طُرّه ی جان فلسفه،ادبیات،هنر رها قندی پژوهشگر فلسفه & Lawyer طُرّه ی جان ۱۳:۱۴ ۱۳۹۷/۰۶/۱۲ اگر هستی شما تهی از عشق است، هر کاری دلتان میخواهد بکنید؛ به جستجوی همۀ خدایان روی زمین بروید؛ دست به انواع اصلاحات و عملیات اجتم بدون عشق٬ رنجها و مسائل شما افزایش خواهند یافت؛ بیوقفه و تا پایان عمر مضاعف خواهند شد. ولی با عشق هر کاری دلتان میخواهد بکنید؛ هیچ خطری شما را تهدید نخواهد کرد؛ شما هرگز اسیر تضاد و تناقض نخواهید بود. و در آن صورت عشق جوهر و عصارۀ فضیلت است … … ... طُرّه ی جان ۱۳:۱۰ ۱۳۹۷/۰۶/۱۲ سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقلها افزون آید هر که عشق ندارد مجنون و بیحاصل است. هر که عاشق نیست خودبین و پرکین باشد و خودرأی بود. عاشقی بیخودی و بیراهی باشد. دریغا همه جهان و جهانیان کاشکی عاشق بودندی تا همه زنده و با درد بودندی … … طُرّه ی جان ۱۹:۱۴ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ یکی از حیرت آورترین و تفکر برانگیزترین جملات زندگی را در این کتاب خواندم؛ اندیشهای در من شکفت: برای نخستین بار در زندگی ام حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه. سرودهاند و اندیشمندان بسیار نیز آنرا به عنوان حکمت نهایی بیان داشتهاند، دیدم. این حقیقت، که «عشق» عالیترین و نهاییترین هدفی است که بشر در آرزوی آنست. و در اینجا بود که به معنای بزرگترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور بشر باید آشکار سازد، دست یافتم، رهایی بشر از راه عشق ودر عشق است. پی بردم که چگونه بشری که دیگر همه چیزش را در این جهان از دست داده، هنوز میتواند به خوشبختی و عشق بیندیشد، ولو برای لحظهای کوتاه، به معشوقش میاندیشد. بشر درشرایطی که خلا کامل را تجربه میکند و نمیتواند نیازهای درونی اش را به شکل عمل مثبتی ابرازنماید تنها کاری که از او بر میآید اینست که در حالیکه رنجهایش را به شیوهای راستین و شرافتمندانهتحمل میکند، میتواند از راه اندیشیدن به معشوق و تجسم خاطرات شرافتمندانه عاشقانهای که ازمعشوقش دارد خود را خشنود گرداند. برای نخستین بار در زندگی ام بود که به معنای این واژهها پی بردم «فرشتگان در اندیشههای شکوهمند ابدی و بی پایان غرقند» … …. ... طُرّه ی جان ۱۹:۱۲ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ آنچه انسانها را از پا در میآورد، رنجها و سرنوشت نامطلوبشان نیست بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بارتر است و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت …پس از مدت کوتاهی حس کردم که به زودی خواهم مرد. نگرانیهای من در این اوضاع بحرانی با سایر رفقا فرق داشت. پرسش آنها این بود که: «آیا ما از این اردوگاه نازیها جان سالم به در خواهیم برد؟ و اگر نه، پس ارزش این همه درد و رنجی که متحمل میشویم چیست؟» ولی پرسشی که پیوسته در گوش من زنگ میزد این بود که: «آیا این همه رنج کشیدنها و مرگ هایی که شاهد آنیم، معنایی دارد؟ و اگر نه پس نهایتا بقا و جان سالم بدر بردن هم معنایی نخواهد داشت. زیرا اگر معنای زندگی به این تصادفات بستگی داشته باشد، چه از آن جان بدر ببریم و چه نبریم زندگی ارزش زیستن نخواهد داشت …انسان در جستجوی معنا … ... طُرّه ی جان ۱۹:۱۲ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ بهداشت روانی مستلزم اندازهای از «تنش» است.. تنش در پر کردن شکاف آنچه که هست و آنچه که باید باشد این «تنش» لازمهی زندگی انسان است. پس نباید از دست و پنجه نرم کردن انسان در یافتن معنی بالقوه زندگی خود نگران باشیم. تنها به این وسیله است که «معنیجویی» او را بیدار میکنیم …من این ادعا را که بهداشت روان بستگی به تعادل مطلق و یا بنابر اصطلاح بیولوژیکی «تعادل جانی» دارد و یا اینکه لازمهی بهداشت روان زندگی در مرحلهای رها از تنش است، را برداشتی نادرست و خطرناک میدانم …انسان در جستجوی معنا.. ... طُرّه ی جان ۱۹:۱۱ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ ویکتور امیل فرانکل (۱۹۰۵ - ۱۹۹۷) روانپزشک اتریشی، عصب شناس، و پدیدآورندهٔ معنا درمانی (لوگوتراپی) بود …معروفترین کتاب او، انسان تجارب او در این اردوگاهها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیانگذاری کند که معنا درمانی یا لوگوتراپی نامیده میشود …فرانکل در جنگ جهانی دوم زمانی که یهودیها وکمونیستها و همجنسگرایان توسط حکومت نازی در آلمان که اتریش نیز به آن الحاق شده بود روانهٔ اردوگاههای کار اجباری میشدند در سالهای ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵۵ در آشویتس و داخائو زندانی بود نامزدش هرگز پیدا نشد و ظاهرا جزو قربانیان این اردوگاهها بود. ویکتور در کتاب خاطرات خود و در کتاب انسان در جستجوی معنا بارها تأکید میکند که بازنویسی کتاب لوگوتراپی انگیزه زنده ماندن او بود. این کتاب را که در مورد نظریهاش دربارهٔ معناجویی و معنا درمانی بود در دستگیری وی در اردوگاه به همراه همه لباسهایش از او گرفتند. او با این نظریه توانست خود را در بدترین شرایط ارودگاه حفظ کند و نجات یابد. در واقع نظریه خود را خود تجربه کرد و میتوان گفت که این نظریه از بوته آزمایش به توسط خود او گذشتهاست. هر چند خود او در کتاب انسان در جستجوی معنا مینویسد: «ما که از بخت خوب یا حسن اتفاق یا معجزه - یا هر آنچه که شما نامش مینهید- از این اردوگاهها بازگشتهایم، خوب می ... طُرّه ی جان ۱۷:۴۳ ۱۳۹۷/۰۶/۱۰ ما میرندگان زندگی بر دوش، اندوهی گران را در سینه حبس میکنیم تا دم آخر … اندوهی از بودنهای پر ملال و بیهوده که اصالتش را مرگ تایید میکند!. شانه خم میکنیم تا رنجها را زندگی بر شانه مان بگذارد، اندوهی تلخ که به مضحکترین شکل ممکن، با آن مدارا میکنیم و تن به زندگی میدهیم تا آخرین لحظههای سراسر تشویش و دلهره …تا واپسین تقدیر هولناک!. تا آخرین دمی که زندگی را از دوشمان فرومی نهیم و چشمانمان ژرفنایی تهی را میکاود و میکاود و … ما خوش خیالان ساده دل، دل در گرو سعادت میبندیم و در پی اش میدویم به امید رستگاری. به ناگاه آهنگی هراسناک نواخته میشود و مرگ، زندگی را در آغوش میگیرد و به تانگویی حیرت انگیز دعوت میکند. زندگی تسلیم و مفلوک دست در دستان مرگ دلباختهی آخرین آهنگ تقدیر خود، تنگ در آغوشش میگیرد … هستی منزلگاه خود را به هیچ میسپارد و در نیستی فرو میغلتد … …✍ … ... طُرّه ی جان ۲۲:۰۲ ۱۳۹۷/۰۶/۰۸ 🔹در وهله نخست، ارتباط یک شخص خاص نیست، بلکه نگرش و جهتگیری منش انسان است که رابطهی او را با کل جهان، و نه با یک خاص، تعیین میکن انسان اگر فقط یکی را دوست بدارد و نسبت به دیگر همنوعان خود بی اعتنا و بی تفاوت باشد، پیوند او عشق نیست، بلکه نوعی بستگی همزیستی و تعاونی یا خودخواهی گسترش یافته است …🔸با وجود این اکثر مردم فکر میکنند علت به وجود آمدن عشق، وجود معشوق است، نه. در حقیقت، آنان حتی فکر میکنند چون هیچکس دیگری را جز معشوق دوست ندارند، این خود نشاندهندهی شدت عشقشان است. این همان سفسطهای است که مثلا بدان اشاره رفت …🔹چون چنین فردی نمیتواند درک کند که عشق نوعی فعالیت و نوعی قدرت روحی است، خیال میکند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است و پس از آن بقیهی کارها به خودی خود درست خواهند شد. این نگرش را میتوان با نگرش آدمی که میخواهد نقاشی کند ولی به جای اینکه هنر و فن آن را یاد بگیرد، میگوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا میکند که اگر موضوع را بیابد، زیباترین نقاشیها را خواهد کشید، یکی دانست …🔸اگر آدم واقعا کسی را دوست داشته باشد، حتما همهی انسانها، دنیا و زندگی را دوست میدارد. اگر من بتوانم به کسی بگویم «دوستت دارم»، باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم «من در وجود تو همه را ... طُرّه ی جان ۱۰:۵۴ ۱۳۹۷/۰۶/۰۸ زادن و کشتن و پنهان کردن. دهر را رسم و ره دیرین است!. خرم آنکس که در این محنت گاه خاطری را سبب تسکین است …. دوست عزیز و بزرگوارم، «جناب صدیق قطبی». پرکشیدن ناگهانی همسر عزیزت