فلسفه،ادبیات،هنر رها قندی پژوهشگر فلسفه & Lawyer


آن سوی زمان و تجربه‌ی جاودانگی

دیدگاهی هست که می‌گوید ابدیت، بی‌زمانی است و نه دوره‌ی زمانی بی‌پایان؛ ابدیت، شناوری تمام‌عیار در لحظه و حضور محض خالص است. از این‌رو که تجربه‌ی خدا نیز جز در ساحت حضوری ژرف رخ نمی‌دهد، زمان حضور ناب، ‌هنگامه‌ی وصال است. تنها کسی که در دریا شناور شود امکان تجربه‌‌ی دریا را خواهد داشت. ماهی شناور در اکنون بی‌غش که باشیم، دریا را می‌چشیم …تجربه‌ی خدا که اتفاق بیفتد، آسوده از زمان می‌شوی. تجربه‌ی خدا، فراغت زمان است و پیدایش بی‌زمانی. تجربه‌ی خدا (که جز از طریق حضوری ناب در لحظه، رخ نمی‌دهد)، چنان شادی بی‌پایانی ارزانی می‌کند که دیگر به زمان، فکر نمی‌کنی. آسودن از صدای عقربه‌ها، یعنی تجربه‌ی جاودانگی …مولانا می‌گوید زمان، ظرف است، و وصل، شراب صاف و خالص درون ظرف. مقصود آن است که از جام زمان، آن شراب جادویی را بنوشیم …عمر ابد پیش من هست زمان وصال. زانک نگنجد در او هیچ زمانی مرا. ...
  • گزارش تخلف

✔شب که فرا می‌رسد، احساس ما نسبت به نزدیک‌ترین امور تغییر می‌کند

بادی از راه می‌رسد که در راه‌های ممنوع پرسه می‌زند و نجواکنان به کندوکاو می‌پردازد و چهره‌ای عبوس دارد، زیرا آن‌چه را می‌خواهد، نمی‌یابد. نور چراغ با پرتوی تار و سرخ و با حالتی خسته و نارضایتی در برابر شب و همچون برده‌‌ی ناشکیبای انسان‌های بیدار روشنی می‌بخشد. صدای نفس‌های فردی در خواب می‌آید، نظم وحشتناکی که نوای نگرانی همیشگی را در ذهن زنده می‌کند و ما این نوا را نمی‌شنویم اما آن هنگام که سینه‌ی فرد درحال خواب بالا می‌آید، احساس دلبستگی می‌کنیم و آن هنگام که هوا را از سینه خارج می‌کند و سکوتی کامل برقرار می‌شود، به خود می‌گوییم: ‌ «اندکی آرام باش، ای روح بیچاره‌ی عذاب‌دیده!» …ما برای تمامی زندگان به دلیل سختی‌ زندگی، آرامش ابدی را آرزو می‌کنیم و شب ما را به مرگ متقاعد می‌کند. اگر انسان‌ها از آفتاب دل می‌کندند و با مهتاب و روغن چراغ به نبرد با شب می‌پرداختند، کدام فلسفه می‌توانست حجابی بر آنان شود؟ … ‌_زیاده_انسانی. ...
  • گزارش تخلف

بودن و عشق.. فرض که من کسی را دوست دارم.. آیا صرفا به خاطر یگانگی آن دیگری است که دوستش دارم؟

آیا من عاشق تو ام بخاطر کسی که هستی؟ آیا من عاشق توام بخاطرطبیعت تو یا زیبایی ات یا استعدادت؟. آیا ما عاشق افراد می‌شویم یا عاشق چیزی در موردافراد؟. فرق میان چه چیزی و چه کسی دل را دچار دوگانگی می‌کند می‌گویند عشق دل را تکان می‌دهد. آیا دل من از عشق کسی که کاملا یگانه است می‌لرزد؟ یا عاشق روش آن یک نفر هستم؟. از طرف دیگر وقتی پی میبریم که دیگری به عشق ما وقعی نمی‌نهد عشق می‌میرد. پس در مرگ عشق ما دست از دوست داشتن می‌کشیم نه بخاطر وجود دیگری بلکه بخاطر این چنین و آن چنان بودن دیگری این سر گذشت عشق است هسته‌ی عشق بین چه چیزی و چه کسی تقسیم میشود. بودن چیست اولین سوال فلسفه است. ...
  • گزارش تخلف

