این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


آن‌ها.. دو مرد سیاه‌پوش در تاریکی نیمه‌شب، با موتورهای تریل در جاده مال‌رو حرکت می‌کنند

این جاده از میان تپه‌ماهورهای دور از شهر پیچ‌وتاب می‌خورد و در نهایت به گورستانی کوچک و دورافتاده می‌رسد. موتورها را نگه‌داشته و پیاده می‌شوند. بیل‌هاشان را در سکوت از ترک موتور باز می‌کنند. جز جیر‌جیر حشرات و صدای تق‌تق سرد شدن موتورها، صدایی نیست. حتی باد هم نمی‌وزد. گورستان خشک و خالی است. آخرین درخت را چند هفته پیش آتش زدند. از وقتی که دولت این تکه زمین پرت را در دل تپه‌ها برای «آن‌ها» درنظر گرفته بود، مردها هر بار شبانه آمده بودند و یا نهال‌هاشان را شکسته بودند، یا لاشه‌ سگ و گربه روی قبرهاشان انداخته بودند. بیشتر قبرها سنگ نداشتند، و تک‌وتوک قبرهایی که سنگ داشتند هم بی‌نام‌ونشان بودند. ...
  • گزارش تخلف

مگی از برادر بزرگش پرسید: «چرا راهبه همه ما را با ترکه زد؟!»

فرانک جواب داد: «ما فقیریم مگی، دلیل اصلی همین است. راهبه‌ها از بچه‌های فقیر بیزارند. اگر پولدار بودیم و با کالسکه‌ای گنده به مدرسه می‌رفتیم مثل مگس دوروبر ما چرخ می‌زدند. اما ما نمی‌توانیم ارگ و لباس‌های زری‌دوزی شده به کلیسا، و اسب و کالسکه به راهبه‌ها هدیه بدهیم. برای همین می‌توانند هر بلایی دلشان خواست سر ما بیاورند» … …پی‌دی‌اف کتاب، و پاراگراف‌های بیشتر در 👇🏼 📖. ...
  • گزارش تخلف

«فرانک، آرزوهای بزرگ توی کله‌ات نپز. این کار فقط آدم را به دردسر می‌اندازد

ما جماعت کارگریم، یعنی راست و پوست‌کنده پول‌وپله به‌هم زدن و خدمتکار و این حرف‌ها برای ما رؤیاست. به آن‌چه هستی و آن‌چه داری دل‌خوش باش» … «اما مادر آخر چرا از زندگی چیزی بیش‌از جان کندن نمی‌خواهی؟ من نمی‌فهمم آرزوی خدمتکار داشتن کجایش غلط است؟». «همه جایش، چون عملی نیست. لحن حرف زدن تو، لباس‌های تو، قیافه‌ات، و دست‌هایت داد می‌زند که مجبوری برای زنده ماندن جان بکنی. اما فرانک، دست‌های پینه‌بسته مایه ننگ نیست. پدرت راست می‌گوید که پینه دست‌های مرد نشان صداقت اوست» … …پی‌دی‌اف کتاب، و پاراگراف‌های بیشتر در 👇🏼 📖. ...
  • گزارش تخلف

سلام و عرض ادب خدمت همراهان عزیز

از امروز می‌خواهم خواندن کتاب «پرنده خارزار» اثر جذاب و پرمخاطب «کالین مک کالو» را شروع کنم. پی‌دی‌اف کتاب را الآن ارسال کرده، و پاراگراف‌های برگزیده را هنگام مطالعه تایپ و اشتراک‌گذاری می‌کنم. سپاس از همراهی شما. ...
  • گزارش تخلف

رازهای مگو.. من و زنم داریم به بچه‌مان نگاه می‌کنیم. شاد و سرحال در پارک می‌دود و بلند‌بلند می‌خندد

زنم می‌گوید: «دنیا مال بچه‌هاست. بی‌غم و بی‌خیال. کاش می‌شد دوباره برگردم به روزهای بچگی». دستم را می‌گیرد و به چهره‌ام نگاه می‌کند. لبخندزنان می‌پرسد: «تو چی؟ تو دوست داری باز بچه بشی؟». یاد عربده‌های پدرم و هق‌هق‌های بی‌صدای مادرم می‌افتم، یاد آبروریزی‌ها، شکستن‌ها، فحش‌ و کتک‌ها، یاد نگاه‌های تحقیرآمیز یا ترحم‌انگیز همسایه‌ها، یاد «مرگ براثر سوءمصرف»، یاد … دیگر نمی‌خواهم فکر کنم. جواب می‌دهم: «نه، دوست ندارم». زنم دستم را رها می‌کند و می‌گوید: «تو از اولش هم بی‌احساس بودی» …. ...
  • گزارش تخلف

