این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


‌های_روزمره.. جلوی سوپری ایستادم تا با فندکی که به نخ آویزان بود سیگارم را روشن کنم

دستم را در برابر باد حلقه کرده بودم و تق‌تق فندک می‌زدم، که کسی آرام به پشتم زد و گفت «عمو، عمو». فندک روشن شد، سیگار را گیراندم و برگشتم. پسرکی دوازده سیزده ساله بود. قدش کمی از کمرم بلندتر بود و نحیف مثل نخ سیگار و کثیف مانند … نمی‌دانم مانند چه! چشمان بی‌فروغش هیچ حالتی نداشت. نه غم، نه خشم، نه شوق، نه امید و نه آرزو … درست شبیه نگاه پیرمرد نودساله‌ای که فراموشی گرفته باشد، سرد و تهی. پسرک گفت «کمک می‌کنی اینو بذارم کولم؟». کیسه‌ چرکینی بلندتر از قدش کنارش بود. با دست آزادم گوشه کیسه را گرفتم. ...
  • گزارش تخلف

مرد شیشه‌ای.. از کودکی عادت به راستگویی داشتم

وقتی از مدرسه برمی‌گشتم و مادر یا پدرم می‌پرسیدند «چه‌ خبر؟» هر اتفاقی که در مدرسه افتاده بود را با جزئیات کامل برایشان تعریف می‌کردم، و البته برعکس این کار را هم در مدرسه انجام می‌دادم. حالا که بزرگ‌ شده‌ام، در منزل و محل کارم هم همین‌طور هستم. اگر کسی چیزی ‌بپرسد، نمی‌توانم دروغ بگویم و پنهان‌کاری کنم. حقیقت را جوری تمام‌وکمال تعریف می‌کنم که سؤال‌کننده از صداقت من دهانش باز می‌ماند. مثلا همین سر شبی همسرم پرسید «چه‌خبر از اداره؟!» و من در پاسخ برایش تعریف کردم که امروز ظهر در زمان استراحت ناهار، خانم منشی زیبا و خوش‌هیکلی که تازه از همسر معتادش که دست بزن داشته جدا شده است و بچه ندارد و بیست‌وسه ساله است و علاوه بر حقوق خودش ماهیانه مبلغی بابت مهریه‌اش می‌گیرد و تک‌وتنها در آپارتمانی نزدیک منزل ما زندگی می‌کند و ماشین کوچک قرمزرنگی دارد و عطرهای خوش‌بو می‌زند و رنگ موهایش خرمایی است و چشم‌های درشت سیاه دارد و پدر و مادرش در شهرستان ساکن هستند و کسی را در پایتخت ندارد و چند روز پیش به اداره‌‌ی ما منتقل شده است، از من خوشش آمده و به شکل مشکوکی باهام گرم گرفته و درد دل کرده است. وقتی ح ...
  • گزارش تخلف

طاووس‌های بی‌دم

روزی شیر جوان که تازه به قدرت رسیده بود، داشت در قلمرواش قدم می‌زد که طاووس نری را دید. طاووس دم بزرگ و رنگارنگش را مانند چتری زیبا گشوده بود و دور طاووس ماده‌‌ای می‌چرخید و می‌رقصید. طرح‌های شگفت‌انگیز و رنگارنگ دم طاووس، زیر نور آفتاب می‌درخشید. چشم‌های شیر با دیدن این منظره خیره شد. از این‌که می‌دید با تمام قدرت و جبروتش، نمی‌تواند چنین شکوه و زیبایی را داشته باشد خشمگین بود. برای همین حکم کرد که دیگر در قلمرو او هیچ طاووسی حق ندارد دم‌اش را باز کند. کفتارها و شغال‌ها مأمور شدند تا بر اجرای این حکم نظارت کنند. روزهای اول چند طاووس جسور، یا از همه‌جا بی‌خبر، در بند کفتارها گرفتار شدند. شیر دستور داد آن‌ها را پیش چشم حیوانات جنگل بدرند، تا درس عبرتی شود برای هر طاووسی که بخواهد با زیبایی‌اش به مقام شیر اهانت کند. ...
  • گزارش تخلف

لاری نگاهی به ایزابل کرد و گفت: «می‌خواهم بفهمم که آیا خدایی هست یا خدایی نیست

می‌خواهم دریابم چرا بدی وجود دارد. می‌خواهم بدانم آیا در تن من روحی فناناپذیر هست، یا وقتی مردم، کارم به آخر رسیده» …ایزابل هراسان نفس تند و کوتاهی کشید و گفت: «اما آخر لاری، مردم هزارها سال است که همین سؤال‌ها را از خود می‌کنند. اگر این پرسش‌ها جوابی داشت، حتما تا حالا کسی جواب آن‌ها را دریافته بود» … «از طرفی هم انسان ممکن است این‌طور دلیل بیاورد که چون بشر این سؤال‌ها را هزارها سال از خود کرده است، همین ثابت می‌کند که از تکرار آن‌ها ناگزیر است» …ایزابل ریشخند‌کنان گفت: «حالا گیریم که فهمیدی! آن‌وقت چه؟ می‌خواهی با این دانایی‌ چه بکنی؟» … «اگر من روزی صاحب دانایی شدم، آن‌وقت آن‌قدر دانا خواهم بود که بدانم با آن دانایی چه باید بکنم. الآن خودم هم نمی‌دانم» …. از کتاب. پی‌دی‌اف، و فایل صوتی کتاب در👇. ...
  • گزارش تخلف