بگذار دیگران شکوه کنند که عصر ما عصر شرارت است؛ شکوه من این است که عصر ما عصر بیچارگی است، چون شور ندارد

فکر آدمها ضعیف و سست است مثل نخ باریک … آنچه در دل می‌پرورانند حقیرتر از آن است که گناهکارانه باشد … شهوتشان بی قوت و بی هیجان است، شور در دلشان خفته است. وظیفه شان را انجام می‌دهند … برای همین است که روح من همواره به سوی عهد عتیق بازمی گردد و به سوی شکسپیر. احساس میکنم دست کم آنهایی که آنجا حرف می‌زنند آدمند: نفرت می‌ورزند، عشق می‌ورزند، دشمنانشان را می‌کشند، اخلافشان را نسل اندر نسل نفرین می‌کنند، گناه می‌کنند … (برگرفته از کتاب ترس و لرز نوشته). این قطعه از منظر یک پیرو شیوه زیباشناختی زندگی نوشته شده است، و کیرگگورد یقینا زندگی گناه آلود را توصیه نمی‌کند؛ اما روشن است که او کمتر دلنگران گناه کردن ماست و بیشتر دلنگران این است که مبادا خودمان را به اعماق آنچه میکنیم پرتاب نکنیم …. اگر چه «شور سوختن آدمی است» اما در عین حال «برخاستنش از میان شعله‌ها هم هست.». ولی اکثر آدمها همچنان محتاطند، و می‌ترسند مبادا دل به چیزی کاذب بسپارند. آدمها از شور بیمناکند، زیرا شور پرخطر است … …. ...
  • گزارش تخلف

آدمی ست دیگر. باید یک روزی کوله بارش را بردارد و برود!

با غمهای ریز و درشت، شادیهای جا مانده در کودکی و رنج دوران را …هیچ کس نیست تا با مهر سرانگشتانش بزداید غبار غمهایت را از شیشه‌ی دل و قریچ قریچ انگشتانش دلت را چنان قنج دهد که فراموش کنی هرآنچه را که برتو گذشت …باید برداری کوله بارت را و بروی … بروی و بروی، آنقدر دور که دیگر نه جاده‌ای مانده باشد و نه کسی!. آنوقت بنشینی و تکیه بدهی به همان کوله بارت و با بهت خیره شوی به دوردستها. به همان تنهایی جا مانده از خودت … … ...
  • گزارش تخلف

پرسش اساسی بزرگ تمامی فلسفه‌ها، بویژه فلسفه متأخر، پرسش راجع به رابطه تفکر و هستی است

از همان زمانهای قدیم که انسانها هنوز نسبت به ساختار اندامهای خود کاملا جاهل بودند، زیر تأثیر اشباح رؤیایی به این باور رسیدند که تفکر و احساس آنها نتیجه فعالیت اندامهای آنان نبوده بلکه بر اثر فعالیت روح جداگانه‌ای است که در بدن آنها سکونت میگزیند و به هنگام مرگ آن را ترک میگوید - از این زمان انسانها به تفکر درباره رابطه میان این روح با جهان خارجی کشیده شدند. اگر روح هنگام مرگ بدن را ترک میکند و به زندگی ادامه میدهد، پس مناسبتی نداشت که مرگ جداگانۀ دیگری برای آن اختراع کنند. بدین گونه بود که ایدۀ مرگ‌ناپذیری روح پیدا شد، که در آن مرحله از تکامل به هیچ وجه تسلی‌بخش نمینمود بلکه همچون سرنوشتی جلوه میکرد که جنگیدن به ضد آن بیفایده است و بیشتر - مثلا در میان یونانیان - همچون یک نگونبختی گریزناپذیر بود. این نه تمایل مذهبی برای تسلی بلکه سرگردانی ناشی از جهل عمومی که با این روح - هنگامی که وجود آن پذیرفته شده - پس از مرگ چه باید کرد بطریقی همگانی به اندیشه مزاحم مرگ‌ناپذیری شخصی انجامید. خدایان نخستین بشیوه‌ای دقیقا مشابه از راه شخصیت یافتن نیروهای طبیعی پدید آمدند و این خدایان با تکامل بیشتر ...
  • گزارش تخلف

