این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


مرد را از اتاق بیرون کردند و گفتند دیگر بازنگردد. صبح شد

صبحی سرد و مرطوب. مرد کنج دیوار ایستاده، سر بر دیوار نهاده بود. مثل برگی در باد می‌لرزید. می‌ترسید فکر کند. با این حال ذهن خود را به هرآنچه پیش می‌آمد بند می‌کرد. درست چنان‌که در خواب. اوهام مداوم او را در بند می‌کشیدند اما رشته آنها، پیوسته، همچون نخی پوسیده پاره می‌شد. عاقبت ناله‌هایی که از درون اتاق می‌آمد به نعره‌های وحشتناک حیوانی مبدل شد که تحمل شنیدن آن دشوار، بلکه غیر ممکن بود. مرد می‌خواست گوش‌هایش را بگیرد اما نمی‌توانست. ...
  • گزارش تخلف

خواندن کتاب و صحافی کردن آن دو مرحله متمایز رشد جامعه است، آن هم دو مرحله مهم!

اول مردم باید به خواندن کتاب عادت کنند که پیدا شدن همین عادت قرن‌ها وقت لازم دارد. در این دوره با بی‌مبالاتی با کتاب رفتار می‌کنند زیرا آن را چیزی نمی‌دانند که قابل توجه باشد. کتاب را زمانی صحافی می‌کنند که نه فقط از مطالعه آن لذت ببرند، بلکه به آن اهمیت بدهند. کشور ما هنوز به این مرحله نرسیده. اروپا غیر از اینجاست. اروپا مدت‌هاست به این مرحله رسیده! …از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

صدایی از عمق تاریکی.. نسیمی که از لای پنجره می‌وزد سوز دارد

لابد پری الآن لباس گرم پوشیده است. دوست دارم پنجره باز باشد. پنجره که باز است، صدای زندگی می‌ریزد توی اتاق. صدای رفت‌وآمد ماشین‌ها، صدای قارقار کلاغ‌ها و جیک‌جیک گنجشک‌ها، صدای سخنرانی ناظم مدرسه، هیاهوی زنگ تفریح، صدای هواپیمایی که در آسمان آبی می‌درخشد، صدای باران، صدای باد که لای شاخه‌های درحال لخت‌شدن می‌پیچد، صدای خش‌خش برگ‌ها، صدای اتوبوس که در ایستگاه توقف می‌کند. گاهی عابری آواز می‌خواند، و هزاران صدای دیگر. عجالتا زندگی یعنی همین. سعی می‌کنم پری را در خیالم به تصویر بکشم. اندام و چهره‌اش دارد کم‌کم رنگ می‌بازد. دیروز می‌گفت موهایش را رنگ خرمایی تیره کرده است. ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. تا به حال دیده‌ای گردباد از درخت اجازه بگیرد برای آمدن؟!

یا دریا بگوید به موج اعتقادی ندارم، و موج بگوید طوفان را باور نمی‌کنم؟!. فکر کرده‌ای اگر زمین از زلزله خوشش بیاید یا نیاید، در میزان ریشترها تأثیری خواهد داشت؟! یا اگر کوه نیوتون را نشناسد، ریزش نخواهد کرد؟!. حالا رفیق، تو هی بگو عشق را قبول ندارم. بگو همه چیز را می‌شود کنترل کرد …. ...
  • گزارش تخلف

