فلسفه،ادبیات،هنر رها قندی پژوهشگر فلسفه & Lawyer


⭕️زندگی فیلسوفانه که من بر زندگی متعبدانه و بر زندگی عارفانه ترجیح میدهم یک زندگی ولرم است … …🔹روی هم رفته من زندگی فیلسوفانه را ت

به دلیل اینکه زندگی فیلسوفانه اگر چه محاسنش به اندازه‌ی زندگی عارفانه نیست، اما صد برابر معایبش کمتر از زندگی عارفانه است. زندگی فیلسوفانه همه چیزش ولرم است. در زندگی عارفانه چیزهایی داریم که داغ‌اند ولی در عوض چیزهایی داریم که بسیار بسیار سرد هستند …🔹از کسی پرسیدند که وضع فلانی چطور است؟ گفت خوب است، میانگین حرارت بدنش ۳۷ درجه سانتی‌گراد است که بهترین دمایی است که می‌شود داشت. البته بعد توضیح داد که سرش را کرده‌اند توی تنور که ۲۰۰ درجه دما دارد و پایش را گذاشته‌اند تو فریزر که منهای ۸۰ درجه دما دارد و میانگین‌اش می‌شود مثلا ۳۷ درجه سانتی‌گراد. این است که بعضی می‌گویند اینقدر به میانگین در آمارها توجه نکنید …🔹زندگی فیلسوفانه یک زندگی ولرم است. زندگی‌ای نیست که یک‌سرش در فریز باشد و سر دیگرش در تنور. شما ممکن است گاهی اگر طرفدار داغی هستید از این ولرمی رنج ببرید؛ اما روی‌هم‌رفته سلامت شخص در یک زندگی ولرم بیشتر از زندگی شخصی است که میانگین‌اش همین زندگی ولرم است ولی با این تفاوت که یک‌طرف‌اش منهای ۸۰ درجه سانتی‌گراد است و یک طرفش ۲۰۰ درجه‌ی سانتی‌گراد …🔹من نمی‌پسندم که انسان مثل یک فلاک ...
  • گزارش تخلف

باد سرد مرگ

مارتین هایدگر می‌گوید آدمیان چنان شکل گرفته‌اند که اگر اندکی خود را بیش از حد مجاز از هنجارهای اجتماعی دور ببینند حس مفرطی از نا آسودگی آنها را در بر می‌گیرد. هایدگر تبیینی از گرایش نیرومندمان جهت همراه شدن با هنجارهای اجتماعی و به طور کلی‌تر معمولی بودنمان به دست می‌دهد. چرا ما تا آنجا که بتوانیم با گروه خود و هنجارهای آن (دوستان، خانواده، همکاران، جامعه) هماهنگ و همراه می‌شویم؟ چرا ما درگیر خرد روزمره می‌شویم؟. تبیین او از این قرار است که، هوا در بیرون به غایت سرد است. این سردی چیست؟. هایدگر می‌گوید: این سردی، مرگ است. بیرون از گروه، آنچه شما حس می‌کنید باد سرد مرگ است … …. ...
  • گزارش تخلف

یوزف: از دوران کودکی باور داشتم که زندگی جرقه‌ای میان دو خلأ، تاریکی پیش از تولد و ظلمت پس از مرگ است …نیچه: زندگی جرقه‌ای است میا

چه تصویر جالبی یوزف …. میبینی که تنها دومین خلأ، ذهن ما را جلب میکند و هرگز به اولی فکر نمی‌کنیم. عجیب نیست؟ ….
  • گزارش تخلف

با منقار بزرگش به آسمان اشاره کرد و با خودنمایى مى گفت؛ رفقا آن بالا، آن بالا، درست پشت آن ابر سیاه، سرزمین شیر و عسل است، سرزمینى

حتى مدعى بود در یکى از پروازهاى دور و دراز آنجا را به چشم دیده مزارع جاودان و پرچین هایى که روى آنها قند و کلوچه می‌روییده دیده. خیلى از حیوانات گفته‌هاى او را باور میکردند و منطق شان این بود؛ که زندگى اکنون پر از مشقت است، و انصاف در این است که دنیاى بهترى در جاى «دیگرى» وجود داشته باشد! … …. ...
  • گزارش تخلف

خیلی وقت است که این‌جور فکرها در سرم می‌آید. ببینید، چرا ما همه با هم مثل برادر نیستیم؟