از نظر کانت آزادی وقتی تحقق پیدا می‌کند که انسان از خرد و وجدان خود اطاعت کند

یعنی انسان در عین اینکه می‌تواند عمل اخلاقی را انجام ندهد، با این حال به ندای وجدان خود گوش می‌کند و عمل اخلاقی را که چیزی به جز انجام تکلیف نیست، به جا می‌آورد. بنابراین همه کسانی که قانون اخلاقی را در چیزی غیر از انسان می‌جویند، نه تنها آزادی انسان را از بین می‌برند بلکه ارج اخلاقی را نیز زایل می‌کنند. …عزت الله فولاد‌وند. ...
  • گزارش تخلف

‍📚📙📘📗📚

از منظر کانت برای استقرار قانون اخلاقی نباید از هیچ کس دیگری به جز انسان اطاعت کرد؛ این خود انسان است که واضع و مجری قانون اخلاقی است که از خرد ناب عملی او نشأت گرفته است، حال اگر برای اخلاقی عمل کردن به چیز دیگری به جز انسان متوسل شویم ولو این چیز دیگر خدا باشد، بدین ترتیب ما تحت فرمان دیگری قرار گرفته‌ایم و بنابراین عمل ما اخلاقی نیست و ما دیگر به معنای اخلاقی آزاد نیستیم … …. ...
  • گزارش تخلف

آدم‌های زیبا و دوست‌ داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند

زیباترین و دوست ‌داشتنی ‌ترین انسانهایی که می‌شناسیم،. آنهایی هستند که با شکست آشنا شده‌اند،. آنهایی که رنج را تجربه کرده‌اند،. آنهایی که از دست دادن را تجربه کرده‌اند،. آنهایی که پس از این رویدادهای دشوار دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کرده‌اند،. این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی می‌فهمند،. آن را به شکل متفاوتی تحسین می‌کنند. و نیز به شکل متفاوتی حس می‌کنند. به همین دلیل،. ...
  • گزارش تخلف

فلسفه و مفاهیم.. ⬇️

هنگامی که ما در جهانی زندگی می‌کنیم با بسیاری از مسائل مبهم و ناشناخته مواجه می‌شویم و دنیا را چنین می‌انگاریم که شگفتی‌هایی در خود دارد و یا در آن روی می‌دهد. این موضوعی‌ست که همه برآن آگاهی دارند، بویژه هنگامی که می‌خواهیم نسبت به این جهان آشنایی پیدا کنیم و آن را دریابیم. ولی بعضی از مردم چنین می‌انگارند که عجیب‌ترین حقایق، باید جدا مورد توجه قرار گیرند، که چگونه نسبت به آنها آگاهی و شناخت پیدا کرده‌ایم؛ و از اینجاست که تفکر فلسفی آغاز می‌شود و پرسش‌های فلسفی تحقق پیدا می‌کند. و در نتیجه در می‌یابیم که مستقیما به نقطه‌ی شگفت دیگری کشانده شده‌ایم؛ زیرا هرگاه بخواهیم پیرامون خود را بشناسیم در آغاز باید بکوشیم تا بدانیم در هنگامی که امری را درک می‌کنیم چه کاری انجام می‌دهیم … …. ...
  • گزارش تخلف