را از صمیم دل و اعماق جآنم به دل رئوفت تسلیت میگویم. امیدوارم روان همسر مهربانت در آسودگی و آرامش باشد …صبوری برایت آرزو دارم و امید دارم ترکهای قلب وسیع تو به آرامی بند بخورند …اکرم قندی. ... طُرّه ی جان ۱۰:۱۱ ۱۳۹۷/۰۶/۰۸ تسلیت جمعی از دوستان اهل قلم «جناب سیدصدیق قطبی» بر او، در فقدان همسرعزیزش خانم شیمامحمدیان: آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است. آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود. بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق. مفتی عقل، در این مسأله، لایعقل بود. دوست دانشور و آسمانی دل مان. جناب آقای صدیق قطبی ارجمند. ما را _به جان_ در سوگ این فقدان، با خود همدل بدانید و همدردی مان را پذیر اباشید. به امید این که «جان جهان»، پاسدار «دستهای کوچک مهربان» او باشد و بر روان عزیزش، «آرامش» ببارد و دخترکوچکتان تبسم نازنین را «رامش» بیافزاید. و نیز تا هستی هست؛ خورشید وجود شما همچون همیشه _بر مدار قرار و عشق و سکینه_ باز بتابد …آمین. ... طُرّه ی جان ۱۱:۳۹ ۱۳۹۷/۰۶/۰۷ 🔅بر اساس تجربهی تاریخی، دین هم میتواند بزرگترین کمککنندهی معنویت باشد، و هم میتواند بزرگترین مانع و مخرب معنویت باشد به نظر من بزرگترین دوست و بزرگترین دشمن معنویت، دین است. اما بستگی به این دارد که شما چه تلقیای از دین داشته باشید. یک تلقی از دین وجود دارد که به دلیل اینکه ما را با شش چیز دست در آغوش میکند، ضد معنویت است. تلقیای از دین وجود دارد که در ما خودشیفتگی، پیشداوری، تعصب، جزم و جمود، بیتسامحی و بیمدارایی، و خرافهپرستی ایجاد میکند. این بزرگترین دشمن معنویت است. تلقیای از دین که از راه اینکه به ما چهار چیز دیگر: زندگی اصیل، تواضع، احسان، و صداقت میدهد، این شش چیز را از ما میگیرد، بزرگترین یار و دایه و مادر معنویت است. . 🔅در طول تاریخ، هیچ چیزی به اندازهی دین در مقابل معنویت نایستاده و هیچ چیزی هم به اندازهی دین به معنویت کمک نکرده است، بسته به این است که تلقی ما از دین چه باشد. . ... طُرّه ی جان ۰۲:۲۶ ۱۳۹۷/۰۶/۰۷ و مساله پایان جبر و اختیار مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 01:46, 5.2 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام طُرّه ی جان ۱۵:۳۰ ۱۳۹۷/۰۶/۰۶ اگر زندگی فرد ماجراجویانه، ناپایدار یا سرشار از بیهودگی باشد در این صورت آرزوی یک زندگی پایدار و ایمان مذهبی را خواهد داشت اما اگر زندگی خود را همواره در میان محیط اجتماعی زادگاه خود گذرانده باشد در این صورت ممکن است ناامیدانه آرزوی تغییری که منجر به آزادی اش شود را داشته باشد …شاید این آرزو به طور موقت با سفری به دور دنیا یا دست کم جابه جایی منزل برآورده شود، اما در هر حال اینگونه تغییرات ناب خارجی اگر چنانچه درونا از ارزشهای قدیم آفرینش فراتر نرویم و تنها به کشف شیوهی نوین زندگی بسنده کنیم به هیچ کاری نخواهند آمد …همه میدانیم که در زندگی ما میان ماجراجویی و انضباط، میان نیکی و بدی و یا میان آزادی و امنیت همواره کشمکش وجود دارد. اما اینها کلماتی بیش نیستند که برای نگرانیهای انسان به کار میروند. نگرانی هایی که به نظر نمیآید راه حلی برای برطرف ساختنشان وجود داشته باشد … …. ... طُرّه ی جان ۱۴:۲۳ ۱۳۹۷/۰۶/۰۵ اینکه معشوق را «تمام و کمال» بدانیم، تنها نشان میدهد که نتوانسته ایم او را بشناسیم تنها زمانی می توانیم ادعا کنیم به تدریج در حال شناخت یک نفر هستیم که آن شخص سخت ما را مایوس کرده باشد!. با این حال، مشکل فقط از سوی معشوق نیست. هر کسی را میبینیم اصولا عیب و ایراد دارد: غریبه داخل قطار، دوست قدیمی دوران مدرسه، دوست جدید اینترنتی … هر کدام از اینها قطعا ممکن است ما را مایوس کنند. حقایق زندگی شکل تمام رفتارهای طبیعی ما را تغییر داده اند. هیچکس در میان ما نیست که در زندگی آسیب ندیده باشد. رفتار پدران و مادران همه ما (به ناچار) پایین تر از حد ایده آل بوده است. ما به جای توضیح دادن دعوا میکنیم، به