چرا حتی بهترین آدم‌ها همیشه چیزی را پنهان می‌کنند؟ چرا حرف چیزهایی را که در دل دارند با هم نمی‌زنند؟. جایی که می‌دانند حرف‌هاشان به باد هوا نمی‌رود چرا چیزهایی را که در دل دارند، بر زبان نمی‌آورند؟ چرا ظاهر همه طوری است که انگار تلخ‌اندیش‌تر از آنند که به‌راستی هستند، طوری که انگار می‌ترسند اگر آنچه در دل دارند به صراحت بگویند احساسات خود را لگدمال کرده باشند … …‌های_روشن …. ...
  • گزارش تخلف

اگر چیزهایی که از گوشه و کنار می‌شنوم درست باشد، حس میکنم که امروزه سرنوشتی پیدا کرده است مثل اعتقاد به خدا

این گرایش، دست کم در برخی از لایه‌های اجتماعی رو به نابودی است. مردم به آن به چشم یک پدیده‌ی تاریخی، به عنوان یک توهم فرهنگی نگاه میکنند …عشق را می‌کاوند، معاینه می‌کنند و در صورت امکان به درمانش می‌کوشند. من اعتراض دارم …نه، ما دچار توهم نبودیم. باید این را به صراحت اعلام کنم، حتی اگر باورش برای بعضی‌ها مشکل باشد: ما واقعا دوست می‌داشتیم …. برگرفته از بخش عشق و دلدادگی در کتاب «با آخرین نفس هایم» /لوئیس بونوئل … ...
  • گزارش تخلف

«باید خود را با نقایض ناگزیر هستی سازگار سازیم»

این سخنی از سنکا فیلسوف رواقی مسلک سنه‌ی ۶۵ قبل از میلاداست. از این جمله چنین بر می‌آید؛ که گریزی از رنج نیست. رنج به مثابه‌ی قانونی ازلی است. چاره‌ای نیست، باید با طبیعت همراه و همگام شد …هراکلیتوس میگوید: جهان حاصل وحدت اضداد است و همه چیز در کشمکش و ستیزند و در عین حال واحد!. هم می‌آفریند و هم نابود میکند، این قانون طبیعت (لوگوس) همان اراده‌ی الوهی است که در اشیاء مستتراست. به عبارتی طبیعت و قوانین حاکم بر آن همان اراده و مشیت الاهی است …حال انتظارات ما از قوانین قدسی مبنی بر اینکه هرچیز قدسی عاری از هرگونه زشتی و نازیبایی ست، انتظاری عبث و بیهوده است …عقل بشر ناگزیر است با این قوانین خود را همگام سازد، ستیزه‌ها را بپذیرد و همراه با تلاطم‌های پی در پی و آرام و قرارهای بی ثبات مسیرش را به نا کجا بپیماید …. هستی را با ترازوی اخلاق داوری نکنیم، انتظار رفتار اخلاقی از طبیعت نتیجه‌ای جز سرخوردگی به دنبال ندارد. زشت و زیبا، خوب و بد نا مفهوم‌ترین قوانین حاکم بر جهان هستی است.. همه چیز در ذهن ما، پسندیده و ناپسند شکل میگیرد. ...
  • گزارش تخلف

هرچیز تا وقتی به تجربه ثابت نشود جز یک تئوری پادرهوا و تجریدی نیست

حال وقت آن رسیده است که آن را با عمل محک بزنیم. اگر واقعا بخواهید، رنج نمی‌برید، تا وقتی رنج می‌کشید که از رنج کشیدن خوشتان می‌آید؛ همین که خواستید، خودتان می‌توانید آن را قطع کنید. بگذارید بقایای یک تربیت غلط از وجودشان پاک شود. آه که افکار اکتسابی چه قدر سرسخت و لجوج اند!. وقتی از پیشداوری‌های زشت خود خلاص شدید، تقریبا آزاد خواهید بود، یا بهتر بگویم برای آزادی آماده خواهید بود …/ تشنگی و گشنگی …. ...
  • گزارش تخلف

‍ زیرکانه‌ترین راه برای تسلط بر هر جامعه‌ای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است …

زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود انسان‌هایی آگاه و آزادی‌خواه پرورش دهند و قادر نخواهند بود با عشق و آرامش مردان‌شان را در جدال با زندگی همراهی کنند …..
  • گزارش تخلف

بر ماست که لذت ببریم از غذا، از بوهای خوش، از رنگ‌ها، از جامه‌های زیبنده، از موسیقی، از بازی‌ها، از نمایش‌ها و از همه گونه تفریح ک

باید چیزهای زندگی را به کار برد و تا هر اندازه که بتوان از آن لذت برد.. باید به دیگران پیوست و در پیوند دادنشان به هم کوشید، و هر چیز که در راستای پیوند دادنشان به هم باشد خوب است. برای سهیم کردن دیگران در شادی خود باید کوشید؛ با آگاهی کامل باید با همه طبیعت یکی شد. یکدیگر را در آغوش بگیریم، ای میلیون‌ها مردم! …. ...
  • گزارش تخلف