سپر کوچک.. سپس به طرف اتاق دوید تا مانتواش را بردارد و برود

اما وقتی در اتاق را باز کرد میخ‌کوب شد. مرد که دید زن میان چارچوب در خشکش زده است، آمد و از بالای سر او داخل اتاق را نگاه کرد. پسر هفت‌ساله‌شان کنار رختخواب خواهر سه‌ساله‌‌اش زانو زده و انگشت‌هایش را در سوراخ گوش‌های او فرو کرده بود. دخترک داشت در خواب می‌خندید …. ...
  • گزارش تخلف

دندانه‌‌های بی‌نهایت.. روزی کارفرمایی به کارگری دستور داد که چرخ‌دنده‌ی بزرگی را تمیز کند

کارگر نگاهی به چرخ‌دنده که ارتفاعش از قد او بسیار بلندتر بود انداخت و برس را برداشت. از دندانه‌ای که دم دستش بود شروع کرد. برس را سرسری لای دندانه کشید و چرخ را اندکی چرخاند. رفت سراغ دندانه بعدی، و سپس دندانه‌ی سوم و چهارم و پنجم و …. کارگر نمی‌دانست چرخ چند دندانه دارد، بنابراین به‌زودی دست از شمردن کشید و فقط برس را لای دندانه‌ها می‌کشید و چرخ را اندکی می‌چرخاند تا به دندانه بعدی برسد. زمان زیادی گذشت. کارگر بی‌اراده به کارش مشغول بود. وقتی به خودش آمد، نمی‌توانست به یقین بگوید که به دندانه اولی که شروع کرده بود رسیده است یا نه. کثیفی دندانه‌های چرخ آن‌قدر محسوس نبود که بشود تفاوت چشم‌گیری میان دندانه‌ی قبل و بعد از عمل کارگر مشاهده کرد. ...
  • گزارش تخلف

تنهایی پروانه.. مادر و پدر هر چه می‌خواهند بگویند

اصلا بگذار تمام فامیل دایی پرویز را لکه‌ی ننگ خانواده بدانند. اما من همیشه دوستش داشته‌ام و دارم. ‌عمری باهم بزرگ شدیم. دایی پرویز همیشه لبخندی بر چهره‌ی زیبایش دارد و مهربان است. حتی به آن‌هایی که به‌خاطر تن صدا و نوع رفتارش اذیت و مسخره‌اش می‌کنند هم با روی خوش جواب می‌دهد. وقتی ننه‌جون و آقابزرگ افتاده شده بودند، فقط او بود که مثل پروانه دورشان می‌گشت. می‌بردشان حمام، زیرشان لگن می‌گذاشت، پخت‌وپز می‌کرد، خرید می‌رفت، خانه را تمیز می‌کرد …. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود بچه که بودیم، دایی‌ها و خاله‌ها جلو روی خود دایی پرویز به آقا‌بزرگ و ننه‌جون سرکوفت می‌زدند که: «سر پیری بچه می‌خواستین چی‌کار که این نکبت رو انداختین تو دامن ما؟». دایی پرویز هم سرش را پایین می‌انداخت و گونه‌هایش سرخ می‌شد. ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. تاریخ نشانگر آن است که هیچ‌ موجودی به اندازه‌ی شیطان وام‌دار و شکرگزار پیامبران نیست

زیرا هیچ عاملی مانند عقاید مذهبی سبب این ‌همه کشتار و جنایت نشده است. عوامل اقتصادی و سلطه‌جویانه‌ هرگز نمی‌توانستند به تنهایی سبب کشتار نسل‌های بشر به دست هم‌نوعان و هم‌کیشان خود باشند. اما عقاید مذهبی، و برتر دانستن و برحق پنداشتن عقیده‌ی خود بر دیگری، این امر را به سادگی ممکن ساخته است. تقریبا تمام جنگ‌های بزرگ و کوچک دنیا، روی چهره‌‌ی انگیزه‌های مادی خود، نقاب باشکوهی از جلوه‌های مذهبی دارند. هیچ جلاد بی‌وجدانی نمی‌تواند به خونسردی یک فرد متعصب به مذهب، کودک شیرخواره‌ای را بکشد …. ...
  • گزارش تخلف