مرد خانواده.. شماره‌ی مخصوص کارش زنگ خورد. طرف معرف معتبری داشت

گفت می‌خواهد هر چه زودتر مردی که هر روز رأس ساعت ۳:۴۵ بعدازظهر، با پیراهن جین آبی و کلاه لبه‌دار، از عرض خیابان (آ) عبور می‌کند، در تصادف کشته شود. مثل بیشتر مشتری‌ها عجول بود و اطمینان نداشت. می‌گفت یک‌سوم پول را نقد، و بقیه را بعد از انجام کار پرداخت می‌کند. او از مشتری خواست که آدرس و مشخصات کاملش را همراه پیش‌پرداخت، در کیفی معمولی، جایی که او مشخص می‌کند بگذارد و برود تا او تماس بگیرد. کیف را که آورد، اول مشخصات را چک کرد. مشتری‌اش حسابدار جزء کارخانه بزرگی بود با زن و چهار بچه و شش نوه. چند روز او را زیر نظر گرفت: صبح زود با کت ‌و شلوار خاکستری می‌رفت سر کار و ساعت دوونیم برمی‌گشت. فقط یک ‌روز پیش متخصصی در بیمارستان رفت. بعد رفت شرکت بیمه و چند قسط عقب‌افتاده را پرداخت کرد. ...
  • گزارش تخلف

آلن پارسونز (به انگلیسی: Alan Parsons) (متولد ۲۰ دسامبر ۱۹۴۸ در لندن) یک مهندس صوت، کارگردان، موسیقی‌دان، خواننده، نوازنده (کیبورد

او در تولید بسیاری از آلبوم‌های موفق موسیقی نظیر «جاده آبی» اثر «گروه بیتلز» و «نیمه تاریک ماه» اثر گروه «پینک‌فلوید» شرکت داشته است. آثار گروه خود او به نام «آلن پارسونز پراجکت» و آثار تک‌نوازی او نیز بسیار موفق بوده‌اند. آلن پارسونز تا کنون نه مرتبه برای فعالیت‌های مختلف موسیقی‌اش نامزد جایزه گرمی شده است. ...
  • گزارش تخلف

تو یادته؟.. دخترک توی اتاقش نشسته و عروسک‌هایش را دورش چیده است

به خرس بنفش‌رنگی که شکم گنده و قیافه مظلومی دارد می‌گوید:. تو یادته؟ یادته قبلا که بابا از سر کار می‌اومد چه خوب بود؟ یادته من رو بغل می‌کرد، قلقلک می‌داد و من از خنده جیغ می‌زدم و اون و مامان می‌خندیدن؟ تو از همه عروسکا بزرگ‌تری، باید یادت باشه. دیشب باز وقتی بابا اومد و مامان پرسید «چه خبر؟» فقط گفت «هیچی». بعدش رفت روی تخت دراز کشید. من رفتم پیشش و گفتم «بابایی حالا حتما نباید صورتی باشه که. فکر کنم هر رنگی باشه خوبه». ...
  • گزارش تخلف

نیکولای: «لیزا، قسم می‌خورم من حالا تو را بیش از دیشب که پیشم آمدی دوست دارم.»

لیزا: «چه اعتراف عجیبی! این دیروز و امروز، این مقایسه دو اندازه عشق یعنی چه؟». نیکولای با ناامیدی ادامه داد: «تو که مرا رها نمی‌کنی! مگر نه؟ مگر نه؟». لیزا: «شما زن دارید! دیگر چه حرفی داریم با هم بزنیم؟». نیکولای: «لیزا، پس آنچه دیشب میان ما گذشت چه معنی داشت؟!». لیزا: «هر چه بود گذشت!». ...
  • گزارش تخلف

هنگام جوانی، آن‌سوی افق. در دنیایی از مغناطیس و معجزات می‌زیستیم

اندیشه‌هایمان مدام و بی‌مرز پرسه می‌زد. زنگ ناقوس جدایی آغاز شده بود. درسراسر جاده طولانی و پایین‌تر از گذرگاه. آیا هنوز در دوراهی دیدار می‌کنند؟. دسته ژنده‌پوشی که گام‌هایمان را دنبال می‌کردند. پیش از آن که زمان رویاهایمان را ببرد، می‌دویدند. انبوهی از جانوران کوچک را بر جای می‌نهادند. می‌کوشیدند ما را به زمین بدوزند. به یک زندگی درحال پوسیدگی آهسته. ...
  • گزارش تخلف

