۲ ظهر. بازپخش:. پنج‌شنبه ۵ مرداد. ساعت ۱:۴۵ بامداد. اجرا: ابوالفضل پاشا. مهمان:. چند برنامه‌ی خیلی مختصر و کوتاه ضبط شد که این یکی از آنهاست. اگر اهل رادیو هستید البته شنیدنشان خالی از لطف نیست ...
  • گزارش تخلف

نخست:. آنکه سر در خشتک دیگران دارد که چه می‌کنند و چه می‌پوشند و چه می‌خورند از‌ترین آدمهاست

وقاحتش کاملتر می‌شود وقتی که آنچه دیده و دانسته را جار بزند تا تشت رسوایی دیگران را از بام بیندازد …دویم:. هر چند من است حتا چندین من، این چیز غریبی نیست اما این منها پنهانند. در ایران اما هر تنی چند من است که دانسته مدیریت می‌شوند. مفارقت عجیبی هم بین این من هاست. در خانه یک من، در کوچه یک من، در سر کار منی دیگر. مشتی من بی ربط.. سیم:. یادم به اتفاق زهرا امیر ابراهیمی افتاد. چه غوغایی شده بود آن وقت. ...
  • گزارش تخلف

انسان انسانی ست که در درونش چیز نیست نه اینکه تمامن بر خود است بلکه بر هر آنچه که برش می‌رود تامل می‌کند و آگاه است …انسان تربیت ش

انسان تربیت ناشده بر خود بسته است. پوستش بر تمام درونش دیوارست. فکر می‌کند که فکر می‌کند اما نمی‌کند. او به خود راه و روزنی ندارد که بداند این منی که هستم چیستم؟. برای همین او تلنبار چیزهایی ست که نمی‌داند و انبار افکار و اوهامی که از آنها بی خبر است …بر خود آگاه شدن و پی بردن گام اعظم تربیت شدگی است. من پی می‌برم به خود که این حرف و سخن و اندیشه در من از کجا می‌آید؟. ما سرشار از این است و شعر امروز تقریبن به تمامی از این ماجرا تهی ست. و بیشتر نشانگر یک غریزه‌ی سخن گوست از خودش، که از آنچه در جبه دارد بی خبر است. چرا که امروز از اندرونه‌ی جعبه و صندوق تنش بی خبر است. ...
  • گزارش تخلف