جدیدترین نوشته‌ها

ساری گلین - تاج محل. All versions of the song use the same melody

Hossein Alizadeh, is an Iranian composer, radif-preserver, described by Allmusic as a leading Iranian classical composer and musician. انگار جاری شدن عطر شکوفه‌های بهار نارنج در فضا؛. یا انگار لطافت و زیبایی شکوفه‌های ساکورا. یا همچون طراوت هوای باغ گلهای رز،. منتشر می‌شود زیبایی این اثر. سالها رفت و گذشت و همچنان زیباست ساری گلین حسین علیزاده. مثل تاج محل. - - - - - - - - - - -. ساری گلین (به ترکی آذربایجانی: ساری گلین Sarı gəlin) (به فارسی: دامن کشان) یکی از تصنیف‌های فولکلور ایرانی؛ آذربایجانی و ارمنی است که در میان مردم قفقاز، آذربایجان، ارمنستان، ایران و ترکیه متداول است. ...
  • گزارش تخلف

سفرنامه فرنگ – قسمت سوم. جمیع اوراقی که سفارت مطالبه کرد از این قرار بود:. - اسناد سجلی

- اسناد مالکیت املاک. - صورت وضعیت دارایی در بانک. - گردش حساب بانکی. - اسناد شغلی. - سابقه پرداخت بیمه. - تأیید رزرو هتل برای کل سفر. - تیکت طیاره از ابتدا تا انتهای سفر. - بیمه مخارج سلامت و طبابت. شش فقره اول همگی باید به لفظ اسپانیایی فراهم می‌شد. ...
  • گزارش تخلف

سفرنامه فرنگ – قسمت دوم. این حقیر از سفارتین ممالک اروپایی خاطره خوش نداشتم

رعایای ملکه همان یک بار که تذکره‌ام را به روادید آراستند، نه به دلخوشی دادند و نه به حسن ادب؛ اگرچه ظن آن داشتم که دوران محمود به سر آمده و در عصر حسن، اجانب را حسن رفتار بیشتر شده باشد، لیکن از دشواری مسیر روادید جزیره انگریز دانستم که راه نه چندان آسان بود. اوایل خرداد ۱۳۹۵، نیمه‌شبی خروس‌خوان، راه قصبه دروس از قصبات اطراف طهران در پیش گرفتم. دروس نیک آب و هوایی دارد و از املاک موروثی مهدیقلی خان هدایت است که مسجد و مدرسه هدایت آن برای خواص و عوام از مشهورات است. اجانب اراداتی دارند به این بازمانده مهدیقلی‌خان و به همین سبب سفارت دول اسپانیا، آرژانتین، یونان، آذربایجان، بنگلادش و قزاقستان در این ملک آباد مستقر شده‌اند. آفتاب‌نزده آماده دق‌الباب سفارت ماتادورها بودم، بی‌خبر از آن‌که جماعتی تا وقت بیداری خروس‌ها صبر پیشه نکرده‌اند و از گاه زوزه شغال‌ها به قصبه دروس درآمده بودند. القصه، در نوبت سی‌وپنجم نام خویش تحریر کردم. مکتوبات لازم فراهم کرده بودم: تصویری از تذکره خود و اهل و عیال؛ و قول و وعده یک عدد گراند هتل در سرزمین فلیپه، شاهزاده آستوریاس، پادشاه ملک اسپانیا را به همراه داشتم ...
  • گزارش تخلف

عطر جوانمردی. اولین دیدار من از آتلانتا هست و کنجکاو برای مقایسه‌ها و دیدن‌ها

لحظه‌ای مجال نشستن فراهم شد که فیس بوک را باز کردم و برای چندمین سال و چندمین بار، تصویر دوستان و همکاران مهندس سعیدی را دیدم در مرکز نگهداری کودکان که در مومن آباد و در مجاورت شهر بم هست. به تصویر کودکی که کیف نو میکی موس مدرسه‌اش را بر دوش انداخته که می‌رسم انگار بغض گلو را رها نمی‌کند. انگار عطر اینهمه جوانمردی و بزرگی فرسخ‌ها و فاصله‌ها را به لحظه‌ای درمی نوردد و تمام جانت می‌شود پر از این عطر خوشبو. مهندس سعیدی و دوستانش که در حوزه زلزله و اسکان و آواربرداری فعالیت می‌کنند ده یازده دوازده سال پیش (سالش مهم نیست. انگار به بزرگای تاریخ است خوبی‌ها) وقتی که بعد از زلزله بم به آن منطقه می‌روند، در مجاورت بم با مومن آباد و مرکز نگهداری کودکان علی ابن ابیطالب آشنا می‌شوند. از آن سال تا امروز، هر سال برای اول مهر و برای شب عید، برای بچه‌های مرکز لوازم التحریر نو و لباس عید می‌خرند و از تهران بار می‌زنند و با قطار تا بم و بعد با ماشین تا مومن آباد می‌روند. ممکن است برخی بگویند خب این یک مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست، مابقی چه؟ تو به قدر وسع، یک باغچه را مراقبت کن. داد باغ و بستان را بگذار ...
  • گزارش تخلف