جانی کش بزرگ‌ترین ستاره سبک موسیقی کانتری در آمریکا محسوب می‌شود

سرودن ۵۰۰ ترانه، کسب ۱۳ جایزه گرمی و فروش بیش از ۵۰ میلیون نسخه آلبوم، «مرد سیاه‌پوش» کانتری را جاودانه کرد. او گفته بود تا زمانی که ریشه فقر و جنگ در دنیا خشک نشود، همواره سیاه خواهد پوشید. جانی کش خود در خانواده‌ای بسیار تنگدست زاده شده بود …. ...
  • گزارش تخلف

‌بازی.. پدر و مادر پیداشان نیست. مادر ناهار پدر را برده سر زمین، و هنوز برنگشته است

دارد غروب می‌شود. پسرک تفنگ آب‌پاشش را برمی‌دارد و آن را از شیر آب کنار حوض پر می‌کند. حوصله‌اش در خانه سر رفته است. لای در چوبی را باز کرده و به کوچه سرک می‌کشد. کسی نیست. در را چفت می‌کند و از کنار کوچه‌ی خاکی به راه می‌افتد. گاهی می‌ایستد و از لای درز چوب‌های در خانه‌ها به داخل نگاه می‌کند. دیوارهای کاه‌گلی بعضی از خانه‌ها ریخته است. پسرک آهسته به سمت خیابان اصلی می‌رود. ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. هیچ جنگی در دنیا ویرانگرتر از فقر نیست

جنگ، آدم‌ها را اسیر می‌کند، و در آخرین درجه از قساوتش جسم را می‌کشد. اما فقر اول روح و روان را تا مرز جنون شکنجه می‌دهد، بعد اندیشه را می‌خشکاند، و در نهایت فرد به مرحله‌ای می‌رسد که مرگ جسم را مشابه آزادی می‌پندارد. آن‌چه در جنگ نتیجه‌ی هولناک نهایی محسوب می‌شود، در نظر انسانی که گرفتار پنجه‌های فقر است، راه نجات به شمار می‌آید. غم‌انگیزتر از همه این‌که در جنگ، افراد جنگ‌زده برای مبارزه با دشمن متحد و هم‌دل هستند، ولی در مبارزه با فقر، فرد فقرزده باید تنها به نبرد برود. به‌طوری که می‌شود گفت در زمان جنگ، افرادی که تا پیش‌ از آن نسبت به هم دشمنی داشتند، کینه را کنار گذاشته و در کنار هم می‌ایستند، اما در زمان فقر دوستان نیز از یکدیگر روگردان می‌شوند …. ...
  • گزارش تخلف

‌گرد.. مثل عمر آدمی‌ست. این برگ‌ها

که رنگ به رنگ. می‌چکد از بام درخت …. به همین زودی دو ‌سال گذشت. دو ‌سال از روزی که به پیشنهاد چند دوست مجازی، شروع به نوشتن در تلگرام کردم. در این دو ‌سال، زشت و زیبا، خودم را نوشتم. برای تک‌تک کلمات از زندگی‌ام مایه گرفتم. اگر بد یا خوب، هرچه نوشتم از صمیم قلب بود. احساسم بود. فکر و اندیشه‌ام بود. ...
  • گزارش تخلف

در حیاط نقلی خانه‌ی پدربزرگم، درخت تنومندی است که نامش را نمی‌دانم

هر سال این موقع‌های پاییز که می‌شود و سوز هوا کم‌کم آدم را آزار می‌دهد، من منتظر آن اتفاق عجیب‌وغریب هستم. مادرم می‌گوید، مادربزرگ و پدربزرگ روز اول زندگی مشترکشان، این درخت را وسط حیاط خانه کاشته‌اند. اما وقتی مادربزرگ سر اولین زایمان رفت، درست همین وقت‌های پاییز که سوز هوا کم‌کم آزاردهنده می‌شود، موهای پدربزرگ یک‌شبه سفید سفید شد. حالا من و مادر، همراه پدربزرگ، سال‌هاست این موقع‌های پاییز که می‌شود، یواشکی درختی را که حتی یک برگ زرد ندارد را زیر نظر می‌گیریم. انگار یک‌شبه پاییز را باور می‌کند. یک روز صبح که چشم باز می‌کنیم می‌بینیم تمام برگ‌هایش زرد زرد است. غمگین است، اما چه شکوهی دارد. یک‌پارچه مثل طلاست …. ...
  • گزارش تخلف