📚📙📘📒📚. مختصر این که آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری و از لحاظ نفسانی همچون خواب و خیال و بخار است

زندگی چیزی نیست جز نبرد، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه؛ و پس از شهرت، گمنامی فرا می‌رسد. پس چه چیزی می‌تواند راهنما و پاسدار آدمی باشد؟. فقط و فقط یک چیز: …فیلسوف بودن یعنی پاک و سالم نگه داشتن روح خود، یعنی روحی فارغ از لذت و درد داشتن، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن، یعنی در قید کرده‌ها و نکرده‌های دیگران نبودن، یعنی تن به قضا دادن و خدایان را منشاء امور دانستن- و از همه مهم‌تر یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال سادهٔ عناصر سازنده موجودات زنده ندانستن. اگر این عناصر بنفسه از ترکیب و بازترکیب بی‌پایان خود آسیب نمی‌بینند، چرا باید به تغییر و انحلال کل ظنین باشیم؟ تغییر جزیی از راه و رسم طبیعت است؛ و در راه و رسم طبیعت هیچ شری وجود ندارد …همچون دماغه‌ای باش که همواره امواج را می‌شکند: او محکم و استوار می‌ایستد، در حالی که هیاهوی امواج به سرعت فرو می‌نشیند. «چقدر بد اقبالم که چنین اتفاقی برایم افتاد!» به هیچ‌وجه این طور نیست؛ در عوض بگو: «چقدر خو‌ش‌اقبالم که این اتفاق موجب تلخ‌‌کامی‌ام نشد؛ نه از امروز می‌ترسم و نه از فردا بیمناکم.» این اتفاق ممکن بود برای هر ک ...
  • گزارش تخلف

چرا فلسفه بخوانیم؟..۲. یادگیری تفکر

دلیل دیگری که می‌توان در تایید فلسفه آورد بدین قرار است که این کار راه مناسبی است برای آن که بیاموزیم چگونه به طرزی روشن‌تر درباره طیف گسترده‌ای از موضوعات تفکر کنیم. روش تفکر فلسفی در بسیاری از موقعیت‌های گوناگون سودمند می‌افتد، زیرا با تحلیل استدلالهای له و علیه هر موضعی مهارت هایی را فرا میگیریم که قابل انتقال به سایر ساحت‌های زندگی است … … ...
  • گزارش تخلف

چرا فلسفه بخوانیم؟..۱. زندگی وارسی شده

یک دلیل مهم در تایید مطالعه فلسفه این است که سر و کار فلسفه با مسائل بنیادینی است که به معنای وجودمان مربوط میشود. بیشتر ما زمانی در زندگی خویش سوالات فلسفی پایه‌ای را با خود در میان می‌گذاریم. از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟. آیا برهانی در اثبات وجود خدا هست؟. غرض و غایت زندگی ما چیست؟. حسن و قبح ریشه در چه دارد؟. آیا هرگز رواست قانون را زیر پا گذاریم؟. آیا ممکن است زندگی ما رویایی بیش نباشد؟. ...
  • گزارش تخلف

انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل.. بخش چهارم_.. ● راز عشق و وفا

در فلسفه‌ی مارسل تنها از طریق موجودات منفرد می‌توان به راز هستی نزدیک شد و آن زمان می‌توان به موجودات هستی نزدیک شد که آنها را عاشقانه دوست بداریم.. از دید مارسل موجودات را زمانی می‌توان شناخت که رویکردی عاشقانه به آنها داشته باشیم. از این رو جست وجوی هستی تنها با تحلیلی پدیدارشناختانه از عشق امکان پذیر است. چرا عشق به اذعان به راز هستی می‌انجامد مارسل از زبان یکی از شخصیت‌های نمایشنامه‌اش به این پرسش اینگونه پاسخ می‌دهد:. «عشق اذعان به این است که «تو» لااقل «تو» نخواهی مرد.» در عشق کامل، این معنا نهفته است که نه زمان و نه چیز دیگری نمی‌تواند «هستی» معشوق را از بین ببرد.. عشق (یا وفای بی قید و شرط) مستلزم التزامی است که بار آن را به یمن «جاودانگی» معشوق می‌توان بر دوش کشید. در مجموع در «فلسفه هستی» گابریل مارسل، «راز مرگ»، «راز شر»، «راز عشق» و … همه نمودهایی هستند از «راز عظیم هستی» … تحلیل و تعمق در هر یک از این رازها راهی را به دست می‌دهد برای نزدیک شدن به «راز وجود انسان» … ...
  • گزارش تخلف

انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل.. بخش پایانی. ● راز شر

بسیاری از اندیشه‌ها و عقاید مارسل تحت تأثیر خاطرات و تجارب زندگی اش شکل گرفت. البته از ملاحظات معنوی و دینی در قوام یافتن فلسفه او نمی‌توان چشم پوشید … مارسل چهار ساله بود که مادرش فوت کرد و پس از آن، مرگ همسرش نقطه عطفی در زندگی اش شد. واقعه مرگ همسرش تأثیر عمیقی در افکار و جهان بینی او گذاشت،. «مرگ نابهنگام همسرم پس از فوت زودهنگام مادرم که دومین تجربه از دست دادن عزیزی برای من بود نقش بس بزرگی در شکل گیری اندیشه‌های من داشت.». در واقع مارسل تحت تأثیر واقعه مرگ همسرش بود که به رد «مذهب اصالت معنا» پرداخت. چون فکر می‌کرد در این رویکرد به طرز ماهرانه‌ای مسئله «شر» مسکوت گذاشته شده است. او معتقد است از مواردی که در قلمرو راز قرار می‌گیرد، «شر» است … چون ما شر را نیز همانند راز نمی‌توانیم جدا ازGabriel Honoré Marcel (۷ December ۱۸۸۹, Paris – ۸ October ۱۹۷۳, [۱] Paris) خودمان بررسی کنیم. شر نیز جزئی از «راز وجود» ماست و تفکر درباره شر تنها با گرفتار شدن به آن و رنج بردن از آن میسر است.. مرگ همسر مارسل موجب شد او درباره شر و بارزترین نمود آن یعنی «مرگ» بیشتر بیندیشد تا شاید جوابی برای آن ب ...
  • گزارش تخلف

انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل.. بخش یکم _

هفت نت اصلی سمفونی فکری مارسل را شاید بتوان چنین برشمرد؛. مرگ، هستی، تنهایی، نومیدی، اختیار، دلهره و راز!. مارسل معتقد است که انسان در موسیقى نمونه یا جلوه اى مى یابد از هماهنگى کامل و وحدتى که همه تلاشهاى اصیل انسانى براى نیل به آن صورت مى گیرد. فلسفه، هم در کشمکشى که ذات درام است، ریشه دارد و هم در هماهنگى اى که ذات موسیقى است. نقطه‌ی آغاز فلسفه یک بى قرارى متافیزیکى است، مانند بى قرارى شخصى که در تب مى سوزد و در تقلاست که به موقعیت مساعدترى برسد. این جست و جو و تقلا براى یافتن سرپناهى در آوارگى، طلب هماهنگى در ناهماهنگى، جست و جوى منشأیى متعالى در یک زندگى گذرا و فانى به واسطه‌ی نوعى تفکر که مارسل آن را تفکر ثانویه مى نامد، صورت مى پذیرد …****. ● «راز» شاه نت سمفونی فکری مارسل. «وجود انسان» به عنوان یک «راز» در کانون توجه و فلسفه ورزی مارسل قرار دارد. مارسل بر این امر تأکید می‌گذارد که انسان امروز بی قرار و مضطرب است و این بی قراری رازآمیز است. ...
  • گزارش تخلف