جای یاد دادن غر میزنیم، به جای تجزیه و تحلیل کردن نگرانی های مان بی قرار می شویم، دروغ می گوییم و تقصیر را گردن دیگران میاندازیم. …. . ... طُرّه ی جان ۰۲:۳۶ ۱۳۹۷/۰۶/۰۵ یخ نزدیک است، تنهایی دهشتناک است، اما با چه صلح و آرامشی همه چیز در زیر نور آرمیده! انسان چه آزادانه نفس میکشد! تا چه اندازه زیر پای خود را حس میکند!. فلسفه تا آن جا که من آن را درک کرده و زیستهام، زیستن اختیاری در یخ و کوههای بلند است، دویدن از پی هر چیز نا آشنا و پرسش برانگیز در هستی، از پی هر آنچه تا کنون از جانب اخلاق تکفیر شده است …. ... طُرّه ی جان ۲۰:۱۹ ۱۳۹۷/۰۶/۰۴ متاسفانه باخبر شدیم همسر محترم صدیق قطبی -از اعضای اصلی صدانت- در کما هستند از همراهان عزیز تقاضای دعای خیر داریم.. طُرّه ی جان ۱۳:۳۴ ۱۳۹۷/۰۶/۰۴ زندگی _ یا آنچه زندگی مینامیم _ ما را به دنیا وابسته میکند و در صف فشردهی انتظار رو به جلو میراند دست خویشاوند یا شاید هیولایی روی شانهمان قرار میگیرد. تحت فشارمان میگذارد تا هر سانتیمتر مربع از جای خالی نفر قبل از خود را تصاحب کنیم. اما مرگ شوم و لعنت شده وقتی بسیار نزدیک به ما ناگهان رخ مینمایاند ما را از صف بیرون میکشد. دلمان را به درد میآورد و همه چیزهایی که در قلبمان جایی اشغال میکردند بیرون میراند. آنگاه آرام میگیریم گویی پس از رگباری سیلآسا جوانتر میشویم. در کنار گوری میایستیم و نگاه میکنیم که چگونه دنیا بدون وجود ما روند معمولیاش را دنبال میکند …. 📚دلباختگی. ✍🏻 کریستین بوبن. مترجم: مهوش قویمی. ... طُرّه ی جان ۰۱:۴۱ ۱۳۹۷/۰۶/۰۴ 💎 ششمین فلسفه و علوم. با عنوان: نظریه از منظر.. استاد مدعو: دکتر رسول خانه حکمت.mp3 ( 11.9 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام استاد تمام گروه دانشگاه اصفهان … طُرّه ی جان ۲۳:۵۲ ۱۳۹۷/۰۶/۰۳ …زیبایی معشوق سرچشمه عشق عاشق است حیرانی در برابر حسن محبوب شیفتگی و شیدایی را در روح عاشق برمی انگیزد و این عشق یا انجذاب زمینه ساز نزدیکی و محرمیت میان عاشق و معشوق میشود.. مقام عاشقی مقام محرمی است، و در روابط محرمیت آمیز هزار و یک راه جز زبان برای مفاهمه گشوده میشود، و بلکه عمیقترین و لطیفترین معانی ماورای زبان و «از ره پنهان» مبادله میگردد. مقام عشق یا محرمیت مقام همدلی است، و از منظر همدلی بسی گویاتر از همزبانی است:. همزبانی خویشی و پیوندی است. مرد با نامحرمان چون بندی است. ای بسا هندو و ترک همزبان. ای بسا دو ترک چون بیگانگان. پس زبان محرمی خود دیگرست. همدلی از همزبانی بهتر است. ... طُرّه ی جان ۰۳:۲۷ ۱۳۹۷/۰۶/۰۳ به صدها هزار نفری فکر کنید که در طول عمرمان به زندگی ما میآیند و از آن خارج میشوند فقط تعداد اندکی از آنها ما را میشناسند و فقط تعداد اندکی از آنها را دوست داریم بشناسیم. به همین دلیل است که رابطهای مقدس است. دو عاملی که بسیاری از افراد آنها را تهدید آمیز مییابند، یکی و دیگری است … دوست خوب کسی است که تمایل دارد ما را بشناسد و ما نیز او را بشناسیم. آنچه بیش از همه به آن علاقمندیم، همان حقیقتی است که بیش از همه از آن میترسیم. ما در تمنای این هستیم که دیگران ما باشند و عاشق این هستیم که دیگران ما را بشناسند. ما در تمنای هستیم؛ اما ایده در برابر احتمالات جدید و آسیب پذیر بودن عاطفی هولناک است. با وجود این، آسیب پذیری برای صمیمیت ضروری است؛ چرا که صمیمیت در واقع برملا کردن خویشتن در رویارویی با کسی است که برای و دوستی او ارزش قائل هستیم ….. ... ‹ 15 16 17 18 19 20 ›
طُرّه ی جان ۱۳:۱۴ ۱۳۹۷/۰۶/۱۲ اگر هستی شما تهی از عشق است، هر کاری دلتان میخواهد بکنید؛ به جستجوی همۀ خدایان روی زمین بروید؛ دست به انواع اصلاحات و عملیات اجتم بدون عشق٬ رنجها و مسائل شما افزایش خواهند یافت؛ بیوقفه و تا پایان عمر مضاعف خواهند شد. ولی با عشق هر کاری دلتان میخواهد بکنید؛ هیچ خطری شما را تهدید نخواهد کرد؛ شما هرگز اسیر تضاد و تناقض نخواهید بود. و در آن صورت عشق جوهر و عصارۀ فضیلت است … … ...
