فلسفه،ادبیات،هنر رها قندی پژوهشگر فلسفه & Lawyer


همدلی یعنی آن چه را که دیگری احساس می‌کند، به سرعت آذرخش حس کنیم و بدانیم که خطا نکرده‌ایم

گویی دل ما از سینه برون جسته تا در سینه‌ی دیگری منزل کند.. همدلی چون شاخکی در وجود ماست که با آن موجودات زنده را لمس می‌کنیم؛ خواه برگ درخت باشد یا انسان. از طریق لمس کردن نیست که به بهترین وجه می‌توانیم احساس کنیم. بلکه به «میانجی» دل است که قادر به انجام این کار می‌شویم. …. ...
  • گزارش تخلف

زندگی را با چیزهای بسیار ساده پر باید کرد.. ساده‌ها سطحی نیستند!

خرید چند سیب ترش می‌تواند به عمق ‌ی_ملاصدرا باشد. مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی معجزه نمی‌کنیم. مشکل ما این است که همانقدر که ویران می‌کنیم نمی‌سازیم. همانقدر که کهنه می‌کنیم تازگی نمی‌بخشیم؛ همانقدر که دور می‌شویم باز نمی‌گردیم … …. ...
  • گزارش تخلف

‍ مردمان کسانی هستند که افکار را در سر دارند. افکار نیکو تنها در ضمیرهای حاصلخیز حیات می‌یابند

آنان که تفریح را وسیله‌ای برای رشد اندیشه قرار می‌دهند، آنان که به موسیقی غنی، کتاب خوب، نقاشی زیبا، نمایشنامه دیدنی، رفیق شفیق و گفتگوی نشاط بخش عشق می‌ورزند چه کسانی هستند؟. ایشان سعادتمندترین مردمان جهان اند؛ آنها نه تنها خود سعادتمندند، بلکه دلیل سعادت دیگران نیز هستند. … … ...
  • گزارش تخلف

بالای دروازه جهنم نوشته است:. ای که وارد میشوی، همه‌ی امیدهایت را پشت سر بگذار!

فکر کن این خودش چقدر می‌ارزد. چون مگر امید چیست؟. یک نوع مسئولیت اخلاقی. اینجا امیدی نیست در نتیجه وظیفه‌ای هم نیست. کاری هم نیست. چیزی از دعا بدست نمی‌آید. چیزی هم از کردن کاری که دوست داری از دست نمی‌رود. جهنم بطور خلاصه جائیست که درش کاری نکنی جز آنچه سرگرمت می‌کند … …. ...
  • گزارش تخلف

برای از دست دادن چیزی، باید اول صاحب آن بود

ما هیچ وقت در زندگی صاحب چیزی نیستیم و هیچ وقت چیزی را از دست نمی‌دهیم. در این زندگی فقط باید آواز خواند، باید با غبار روان‌های عاشقمان از ته گلو، از ته دل، از ته مغز، از ته قلب، از ته روح آواز بخوانیم … …. ...
  • گزارش تخلف

‏اعجاز همین ممکن ساختن غیر ممکن است... قلب جایی می‌رود که خودش می‌خواهد نه آنجا که عقل می‌گوید

چشمهایت را نبند تا شبح کسی که قرار بود همراه زنده‌ی زندگیت باشد، همراهیت نکند. یاد اندامش را حفظ کن. خاطره‌ی چهره‌اش را نگه دار. از او واقعیت بساز … …. ⁩.
  • گزارش تخلف

-هر پرسیدن اساسی در فلسفه ضرورتا نابهنگام است و این از آن روز که فلسفه یا بسیار جلوتر از زمان خویش است\ پرتاب می‌شود و یا اینکه زم

فلسفیدن همیشه نوعی شناختن است که نه تنها به خود اجازه نمی‌دهد که به هنگام یا باب روز باشد بلکه به عکس معیار خویش را بر زمانه تحمیل می‌کند. - فلسفه اساسا نا به هنگام است زیرا یکی از معدود چیزهایی است که در تقدیرش رفته است که هرگز نتواند طنین مستقیمی در زمان خاص خودش داشته باشد و هرگز مجاز نیست که چنین طنینی بیابد. هر گاه چنین چیزی به ظاهر واقع شود هرگاه فلسفه‌ای باب روز گرددیا فلسفه واقعی وجود ندارد [به عبارت دیگر آن فلسفه فلسفه واقعی نیست] یا فلسفه مورد سوء تفسیر واقع شده و بر مبنای برخی مقاصد بیگانه با آن، برای نیازهای روز مورد سوء استفاده قرار گرفته است. بنابراین فلسفه نوعی دانش که بتوان آن را به سان مهارت یدی و فنی مستقیم فراگرفت نیست. همچنین نوعی دانش نیست که بتواند آنرابسان دانش اقتصادی و حرفه‌ای به طور کلی مستقیما به کاربرد و برحسب فایده مندی اش در هر مورد ارزیابی کرد. ولی آنچه بی فایده است در عین حال می‌تواند نوعی نیرو باشد. آنچه طنین \ بازخورد (widerklang) مستقیمی در روزمرگی\ زندگی روزمره ندارد میتواند عمیق‌ترین هماهنگی (Einklang) را با واقعه‌ی اصیل در تاریخ یک ملت داشته باشد. ...
  • گزارش تخلف