پینک‌فلوید یکی از مؤثرترین و موفق‌ترین گروه‌های راک در همهٔ زمان‌ها می‌باشد

آن‌ها تاکنون بیش از ۲۵۰ میلیون نسخه فروش داشته‌اند، از جمله ۷۴٫۵ میلیون فروش تصدیق‌شده در آمریکا. ساندی تایمز در لیست پرفروش‌ترین موسیقیدانان انگلیسی خود در سال ۲۰۱۳، واترز را با تخمین ثروت ۱۵۰ میلیون پوند در رده ۱۱، گیلمور را با ۸۵ میلیون در رده ۲۷ و میسن را با ۵۰ میلیون در رده ۴۷ قرار داد. پینک فلوید جوایز بسیاری را دریافت کرده‌است، از جمله جایزه گرمی برای «بهترین مهندسی یک آلبوم غیرکلاسیک» که در سال ۱۹۸۰ و برای آلبوم دیوار به آن‌ها اهدا شد. و نیز عنوان «برترین آهنگ اقتباس‌نشده» برای «آجری دیگر در دیوار» از فیلم دیوار که از سوی بفتا اهدا شد. هم‌چنین، پینک فلوید در سال ۱۹۹۵ موفق به کسب جایزه گرمی برای «برترین قطعه بی‌کلام راک» برای آهنگ «ترک‌شده» گردید. درسال ۲۰۰۸ میلادی جایزه موسیقی بولار به این گروه راک اعطا شد و نیک میسن و راجر واترز در این مراسم حضور یافته و جایزه را از پادشاه سوئد دریافت کردند. پینک فلوید در سال ۱۹۹۶ به تالار مشاهیر راک ‌اند ‌رول، در ۲۰۰۵ به تالار مشاهیر موسیقی انگلستان و در ۲۰۰۵ به تالار مشاهیر هیت پرید راه پیدا کرد. موسیقی پینک فلوید الهام‌بخش هنرمندان بسیاری ب ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. سی‌‌وهشت! از صبح دارم به این عدد فکر می‌کنم

از خودم می‌پرسم سی‌و‌هشت سالگی یعنی چه؟!. گمان می‌کنم این سن، مثل ساعت سه بعداز‌ظهر است که از کودکی از آن متنفر بودم. ساعتی که برای هر کاری یا زیادی دیر است، یا خیلی زود. سی‌وهشت سالگی هم برای شروع خیلی چیزها دیر است. دیر است برای شروع پرسه زدن‌های بی‌هدف، دیر است برای شروع بازی‌گوشی‌های شاد، دیر است برای شروع دیوانگی‌های بی‌پروا، دیر است برای شروع عاشقی. دیر است که بخواهی برای زندگی ناز کنی، دیر است برای طوفان جوانی. و باز هنوز زود است برای توی پارک با هم‌سن‌وسال‌ها نشستن و تماشای نشاط جوان‌ها، زود است برای استراحت و چرت زدن، زود است که توقع داشته باشی بچه‌هایت نگران حالت باشند، زود است که برای مرگ ناز کنی، زود است برای آرامش پیری. ولی آن‌چه دلم‌ را خوش می‌کند، این است که سی‌وهشت سالگی مرا یاد شروع پاییز می‌اندازد. پاییزی که در تمام عمر، این‌همه دوستش داشته‌ام. ...
  • گزارش تخلف

هیاهوی خاموش.. _از بچگی عاشق مسافرت با قطار بودم

می‌گن صدای تلق‌تولوق ریل اعصاب‌خوردکنه، ولی واسه ما که مهم نیست. تو چی، قطار دوست داری؟. +من بودن با تو رو دوست دارم، حالا با کشتی یا هواپیما یا قطار چه فرقی داره؟. _ممنون عشقم. مسافرت با تو محشره، حتی اگه کوپه شیش‌نفره باشه و چهار نفر دیگه بهمون زل بزنن. +حالا خوبه زبون ما رو بلد نیستن و می‌تونیم راحت باشیم. _آره اینم نعمتیه. مثل اینه که توی دنیای مخصوص خودمونیم. +ولی انگار از بودن ما توی کوپه‌شون ناراحتن. ...
  • گزارش تخلف