طُرّه ی جان ۱۳:۱۰ ۱۳۹۷/۰۶/۱۲ سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقلها افزون آید هر که عشق ندارد مجنون و بیحاصل است. هر که عاشق نیست خودبین و پرکین باشد و خودرأی بود. عاشقی بیخودی و بیراهی باشد. دریغا همه جهان و جهانیان کاشکی عاشق بودندی تا همه زنده و با درد بودندی … …
طُرّه ی جان ۱۹:۱۴ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ یکی از حیرت آورترین و تفکر برانگیزترین جملات زندگی را در این کتاب خواندم؛ اندیشهای در من شکفت: برای نخستین بار در زندگی ام حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه. سرودهاند و اندیشمندان بسیار نیز آنرا به عنوان حکمت نهایی بیان داشتهاند، دیدم. این حقیقت، که «عشق» عالیترین و نهاییترین هدفی است که بشر در آرزوی آنست. و در اینجا بود که به معنای بزرگترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور بشر باید آشکار سازد، دست یافتم، رهایی بشر از راه عشق ودر عشق است. پی بردم که چگونه بشری که دیگر همه چیزش را در این جهان از دست داده، هنوز میتواند به خوشبختی و عشق بیندیشد، ولو برای لحظهای کوتاه، به معشوقش میاندیشد. بشر درشرایطی که خلا کامل را تجربه میکند و نمیتواند نیازهای درونی اش را به شکل عمل مثبتی ابرازنماید تنها کاری که از او بر میآید اینست که در حالیکه رنجهایش را به شیوهای راستین و شرافتمندانهتحمل میکند، میتواند از راه اندیشیدن به معشوق و تجسم خاطرات شرافتمندانه عاشقانهای که ازمعشوقش دارد خود را خشنود گرداند. برای نخستین بار در زندگی ام بود که به معنای این واژهها پی بردم «فرشتگان در اندیشههای شکوهمند ابدی و بی پایان غرقند» … …. ...
طُرّه ی جان ۱۹:۱۲ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ آنچه انسانها را از پا در میآورد، رنجها و سرنوشت نامطلوبشان نیست بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بارتر است و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت …پس از مدت کوتاهی حس کردم که به زودی خواهم مرد. نگرانیهای من در این اوضاع بحرانی با سایر رفقا فرق داشت. پرسش آنها این بود که: «آیا ما از این اردوگاه نازیها جان سالم به در خواهیم برد؟ و اگر نه، پس ارزش این همه درد و رنجی که متحمل میشویم چیست؟» ولی پرسشی که پیوسته در گوش من زنگ میزد این بود که: «آیا این همه رنج کشیدنها و مرگ هایی که شاهد آنیم، معنایی دارد؟ و اگر نه پس نهایتا بقا و جان سالم بدر بردن هم معنایی نخواهد داشت. زیرا اگر معنای زندگی به این تصادفات بستگی داشته باشد، چه از آن جان بدر ببریم و چه نبریم زندگی ارزش زیستن نخواهد داشت …انسان در جستجوی معنا … ...
طُرّه ی جان ۱۹:۱۲ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ بهداشت روانی مستلزم اندازهای از «تنش» است.. تنش در پر کردن شکاف آنچه که هست و آنچه که باید باشد این «تنش» لازمهی زندگی انسان است. پس نباید از دست و پنجه نرم کردن انسان در یافتن معنی بالقوه زندگی خود نگران باشیم. تنها به این وسیله است که «معنیجویی» او را بیدار میکنیم …من این ادعا را که بهداشت روان بستگی به تعادل مطلق و یا بنابر اصطلاح بیولوژیکی «تعادل جانی» دارد و یا اینکه لازمهی بهداشت روان زندگی در مرحلهای رها از تنش است، را برداشتی نادرست و خطرناک میدانم …انسان در جستجوی معنا.. ...