اگر به راستی وجود مقدم بر ماهیت است، پس بشر مسئوول وجود خویش است. «۱»

بدین گونه، نخستین کوشش اگزیستانسیالیسم آن است که فرد بشری را مالک و صاحب اختیار آنچه هست قرار دهد و مسئوولیت کامل وجود او را بر خود او مستقر کند. همچنین هنگامی که ما می‌گوییم بشر مسئوول وجود خویش است، منظور این نیست که بگوییم آدمی مسئوول فردیت خاص خود است، منظور این نیست که بگوییم آدمی مسؤول فردیت خاص خود است، بلکه می‌گوییم هر فردی مسئوول تمام افراد بشر است. کلمه درون گرایی دو معنی دارد و مخالفان مان این دو معنی را باهم می‌آمیزند. از طرفی درون گرایی به معنای آن است که فرد بشری، عمل انتخاب «۲» را شخصا انجام میدهد، و از طرف دیگر بدان معنی است که تجاوز از درون گرایی، در حد بشر نیست. «۳». اگزیستانسیالیسم به معنای عمیق کلمه، اعتقاد و توجه به معنای دوم درون گرایی است … … … ...
  • گزارش تخلف

ما در زندگی از «هیچ‌کس» تبعیت می‌کنیم!

…کارل راجرز، روانشناس معروف آمریکایی، در آزمایشی که بر روی ۸۲۶ مورد و طی یازده سال انجام داد، نتایج جالبی به دست آورد … آزمایش چنین بود که شخصی را به تنهایی وارد اتاقی می‌کنیم و پس از مدتی آرام‌آرام از زیر در دودی به داخل اتاق وارد می‌کنیم. در این حال می‌بینیم که به محض اینکه آن شخص متوجه دود می‌شود، احساس می‌کند مشکلی پیش آمده است (به نظرش یا برق اتصالی کرده، یا آتش‌سوزی شده، یا گازی از جایی نشت کرده، و یا …) و فورا واکنش نشان می‌دهد و سراسیمه به سمت در اتاق حرکت می‌کند. اگر بداند کسی در ساختمان است، فریاد می‌زند تا دیگران بیایند و ببینند چه شده است. اگر کسی در ساختمان نباشد تلاش می‌کند منشا دود را بیابد و بالاخره احساس واقعی‌اش را نسبت به این پیشامد نشان می‌دهد …راجرز در مرحله‌ی بعدی آزمایش، تعداد افراد اتاق را به سه نفر افزایش می‌دهد و دوباره دودی را وارد اتاق می‌کند. در این وضعیت، شخص اول می‌بیند اتاق دودآلود است، اما نگاه می‌کند و می‌بیند که دو نفر دیگر واکنش نشان نمی‌دهند و می‌گوید لابد چیز مهمی نیست! زیرا آنها دو نفرند و عقل و شعورشان از یک نفر بیشتر است! هر یک از آن دو نفر دیگر ...
  • گزارش تخلف

اینکه معشوق را «تمام و کمال» بدانیم، تنها نشان می‌‌دهد که نتوانسته ‌ایم او را بشناسیم

تنها زمانی می‌ توانیم ادعا کنیم به تدریج در حال شناخت یک نفر هستیم که آن شخص سخت ما را مایوس کرده باشد!. ‏با این حال، مشکل فقط از سوی معشوق نیست. هر کسی را می‌‌بینیم اصولا عیب ‏و ایراد دارد: غریبه داخل قطار، دوست قدیمی دوران مدرسه، دوست جدید اینترنتی … هر کدام از این‌‌ها قطعا ممکن است ما را مایوس کنند. حقایق زندگی شکل تمام رفتارهای طبیعی ما را تغییر داده ‌اند. هیچکس در میان ما نیست که در زندگی آسیب ندیده باشد. رفتار پدران و مادران همه ما (به ناچار) پایین ‌تر از حد ایده ‌آل بوده است. ما به‌ جای توضیح دادن دعوا می‌کنیم، به جای یاد دادن غر می‌زنیم، به جای تجزیه و تحلیل کردن نگرانی ‌های ‌مان بی ‌قرار می‌ شویم، دروغ می‌ گوییم و تقصیر را گردن دیگران می‌‌اندازیم. ‌ …. ⁩ … ...
  • گزارش تخلف

می‌توان در «اسطوره سیزیف» (sisiyphos) داستانی که به حکم نویسنده و فیلسوف فرانسوی، آلبرکامو نوشته شده است، مثال دیگری در ارتباط با