خدا، شیطان و انسان. در. «بیگانه‌ای در دهکده» اثر مارک تواین

داستان بلند «بیگانه‌ای در دهکده» یکی از تلخ‌ترین آثار خطابه‌ای در تاریخ ادبیات داستانی بشمار می‌رود. مارک تواین خیلی صریح و بی پرده عقاید خود را درباره‌ی دین، خدا و شیطان، و ماهیت زندگی انسان، بیان کرده است؛ در قالب حکایتی خیالی با رویدادهایی شگقت انگیز. اثری که تواین نگارش آن را سال ۱۸۹۷ اغاز کرد …زمان وقوع حوادث داستان قرون وسطی، و مکان دهکده‌ای است دورافتاده و مسیحی در اتریش. روزگاری که کشیشان بر تمام امور و شئونات زندگی مردم نظارت داشتند و مخالفان خود را به کام شعله‌های آتش می‌فرستادند. در‌چنین شرایطی شیطان در سیمای یک نوجوان پا به دهکده میگذارد و با سه پسر بچه که همبازی هستند دوست می‌شود‌. راوی داستان یکی از این پسر بچه هاست که خاطرات ملاقات با شیطان را نقل می‌کند. شیطان به محض ورود به دهکده، در امور و حوادث روزمره مداخله کرده و تواناهایی ماوراءالطبیعی خود را به بچه‌ها نشان می‌دهد. مداخله‌ی او در امور علیه تقدیر الهی و منافع کشیش حاکم بر دهکده است. بچه‌ها به شیطان علاقه پیدا می‌کنند، چون کارهای او به نفع مردمی است که تحت ستم نظام کلیسا و تعصاب مذهبی قرار دارند. ...
  • گزارش تخلف

همه انسان‌ها، در لحظاتی از زندگی شان، خود را تنها احساس می‌کنند. و تنها هم هستند

… انسان یگانه موجودی است که می‌داند تنهاست و یگانه موجودی است که در پی یافتن دیگری است. طبیعت او … میل و عطش تحقق بخشیدن خویش در دیگری را در خود نهفته دارد. انسان خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است. بنابراین آن‌گاه که او از خویشتن آگاه است از نبود آن دیگری یعنی از تنهایی اش هم آگاه است …. ما همه نیروهایمان را به کار می‌گیریم تا از بند تنهایی رها شویم. برای همین، احساس تنهایی ما اهمیت و معنایی دوگانه دارد: از سویی آگاهی برخویشتن است، و از سوی دیگر آرزوی گریز از خویشتن …!. … در دنیای ما عشق تجربه‌ای تقریبا دست نیافتنی است. همه‌چیز علیه عشق است: اخلاقیات، طبقات، قوانین، نژادها و حتی خود عشاق … …. 🔃. ...
  • گزارش تخلف

وجودى واحد است. همه چیز و همه کس با نخى نامرئی به هم بسته‌اند

آه کسى را بر آورى، مبادا دیگرى را بخصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازارى. فراموش نکن که اندوه یک آدم تنها در آن سوى دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند و شادمانى یک نفر ممکن است همه را شادمان کند … … … ...
  • گزارش تخلف

تقلا و اضطراب، خمیره‌ی اصلی زندگی اکثر انسانها است. با زمان و فرصت خود چه میکرد؟

اگر جهان بهشتی مملو از نعمت و التذاذ و آسایش می‌بود، سرزمینی با جوی‌های شیر و عسل، آنجا که هر مجنونی لیلی خود را بی دردسر و به سهولت می‌یابد، مردمان یا از کسالت و یکنواختی دق می‌کردند و یا خود را حلق آویز میساختند، یا آن اندازه جنگ و جنایت و کشتار به راه می‌افتاد که عاقبت بشر رنجی به مراتب بیش از آنچه اکنون باید از دست طبیعت متحمل شود بر خود روا میداشت … … ...
  • گزارش تخلف

آلفرد آدلر در بعضی موارد به بیماران اندوهگین خود مى‌گفت: هر روز فکر کنید چطور مى‌توانید یک نفر دیگر را خوشحال کنید

زیرا، اندیشه خوشحال کردن دیگران ما را از تفکر درباره خودمان باز میدارد و بزرگترین عامل نگرانى ترس و اندوه اندیشیدن درباره خود است … شادمانى انسان و شادمانى دیگران به یکدیگر بستگى دارد. ارسطو به این نوع برخورد «خودخواهى روشنگرانه» میگوید. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است. لازم نیست مصلح اجتماعى باشید که بتوانید دنیاى بهترى بسازید. بلکه همین که دنیاى خصوصى خودتان را بهتر کنید خدمت بزرگى کرده‌اید! …. ...
  • گزارش تخلف