فلسفه،ادبیات،هنر رها قندی پژوهشگر فلسفه & Lawyer


انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل.. بخش دوم_

اساسا مفهوم راز چندان به مذاق فیلسوفان جدید خوش نمی‌آید. آنان به طور معمول این مفهوم را برای سؤال، تفکر نادقیق یا امری مجهول به کار می‌برند که معرفت بشری هنوز به آن راه نیافته است و متألهان مغرب زمین هم این مفهوم را برای تعبدیات دینی به کار می‌برند که خدا آنها را وحی کرده و به این اعتبار تابع قوانین منطقی یا عقلی نیستند. اما برخلاف این دو رویکرد، دغدغه فلسفی مارسل این است که به مفهوم «راز» معنایی دقیق و قابل دفاع ببخشد. مارسل بین «راز» و «مسئله» تمایز قائل می‌شود و معتقد است؛ مسئله امری غیرشخصی و جدا از وجود آدمی است. انسان می‌تواند مسئله را پیش روی خود بگذارد و با تکنیک و روش صحیح به حل آن بپردازد. اما راز جزئی از وجود انسان است. پرسشی است که هستی پرسشگر را نیز فرا می‌گیرد. راز را نمی‌توان حل کرد بلکه باید آن را زیست و با آن زندگی کرد. راز، مسئله‌ای است که در آن تمییز و تمایز میان فاعل شناسایی و موضوع شناسایی از میان می‌رود …راز آن چیزی است که خود من گرفتار آنم و از این رو تنها تصویری که از آن دارم تصور قلمرویی است که در آن تمییز و تمایز میان آنچه در من است و آنچه در برابر من است معنا ...
  • گزارش تخلف

انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل.. بخش سوم_.. ● هستی در پرده اسرار

در میان مفاهیم فلسفی مارسل هیچ مفهومی معنایی دشوارتر و غامض‌تر از مفهوم «هستی» ندارد. به باور مارسل هستی تحت مقوله‌ی راز است نه مسئله؛ «محال است که بتوانیم عقب بایستیم و عالم واقع را به نحوی آفاقی بررسی کنیم تا دریابیم کل تاریخ بشر، بیشتر به پوچی و بیهودگی شهادت می‌دهد یا به ارزش!» او هستی را رازآلود، رمزگونه و در پرده‌ی اسرار توصیف می‌کند. از نظر او عینی شدن هستی غیرممکن است و هستی برهان پذیر نیست. هستی بی واسطه و «روشن به خود» است. ما نمی‌توانیم هستی را پیش روی خود بگذاریم و از آن پرسش کنیم چون خود غرق در آنیم و به این اعتبار، فهم واقعیت محال است. چون واقعیت کامل نیست. ما هرگز نمی‌توانیم به فهم کامل هستی برسیم چون خود در «آفرینش» دخیل هستیم!. از نظر مارسل مرگ با هستی درآمیخته است و از آنجایی که انسان خود جزئی از هستی است مرگ از وجود او جدایی ناپذیر است و انسان در هر لحظه و در هر مکان آن را در وجود خود حس می‌کند. با این که مارسل معتقد است راز مرگ هرگز برای انسان فاش نخواهد شد اما می‌گوید با بررسی هستی می‌توان به این راز نزدیک شد: «انسان نباید در برخورد با رازآمیز بودن هستی، احساس حقار ...
  • گزارش تخلف

پس، نظریه‌ی ما چگونه چیزی تواند بود؟

- این که خصلت‌های هیچ انسانی را کسی به او نمی‌دهد، نه خدا، نه جامعه، نه پدران و نیاکان، نه خود او (آن ایده‌ی بی‌معنایی که رد کردیم، همان است که کانت به نام «آزادی عقلانی» آموزانده است، و چه بسا افلاطون نیز). هیچ‌کس مسئول آن نیست که بهرحال هست، که سرشتش چنین و چنان است، که در چنین شرایطی، در چنین محیطی هست. سرنوشت وجود او را از سرنوشت وجود تمامی آن‌چه بوده است و خواهد بود جدا نمی‌توان کرد. او پیامد یک نیت، یک اراده، یا یک هدف نیست، ‌ و بنا «نیست» که از راه او کوشش شود تا به یک «انسان آرمانی» یا «آرمان شادکامی» یا «آرمان اخلاقی» برسند – بی‌معناست که بخواهیم هستی خود را در راه یک هدف صرف کنیم. این ماییم که «هدف» را اختراع کرده‌ایم: در حقیقت، هدفی «درکار نیست» …. آدمی وجودی است ضروری، پاره‌ای است از سرنوشت، از آن تمامیت است، در دل تمامیت است – هیچ چیزی نیست که درباره‌ی وجود ما داوری کند، آن را اندازه‌گیری کند، بسنجد، محکوم کند؛ زیرا این به معنای داوری کردن درباره‌ی کل و اندازه‌ گرفتن و سنجیدن و محکوم کردن آن است … حال آن‌که «چیزی بیرون از کل در کار نیست!» – که دیگر بار مسئولیت بر دوش هیچ‌ک ...
  • گزارش تخلف