بلانشو در کتاب «گفت‌و‌گوی بی‌پایان» خود اشاره خاصی به این داستان می‌کند و آن‌چنان که توسط کامو، تفسیر شده است، مثال نوعی تلاش فیلسوف برای پیروزی بر مرگ است. این افسانه گویای آن است که چه‌گونه سیزیف به منظور پیروزی و کسب زنده‌گی جاوید، در مرگ، خدایان را فریب می‌دهد. سیزیف که انتظار فروافتادن به جهان زیرین به حکم خدایان را دارد، به همسرش مروپه (Merope) از ضرورت مرگ خودش می‌گوید و این‌که همسرش نباید، نه او را دفن کند و نه مراسم تدفین و درگذشت را اجرا کند. پس از آن الاهه جنگ «آرس» زنده‌گی او را می‌ستاند. به محض رسیدن سیزیف به جهان زیرین، «تاناتوس» الاهه مرگ از این‌که «مروپه» جسارت کرده و مراسم مرسوم تدفین را به‌جا نیاورده، خشمگین می‌شود. او سیزیف را جهت تنبیه همسرش، به زنده‌گی بازمی‌گرداند. سیزیف به زنده‌گی بازمی‌گردد، پس نقشه موفقیت آمیز بوده است و از ادعای تاناتوس الاهه مرگ و در نتیجه تنبیه همسرش غفلت می‌کند. و برای سال‌های بسی زیادتری درجهان، می‌ماند. به زبان بلانشو: «مرگ و فکر، در محدوده تفکر، ارتباط نزدیکی با یک‌دیگر دارند، در مردن گویی ما عذر تفکر را از خودمان می‌خواهیم؛ هر فکری میر‌ ...
  • گزارش تخلف

تجلی‌های عاشقانه‌ی هستی را به تماشا بنشینیم …

تهی جانمان را گره بزنیم به بودن‌های ملایم و سرشار، و نفس بکشیم آنچه را مقدر است …مقدر زیباییست، نگاه زیبا بین!. مقدر عشق است، عشق سرشار است و پر از حس شکفتن …مقدر زندگی ست!. مقدر اکنون‌های جاودانه است …. نیچه میگوید؛. انسان بایستی به آنچه زنده‌ترین است عشق ورزد و چون فرزانگان سرانجام به زیبایی بگراید …از خود برهنه شویم و با هستی درآمیزیم. آرام و آهسته! دستهایمان را بگشاییم چون بند بازان و بر لبه‌ی جهان گام برداریم و در آغوش بگیریم آنچه را مقدر است …. ✍. ...
  • گزارش تخلف

✔بسیاری چه دیر می‌میرند، و اندکی چه زود!. اما بهنگام بمیر!

چنین تعلیم می‌دهد …به راستی آن که به هنگام نمی‌زید، چگونه به هنگام تنواند مرد؟. همه مرگ را سترگ و با اهمیت می‌انگارند. اما هنوز مرگ را جشن نگرفته‌اند و آن جشن مقدسی است …آن که کمال یافته است، فاتحانه بدرود دنیا می‌گوید …. چنین مردن می‌باید آموخت. چنین مرگی بهترین مردن است و مرتبه‌ی دوم، مرگ در کارزار است و فدا کردن جانی بزرگ. باری، آنچه جنگ آور و فاتح از آن بیزار اند، مرگ نیشخندزن شماست که دزدانه و فرا می‌خزد و با این همه سرورانه می‌آید …هر که جویای نام است، باید به هنگام از افتخار کناره گیرد و هنر دشوار به هنگام رفتن را به کار بندد. آن زمان که خوش‌ترین مزه‌ها را داری مگذار تو را تمام بخورند. آنان که می‌خواهند دیر زمانی در دل جای داشته باشند این را می‌دانند …ای کاش در بیابان می‌زیست، دور از نیکان و عادلان! آنگاه‌ای بسا زندگی کردن می‌آموخت و به زمین عشق ورزیدن؛ و بنابرین خندیدن!. ...
  • گزارش تخلف

اکثر رنج‌های ما ناشی از این است که با تمایلات و خواسته‌ها بر انگیخته می‌شویم و بعد، وقتی خواسته‌ای بر آورده می‌شود، از لحظه‌ی ارضا

لحظه‌ای که خیلی زود تبدیل به دلزدگی و کسالت می‌شود و سپس این دلزدگی با بروز و سر بر آوردن خواسته‌ای دیگر متوقف می‌شود. شوپنهاور فهمید چرخه‌ی خواستن مداوم، ارضای لحظه‌ای، دلزدگی و خواسته‌ی بعدی، بیماری بشر در این جهان است … … … ...
  • گزارش تخلف