طُرّه ی جان ۱۹:۱۱ ۱۳۹۷/۰۶/۱۱ ویکتور امیل فرانکل (۱۹۰۵ - ۱۹۹۷) روانپزشک اتریشی، عصب شناس، و پدیدآورندهٔ معنا درمانی (لوگوتراپی) بود …معروفترین کتاب او، انسان تجارب او در این اردوگاهها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیانگذاری کند که معنا درمانی یا لوگوتراپی نامیده میشود …فرانکل در جنگ جهانی دوم زمانی که یهودیها وکمونیستها و همجنسگرایان توسط حکومت نازی در آلمان که اتریش نیز به آن الحاق شده بود روانهٔ اردوگاههای کار اجباری میشدند در سالهای ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵۵ در آشویتس و داخائو زندانی بود نامزدش هرگز پیدا نشد و ظاهرا جزو قربانیان این اردوگاهها بود. ویکتور در کتاب خاطرات خود و در کتاب انسان در جستجوی معنا بارها تأکید میکند که بازنویسی کتاب لوگوتراپی انگیزه زنده ماندن او بود. این کتاب را که در مورد نظریهاش دربارهٔ معناجویی و معنا درمانی بود در دستگیری وی در اردوگاه به همراه همه لباسهایش از او گرفتند. او با این نظریه توانست خود را در بدترین شرایط ارودگاه حفظ کند و نجات یابد. در واقع نظریه خود را خود تجربه کرد و میتوان گفت که این نظریه از بوته آزمایش به توسط خود او گذشتهاست. هر چند خود او در کتاب انسان در جستجوی معنا مینویسد: «ما که از بخت خوب یا حسن اتفاق یا معجزه - یا هر آنچه که شما نامش مینهید- از این اردوگاهها بازگشتهایم، خوب می ...
طُرّه ی جان ۱۷:۴۳ ۱۳۹۷/۰۶/۱۰ ما میرندگان زندگی بر دوش، اندوهی گران را در سینه حبس میکنیم تا دم آخر … اندوهی از بودنهای پر ملال و بیهوده که اصالتش را مرگ تایید میکند!. شانه خم میکنیم تا رنجها را زندگی بر شانه مان بگذارد، اندوهی تلخ که به مضحکترین شکل ممکن، با آن مدارا میکنیم و تن به زندگی میدهیم تا آخرین لحظههای سراسر تشویش و دلهره …تا واپسین تقدیر هولناک!. تا آخرین دمی که زندگی را از دوشمان فرومی نهیم و چشمانمان ژرفنایی تهی را میکاود و میکاود و … ما خوش خیالان ساده دل، دل در گرو سعادت میبندیم و در پی اش میدویم به امید رستگاری. به ناگاه آهنگی هراسناک نواخته میشود و مرگ، زندگی را در آغوش میگیرد و به تانگویی حیرت انگیز دعوت میکند. زندگی تسلیم و مفلوک دست در دستان مرگ دلباختهی آخرین آهنگ تقدیر خود، تنگ در آغوشش میگیرد … هستی منزلگاه خود را به هیچ میسپارد و در نیستی فرو میغلتد … …✍ … ...
طُرّه ی جان ۲۲:۰۲ ۱۳۹۷/۰۶/۰۸ 🔹در وهله نخست، ارتباط یک شخص خاص نیست، بلکه نگرش و جهتگیری منش انسان است که رابطهی او را با کل جهان، و نه با یک خاص، تعیین میکن انسان اگر فقط یکی را دوست بدارد و نسبت به دیگر همنوعان خود بی اعتنا و بی تفاوت باشد، پیوند او عشق نیست، بلکه نوعی بستگی همزیستی و تعاونی یا خودخواهی گسترش یافته است …🔸با وجود این اکثر مردم فکر میکنند علت به وجود آمدن عشق، وجود معشوق است، نه. در حقیقت، آنان حتی فکر میکنند چون هیچکس دیگری را جز معشوق دوست ندارند، این خود نشاندهندهی شدت عشقشان است. این همان سفسطهای است که مثلا بدان اشاره رفت …🔹چون چنین فردی نمیتواند درک کند که عشق نوعی فعالیت و نوعی قدرت روحی است، خیال میکند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است و پس از آن بقیهی کارها به خودی خود درست خواهند شد. این نگرش را میتوان با نگرش آدمی که میخواهد نقاشی کند ولی به جای اینکه هنر و فن آن را یاد بگیرد، میگوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا میکند که اگر موضوع را بیابد، زیباترین نقاشیها را خواهد کشید، یکی دانست …🔸اگر آدم واقعا کسی را دوست داشته باشد، حتما همهی انسانها، دنیا و زندگی را دوست میدارد. اگر من بتوانم به کسی بگویم «دوستت دارم»، باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم «من در وجود تو همه را ...
طُرّه ی جان ۱۰:۵۴ ۱۳۹۷/۰۶/۰۸ زادن و کشتن و پنهان کردن. دهر را رسم و ره دیرین است!. خرم آنکس که در این محنت گاه خاطری را سبب تسکین است …. دوست عزیز و بزرگوارم، «جناب صدیق قطبی». پرکشیدن ناگهانی همسر عزیزت را از صمیم دل و اعماق جآنم به دل رئوفت تسلیت میگویم. امیدوارم روان همسر مهربانت در آسودگی و آرامش باشد …صبوری برایت آرزو دارم و امید دارم ترکهای قلب وسیع تو به آرامی بند بخورند …اکرم قندی. ...
