این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


…. آب، گل‌آلود شده است

یکی می‌گوید کار داعش بوده، دیگری گروه الاحواز را معرفی می‌کند، یک عده هم می‌گویند خودی بوده‌اند و صحنه‌سازی و معلوم نیست چه گندی را لاپوشانی کرده‌اند. ولی من یاد اشک‌های شوق مادرم و نگاه تحسین‌آمیز خواهرم و غرور پدرم می‌افتم، وقتی که با لباس نظامی، بعد از دو ماه آموزشی برگشتم خانه. یادم می‌آید چه‌قدر قبل از طلوع آفتاب بیدار شدیم و دویدیم و رژه تمرین کردیم. چه‌قدر طبل بزرگ زیر پای چپ. چه قدر دوش فنگ و پافنگ و حمایل‌فنگ را به زور «یک‌هفت‌هشت دوهفت‌هشت سه» توی سرمان فرو کردند. چه‌قدر با کلاغ‌پر رفتن بهمان به‌چپ‌چپ و به‌راست‌راست و عقب‌گرد یاد دادند. چه‌قدر پا کوبیدیم. چه‌قدر سینه‌خیز رفتیم. چه‌قدر «گروهان بشینن … گروهان برپا …» چه‌قدر جوش دفترچه‌های کوچک مرخصی‌مان را زدیم که امضا شده یا نه …. ...
  • گزارش تخلف

فرو رفته‌ام در خود. نه چون ذره‌ای در صدفی. به امید مروارید …

فرو رفته‌ام در خود. نه چون کرمی در پیله‌ای. به آرزوی پروانه‌ …. فرو رفته‌ام در خود. درست مثل خودم. آدمی غریب در شهری شلوغ. بی امید رستاخیز. بی آرزوهای دل‌انگیز. فرو ریخته‌ام در خود … …
  • گزارش تخلف

فردا رئیس جمهوری به مدرسه می‌رود و زنگ اول مهر را می‌زند

اما نه رئیس جمهوری می‌داند و نه دیگر یارانش، و نه دیگرانی که خود را متولیان این دیار می‌دانند که مدرسه‌هامان زنگ ‌زده است، که کتاب‌هامان زنگ ‌زده است، که معلمانمان زنگ ‌زده‌اند، که مغزهامان زنگ ‌زده است، و این روزها از دل‌های ما نیز بوی زنگ‌زدگی می‌آید. چه حکایتی است! رئیس جمهوری‌ای که بیشتر اعضای هیئت دولتش زنگ‌ زده‌اند، ‌ باید زنگ اول مهر را بزند. ما نسل آدم‌های زنگ‌زده‌ای هستیم که می‌خواهیم کودکانی که جنسشان از طلاست را صیقل دهیم و پرداخت کنیم. از فردا ۱۳ میلیون زندانی را صبح به صبح راهی زندان‌های زنگ‌زده می‌کنیم و به دست زندان‌بان‌های زنگ‌زده می‌سپاریم. فقط اقتصاد ما نیست که درمانده‌ سیاستمداران زنگ‌زده شده است، کودکان ما نیز زندانی زنگ‌زدگی‌های ما شد‌ه‌اند. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ‌زده است که هی پیچ‌ومهره‌هایش را روغن می‌زنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد. آن هم در عصری که نظام‌های آموزشی ارگانیک به پایان خود می‌رسند و عصر نظام‌های آموزشی کاتالیک فرا رسیده است. آی معلم‌های عزیز، ما می‌دانیم که شما در این زنگ‌زدگی بی‌تقصیرید، شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ‌زده، ...
  • گزارش تخلف

لذت حاصل از صدقه دادن، لذتی بر پایه‌ تکبر و غیراخلاقی است

لذت ثروتمندی است از دارایی و توانایی خود. لذت حاصل از مقایسه شأن اوست با شأن گدا. صدقه هم دهنده را تباه می‌کند هم گیرنده را، و بدتر از همه این‌که نتیجه‌اش تشدید فلاکت است. زیرا کاهلانی که از کار بیزارند دور دهندگان صدقه جمع می‌شوند، همان‌طور که قماربازان به امید برد دور میز بازی گرد می‌آیند …. از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره.. انگار یک چیزی کمه، یک چیزی گم شده، یک چیزی سر جاش نیست که این‌قدر دل‌گیر و بی‌تابی

ولی چی‌؟ معلوم نیست. کلافه‌ای، عصبی می‌شی، سرگردون توی فکرت دنبالش می‌گردی … عاشق شدی؟ نه! عشقت بهت بد کرده؟ نه! توی کارت مشکلی پیش اومده؟ نه! قراره اتفاقی بیفته؟
  • گزارش تخلف