ایزابل حلقه‌ی نامزدی‌اش را آرام از انگشت بیرون آورد و آن را کف دست خود گذاشت

به آن نگاه کرد و گفت: «اگر مرا دوست داشتی راضی نمی‌شدی این‌قدر ناراحتم کنی» …لاری: «اگر ندارد. من تو را دوست دارم. منتهی آدم همیشه نمی‌تواند بی‌آن‌که کسی را ناراحت کرده باشد به انجام آن‌چه در نظر خودش درست است دست بزند» …. از کتاب. پی‌دی‌اف، و فایل صوتی کتاب در👇. ...
  • گزارش تخلف

آهنگ One Last Goodbye جزو زیباترین آهنگ‌های گروه «آناتما» است که در سال ۱۹۹۹ در آلبوم «داوری» منتشر شد

این آهنگ به مادر برادران کاونا (وینسنت و دنییل) تقدیم شد که در ۱۹۹۸ از دنیا رفت … «One Last Goodbye». «آخرین خداحافظی» …How I needed you. چگونه بهت نیاز داشتم. How I believe, now you&aposre gone. چگونه باور کنم که الآن رفتی. In my dreams I see you. در رؤیاهایم تو را را می‌بینم. I awake so alone. بیدار که می‌شوم خیلی تنهایم. ...
  • گزارش تخلف

سلام و عرض ادب

اگر با دقت مطالب کانال را می‌خوانید، شاید متوجه شده باشید که جدیدا اشتباهات املایی و ایرادات تایپی و ویرایشی متن‌ها بسیار کاهش یافته و حتی می‌شود گفت از بین رفته است. این را مدیون زحمات بی‌دریغ و دل‌سوزانه‌ی یکی از همراهان مهربان کانال هستم که کارشناسی ارشد ویراستاری دارند، و داوطلبانه تک‌تک مطالب را ویرایش، و اشکالات فراوان بنده را اصلاح می‌کنند. به این وسیله از این دوست صبور و بزرگوار قدردانی می‌کنم، و ضمنا خدمتتان عرض ‌می‌کنم که این دوست خوب به تازگی کانالی راه‌اندازی کرده‌اند، و روزی چند شعر با ویرایش عالی در آن ارسال می‌کنند. اگر به شعر، آن هم شعر خوب و بدون ایراد علاقه دارید، می‌توانید ایشان را در کانال زیر همراهی کنید …🌷 ...
  • گزارش تخلف

دخترها وقتی پسری را فریفته‌ی خود می‌بینند غرورشان ارضا می‌شود

حتی اگر آن پسر را واقعا دوست نداشته باشند، وقتی عده‌‌ی زیادی از دخترهای دیگری را که می‌شناسند در صدد به‌تور انداختن آن پسر می‌بینند، طبیعتا نمی‌توانند به وسوسه‌ی مغلوب کردن دیگران فایق بیایند. درست مثل این‌ می‌ماند که آدم را به ضیافتی بخوانند که در آن جز بیسکویت و لیموناد چیزی نباشد. آدم هر چه‌قدر هم نخواهد برود وقتی دید دوستانش حاضرند به‌خاطر رفتن به آن میهمانی دست به هر کاری بزنند، طبعا خواهد رفت …. از کتاب. پی‌دی‌اف، و فایل صوتی کتاب در👇. ...
  • گزارش تخلف

نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟. زخمی‌ام زخمی سراپا می‌شناسیدم.. با شما طی کرده‌ام راه درازی را

خسته هستم خسته آیا می‌شناسیدم؟. راه ششصدساله‌ای از دفتر «حافظ». تا غزل‌های شماها می‌شناسیدم. این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است. من همان خورشیدم اما می‌شناسیدم. پای ره‌وارش شکسته سنگ‌لاخ دهر. اینک این افتاده از پا می‌شناسیدم. می‌شناسد چشم‌هایم چهره‌هاتان را. هم‌چنانی که شماها می‌شناسیدم. ...
  • گزارش تخلف

هستی مردان و زنان، تنها وجود خود آنان نیست

هر انسانی ترکیبی است از مکانی که در آن به جهان چشم گشوده. خانه‌ی شهری یا کلبه‌ی روستایی که در آن راه‌ رفتن آموخته، بازی‌هایی که در کودکی کرده، قصه‌هایی که از دیگران شنیده، غذایی که می‌خورده، مدرسه‌ای که رفته، ورزش‌هایی که کرده، شاعرانی که شعرشان را خوانده، و خدایی که به آن ایمان داشته است. و این‌ها را تنها هنگامی می‌توانیم درک کنیم که خودمان جزء‌جزء آن را به تجربه زندگی کرده باشیم …. از کتاب. پی‌دی‌اف، و فایل صوتی کتاب در👇. ...
  • گزارش تخلف

سلام و وقت به‌خیر خدمت دوستان و همراهان عزیز. از امروز خواندن کتاب اثر را شروع می‌کنم

فایل کامل پی‌دی‌اف کتاب را الآن ارسال می‌کنم. کتاب صوتی این اثر نیز در بیست‌ونه قسمت تقریبا نیم‌ساعته، هر شب حدود ساعت نه در کانال قرار می‌گیرد. پاراگراف‌های برگزیده را هم ضمن خواندن کتاب تایپ و اشتراک‌گذاری می‌کنم. امیدوارم با هم از خواندن این رمان لذت ببریم … ...
  • گزارش تخلف