طُرّه ی جان ۱۰:۱۱ ۱۳۹۷/۰۶/۰۸ تسلیت جمعی از دوستان اهل قلم «جناب سیدصدیق قطبی» بر او، در فقدان همسرعزیزش خانم شیمامحمدیان: آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است. آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود. بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق. مفتی عقل، در این مسأله، لایعقل بود. دوست دانشور و آسمانی دل مان. جناب آقای صدیق قطبی ارجمند. ما را _به جان_ در سوگ این فقدان، با خود همدل بدانید و همدردی مان را پذیر اباشید. به امید این که «جان جهان»، پاسدار «دستهای کوچک مهربان» او باشد و بر روان عزیزش، «آرامش» ببارد و دخترکوچکتان تبسم نازنین را «رامش» بیافزاید. و نیز تا هستی هست؛ خورشید وجود شما همچون همیشه _بر مدار قرار و عشق و سکینه_ باز بتابد …آمین. ...
طُرّه ی جان ۱۱:۳۹ ۱۳۹۷/۰۶/۰۷ 🔅بر اساس تجربهی تاریخی، دین هم میتواند بزرگترین کمککنندهی معنویت باشد، و هم میتواند بزرگترین مانع و مخرب معنویت باشد به نظر من بزرگترین دوست و بزرگترین دشمن معنویت، دین است. اما بستگی به این دارد که شما چه تلقیای از دین داشته باشید. یک تلقی از دین وجود دارد که به دلیل اینکه ما را با شش چیز دست در آغوش میکند، ضد معنویت است. تلقیای از دین وجود دارد که در ما خودشیفتگی، پیشداوری، تعصب، جزم و جمود، بیتسامحی و بیمدارایی، و خرافهپرستی ایجاد میکند. این بزرگترین دشمن معنویت است. تلقیای از دین که از راه اینکه به ما چهار چیز دیگر: زندگی اصیل، تواضع، احسان، و صداقت میدهد، این شش چیز را از ما میگیرد، بزرگترین یار و دایه و مادر معنویت است. . 🔅در طول تاریخ، هیچ چیزی به اندازهی دین در مقابل معنویت نایستاده و هیچ چیزی هم به اندازهی دین به معنویت کمک نکرده است، بسته به این است که تلقی ما از دین چه باشد. . ...
طُرّه ی جان ۰۲:۲۶ ۱۳۹۷/۰۶/۰۷ و مساله پایان جبر و اختیار مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند. Video file ( 01:46, 5.2 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام
طُرّه ی جان ۱۵:۳۰ ۱۳۹۷/۰۶/۰۶ اگر زندگی فرد ماجراجویانه، ناپایدار یا سرشار از بیهودگی باشد در این صورت آرزوی یک زندگی پایدار و ایمان مذهبی را خواهد داشت اما اگر زندگی خود را همواره در میان محیط اجتماعی زادگاه خود گذرانده باشد در این صورت ممکن است ناامیدانه آرزوی تغییری که منجر به آزادی اش شود را داشته باشد …شاید این آرزو به طور موقت با سفری به دور دنیا یا دست کم جابه جایی منزل برآورده شود، اما در هر حال اینگونه تغییرات ناب خارجی اگر چنانچه درونا از ارزشهای قدیم آفرینش فراتر نرویم و تنها به کشف شیوهی نوین زندگی بسنده کنیم به هیچ کاری نخواهند آمد …همه میدانیم که در زندگی ما میان ماجراجویی و انضباط، میان نیکی و بدی و یا میان آزادی و امنیت همواره کشمکش وجود دارد. اما اینها کلماتی بیش نیستند که برای نگرانیهای انسان به کار میروند. نگرانی هایی که به نظر نمیآید راه حلی برای برطرف ساختنشان وجود داشته باشد … …. ...
طُرّه ی جان ۱۴:۲۳ ۱۳۹۷/۰۶/۰۵ اینکه معشوق را «تمام و کمال» بدانیم، تنها نشان میدهد که نتوانسته ایم او را بشناسیم تنها زمانی می توانیم ادعا کنیم به تدریج در حال شناخت یک نفر هستیم که آن شخص سخت ما را مایوس کرده باشد!. با این حال، مشکل فقط از سوی معشوق نیست. هر کسی را میبینیم اصولا عیب و ایراد دارد: غریبه داخل قطار، دوست قدیمی دوران مدرسه، دوست جدید اینترنتی … هر کدام از اینها قطعا ممکن است ما را مایوس کنند. حقایق زندگی شکل تمام رفتارهای طبیعی ما را تغییر داده اند. هیچکس در میان ما نیست که در زندگی آسیب ندیده باشد. رفتار پدران و مادران همه ما (به ناچار) پایین تر از حد ایده آل بوده است. ما به جای توضیح دادن دعوا میکنیم، به جای یاد دادن غر میزنیم، به جای تجزیه و تحلیل کردن نگرانی های مان بی قرار می شویم، دروغ می گوییم و تقصیر را گردن دیگران میاندازیم. …. . ...