#یادداشتاگر جایی شنیدید کسی ادعا کرد که "باید به نظرات و عقایدِ همه احترام گذاشت"، از طرف

اگر جایی شنیدید کسی ادعا کرد که «باید به نظرات و عقاید همه احترام گذاشت»، از طرف من به ایشان بگویید نظر و عقیده‌‌ام بر این است که او ابله تمام‌عیاری‌ست ….
  • گزارش تخلف

من [در میهمانی اعیانی شما] نشسته بودم و همه شما را نگاه می‌کردم

همه‌اش اوقاتتان تلخ بود و با هم بگومگو می‌کردید. با خودم می‌گفتم «عجب آدم‌هایی هستند، دور هم جمع می‌شوند و بگوبخند بلد نیستند. این همه ثروت دارند اما نشاط در دلشان نیست.» وای که دلم به هم می‌خورد. من دلم برای هیچ کس نمی‌سوزد، فقط برای خودم [که مجبور بودم آنجا باشم] غصه می‌خوردم …. از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

شما منتظرید جواب «چرا» تان را بگیرید؟

این کلمه‌ی کوچک، از همان روز اول آفرینش مثل سیل سراسر عالم را گرفته. تمام طبیعت هر دقیقه رو به خالق خود فریاد می‌زند «چرا؟!» و در این هفت هزار سال جوابی نگرفته است. حالا خیال می‌کنید من به تنهایی می‌توانم به این سؤال جواب بدهم؟! …از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

#پاراگراف«... ما روس‌ها پیش آمریکایی‌ها در حکم کودکانی بی‌شعوریم، و آدم باید در آمریکا به دنیا آمده

«… ما روس‌ها پیش آمریکایی‌ها در حکم کودکانی بی‌شعوریم، و آدم باید در آمریکا به دنیا آمده یا دست‌کم سال‌های دراز با آمریکاییان زندگی کرده باشد تا با آن‌ها برابری کند. وقتی آن‌ها برای چیزی که یک کوپک (پول خرد روسیه) بیشتر نمی‌ارزید یک دلار از ما می‌خواستند، با رضایت خاطر و حتی با احساس وجد می‌پرداختیم. هرچه می‌دیدیم تحسین می‌کردیم، از احضار ارواح گرفته تا رسم لینچ و تپانچه‌کشی و ولگردی. یک بار یک آمریکایی دست در جیب من کرد و شانه‌ی سرم را برداشت و شروع کرد موهای خودش را مرتب کردن. من و دوستم فقط به او نگاه کردیم و از کارش خوشمان آمد، و از این‌که از شانه‌ی ما احساس نفرت نکرده بود خوشحال بودیم.». «عجیب است که حتی فکر این کار در کشور خودمان چه قدر جسورانه به نظر می‌آید». «چون ما همه آدم‌های کاغذی هستیم.» …از کتاب. ...
  • گزارش تخلف

برگه سفید.. پسر توی حیاط روی تخت نشسته بود و نقاشی می‌کشید

می‌توانست صدای پدر و مادرش را از خانه بشنود. صداشان آن‌قدر بلند بود که پسر مدادرنگی‌ها را روی تخت کوبید و کف دست‌هایش را روی گوش گرفت. پدر در را باز کرد و به حیاط آمد. در را محکم به هم زد و با مشت‌های گره‌کرده به طرف آخر حیاط رفت. پسر دید که پدر دوبار ایستاد، و حتی یک‌بار به عقب برگشت. اما دومرتبه به سمت آخر حیاط رفت، به دیوار تکیه داد و سیگاری روشن کرد. سیگارش که تمام شد فتیله‌اش را زیر پا له کرد و به کوچه رفت. صدای محکم به هم خوردن در حیاط که بلند شد، مادر از خانه بیرون آمد. «وحشی بی‌آبرو!» صدایش آن‌قدر بلند نبود که پدر بشنود. ...
  • گزارش تخلف

فحش.. بازجو پرسید:. _چرا این آقا رو کتک زدی؟

مرد جواب داد:. _بهم فحش داد!. بازجو گفت:. _دقیقا چه فحشی داد و چرا؟ باید توی پرونده ثبت بشه …مرد گفت:. _من داشتم کار خودم رو می‌کردم، اون راه رو بسته بود، بعدش هم بهم گفت «حمال!». بازجو نگاهی به متهم انداخت و ادامه داد:. _مگه کارت چیه؟!. مرد پاسخ داد:. ...
  • گزارش تخلف