برای آن‌که آدمی براستی انسان باشد و از حیوان ذاتا و واقعا تفاوت یابد، باید آرزوی انسانی‌اش به نحو مؤثر بر آرزوی حیوانی‌اش چیره شود

پس آرزوی انسانی باید بر این آرزوی نگهداری جان فائق آید.. به سخن دیگر، آدمی، انسانیت خود را «محقق» نمی‌کند مگر آنکه جان «حیوانی» اش را به پیروی از آرزوی انسانی خویش به خطر اندازد … …
  • گزارش تخلف

🌾زیباترین زن زندگی‌ام را امروز دیدم …با او قرارى در خیابانى داشتم و وقتى که نشست، وقتى که انحناهاى طبیعى تنش نیمکت سنگى را مثل رود

پیکرى رنسانسى و فربه داشت و این ناهمخوانیش با جریان روز، جذابش می‌کرد. کتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف می‌زد و صلحى با جهان داشت. او هیج شبیه عکس‌هاى روى مجله‌های مد نبود. چیزى بود که دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوه‌اش شکر زیاد بریزد و سالادش را با نمک بخورد. زیر چانه‌اش چروک‌هایى ریز داشت و در تمام آن مدت، شکم بعد از زایمان بزرگ شده‌اش را مخفى نکرد. خوب دیده بود و خوب خوانده بود و تبلیغات گسترده «چگونه لاغر شویم» و «چگونه چروک زیر چشم‌ها را مخفى کنیم»، گولش نزده بودند. او در انتهایى‌ترین روزهاى سى سالگى، پذیرفته بود که هزار بار شکست‌خورده و نمرده: خودم کردم، خودم. مجموعه زیبایی‌هاى طبیعى انسان. ...
  • گزارش تخلف

درباره‌ی این‌که چه درصدی از جمعیت گرفتار ملال‌اند مطالعه‌ی کاملا قابل اتکایی در دست نیست و مطالعات مختلف ارقام متفاوتی را ارائه دا

ولی آیا میزان استفاده از صنایع تفریحی و مواد شادی‌آور نشانه‌های آشکاری از ‌ی_ملال نیست؟. کسانی که چهار ساعت در روز تلویزیون نگاه می‌کنند الزاما احساس نمی‌کنند یا نمی‌پذیرند که گرفتار ملال‌اند، ولی آیا دلیل دیگری هست که کسی ۲۵ درصد از ساعات بیداری خود را صرف این کار کند؟. طبیعتا یک پاسخ، است، ولی فراغت زمان فراوانی را در اختیار فرد قرار می‌دهد که باید به نوعی مصرف شود، و کم‌تر دستگاهی است که به اندازه‌ی تلویزیون برای وقت‌کشی مناسب باشد. واقعا برای ساعت‌ها تماشای تلویزیون در شب‌ها، به‌جز خلاص شدن از شر زمانی که فراوان یا نامطبوع است، هیچ دلیل دیگری نمی‌توان تصور کرد …هم‌زمان، بسیاری به‌تدریج در راحت شدن از شر زمان مهارت بسیاری به‌دست آورده‌اند. بیش‌فعال‌ترین افراد دقیقا کسانی هستند که پایین‌ترین آستانه‌ی ملال را دارند. ما تقریبا هیچ فرصتی برای ملال نداریم و از فعالیتی به فعالیت دیگر می‌رویم، چون نمی‌توانیم با زمان کنار بیاییم. عجیب است که این زمان متورم، اغلب هنگامی که به پشت سر می‌نگریم، به نحو ترسناکی، خالی و تهی نی‌نماید …ملا‌ل با شیوه‌ی گذران زمان ارتباط دارد. و زمان به‌جای آن‌که افق ...
  • گزارش تخلف

هر آدمی در درون خود یک رقصی دارد که باید کشف شود،. نگاه کن

دریا با امواج می‌رقصد. زمین با اجرام می‌رقصد ….. انسانهای عاشق با هم می‌رقصند …و دنیا دارد با تو می‌رقصد،. همه چیز در تکاپویست؛. در تکاپوی عشق تو از رقص به دنیا آمدی،. با ریتم هستی هماهنگ شدی و با ندای فرشتگان آورده شدی. رقص درونت را پیدا کن!!. با زندگی بچرخ. یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این. ...
  • گزارش تخلف

محرمان خود دانند که عشق چه حالتست، اما نامردان را از عشق جز ملامتی و ملالتی نباشد.، خود هر کسی را ندهند

و هر کسی خود لایق عشق نباشد، و هر که لایق عشق نباشد خدای را نشاید و هر که عشق را نشاید، خدای را نشاید.!. عشق با عاشق توان گفت، و قدر عشق خود عاشق داند، فارغ از عشق جز افسانه نداند. و او را نام عشق و دعوی عشق، خود حرام باشد … …. ...
  • گزارش تخلف