طُرّه ی جان ۰۲:۳۶ ۱۳۹۷/۰۶/۰۵ یخ نزدیک است، تنهایی دهشتناک است، اما با چه صلح و آرامشی همه چیز در زیر نور آرمیده! انسان چه آزادانه نفس میکشد! تا چه اندازه زیر پای خود را حس میکند!. فلسفه تا آن جا که من آن را درک کرده و زیستهام، زیستن اختیاری در یخ و کوههای بلند است، دویدن از پی هر چیز نا آشنا و پرسش برانگیز در هستی، از پی هر آنچه تا کنون از جانب اخلاق تکفیر شده است …. ...
طُرّه ی جان ۲۰:۱۹ ۱۳۹۷/۰۶/۰۴ متاسفانه باخبر شدیم همسر محترم صدیق قطبی -از اعضای اصلی صدانت- در کما هستند از همراهان عزیز تقاضای دعای خیر داریم..
طُرّه ی جان ۱۳:۳۴ ۱۳۹۷/۰۶/۰۴ زندگی _ یا آنچه زندگی مینامیم _ ما را به دنیا وابسته میکند و در صف فشردهی انتظار رو به جلو میراند دست خویشاوند یا شاید هیولایی روی شانهمان قرار میگیرد. تحت فشارمان میگذارد تا هر سانتیمتر مربع از جای خالی نفر قبل از خود را تصاحب کنیم. اما مرگ شوم و لعنت شده وقتی بسیار نزدیک به ما ناگهان رخ مینمایاند ما را از صف بیرون میکشد. دلمان را به درد میآورد و همه چیزهایی که در قلبمان جایی اشغال میکردند بیرون میراند. آنگاه آرام میگیریم گویی پس از رگباری سیلآسا جوانتر میشویم. در کنار گوری میایستیم و نگاه میکنیم که چگونه دنیا بدون وجود ما روند معمولیاش را دنبال میکند …. 📚دلباختگی. ✍🏻 کریستین بوبن. مترجم: مهوش قویمی. ...
طُرّه ی جان ۰۱:۴۱ ۱۳۹۷/۰۶/۰۴ 💎 ششمین فلسفه و علوم. با عنوان: نظریه از منظر.. استاد مدعو: دکتر رسول خانه حکمت.mp3 ( 11.9 MB ) دانلود و مشاهده در تلگرام استاد تمام گروه دانشگاه اصفهان …
طُرّه ی جان ۲۳:۵۲ ۱۳۹۷/۰۶/۰۳ …زیبایی معشوق سرچشمه عشق عاشق است حیرانی در برابر حسن محبوب شیفتگی و شیدایی را در روح عاشق برمی انگیزد و این عشق یا انجذاب زمینه ساز نزدیکی و محرمیت میان عاشق و معشوق میشود.. مقام عاشقی مقام محرمی است، و در روابط محرمیت آمیز هزار و یک راه جز زبان برای مفاهمه گشوده میشود، و بلکه عمیقترین و لطیفترین معانی ماورای زبان و «از ره پنهان» مبادله میگردد. مقام عشق یا محرمیت مقام همدلی است، و از منظر همدلی بسی گویاتر از همزبانی است:. همزبانی خویشی و پیوندی است. مرد با نامحرمان چون بندی است. ای بسا هندو و ترک همزبان. ای بسا دو ترک چون بیگانگان. پس زبان محرمی خود دیگرست. همدلی از همزبانی بهتر است. ...
طُرّه ی جان ۰۳:۲۷ ۱۳۹۷/۰۶/۰۳ به صدها هزار نفری فکر کنید که در طول عمرمان به زندگی ما میآیند و از آن خارج میشوند فقط تعداد اندکی از آنها ما را میشناسند و فقط تعداد اندکی از آنها را دوست داریم بشناسیم. به همین دلیل است که رابطهای مقدس است. دو عاملی که بسیاری از افراد آنها را تهدید آمیز مییابند، یکی و دیگری است … دوست خوب کسی است که تمایل دارد ما را بشناسد و ما نیز او را بشناسیم. آنچه بیش از همه به آن علاقمندیم، همان حقیقتی است که بیش از همه از آن میترسیم. ما در تمنای این هستیم که دیگران ما باشند و عاشق این هستیم که دیگران ما را بشناسند. ما در تمنای هستیم؛ اما ایده در برابر احتمالات جدید و آسیب پذیر بودن عاطفی هولناک است. با وجود این، آسیب پذیری برای صمیمیت ضروری است؛ چرا که صمیمیت در واقع برملا کردن خویشتن در رویارویی با کسی است که برای و دوستی او ارزش قائل هستیم ….. ...