سفرنامه فرنگ – قسمت اول

من در اوایل سنه ۱۳۹۵ هجری خورشیدی به صرافت افتادم که چون نیم سنه دیگر از عمر بگذرد، به تقریب ده سال می‌شود از آن وقت که اهل و عیال بنهادم و راهی «ملک ملکه» شدم، انگلستان، به سنه ۱۳۸۵، به قصد تحقیق و تتبع، و تقریر رساله‌ای که مقدر بود از نمد آن کلاهی بسازم که «دکتری» خوانندش و بر سر نهم، که نهادم، و سایه آن بر سر است، اگرچه پشمی بر این کلاه‌ها نباشد و اعتماد به این لقب‌ها نشاید. سنه ۱۳۸۵ شمسی، یک سال از بر تخت نشستن محمود احمدی‌نژاد سپری و روابط دولتین ایران و انگلستان شکرآب شده بود، لاجرم رعایای ملکه همراهی اهل و عیال با حقیر را خوش ندانستند و فرصت همراهی ایشان نصیب حقیر و لذت دیدار فرنگ قسمت ایشان نشد. اهل و عیال را آن ایام وعده کرده بودم که چون محنت تنهایی به جان بخرند، اولین دم را غنیمت شمرم و ایشان را برای دیدار ملک ملکه راهی کنم. ده سنه می‌گذشت و هنوز آن دم مغتنم فراهم نشده بود، لیک قصد کردم به وعده وفا کنم. محمود سالیانی بود که تخت بنهاده و ریاست جمهور به دیگری وانهاده بود، لیک تقدیر قدرت آن است که چون به دست کس افتد، ذکر خیر و شر صاحبش از زبان خلق نیفتد. مرا نیز چاره جز آن نیست ...
  • گزارش تخلف

فرازی از دعا. - - - - - - - -. الهی کیف لا افتقر وانت الذی فی الفقراء اقمتنی؟

ام کیف افتقر وانت الذی بجودک اغنیتنی؟ …. یا من اذاق احبائه حلاوة المؤانسة، فقاموا بین یدیه متملقین. ای مهربانترین … پس چگونه احساس «فقر» نکنم حال آنکه در میان فقرایم قراردادی؟ و چه سان احساس فقر کنم آنگاه که چون تویی را دارم؟! …ای آنکه دوستداران خود را حلاوت انس و موانست می‌بخشی تا آنکه به نجوای عاشقانه تو را مدح می‌گویند …. ای آگاهترین … آنگاه که زمین با تمام فراخنایش بر من تنگ می‌شود و راهها با همه کثرتشان بر من بسته می‌شوند، تو «پناهگاه» مستحکم من و «راه» امن و ایمن من هستی … …. چه بدست آورد آنکه تو را از دست داد و چه از دست داد آنکه چون تویی را بدست آورد؟ … الهی ماذا وجد من فقدک و ماالذی فقد من وجدک؟. ...
  • گزارش تخلف

عرفان نشستگان.. امروز روز عرفه بود و چه سخت است که از این مناجات شگفت کلامی ننوشت

فراز‌های مختلف این مناجات در لطیف‌ترین و عارفانه‌ترین حال و هواست و چه خوش هوایی است. شگفت آور است این غزل عارفانه. شگفت است این لطافت کلام و شوریدگی و شیدایی احوال …در متن فراز‌های شگفت این گفتگوی عاشقانه، آنچه بیش از همه زیباست اینکه صاحب این کلام، صاحب عرفان نشسته نیست. صاحب این کلام، اهل توجه به مناسک فردی تنها، نیست. او که در متن همین مناجاتش، توفیق انجام مناسک و مجال حج بیت الله آرزو می‌کند، زمانی هم مناسک حج را رها کرده و نه به شوق دیدار معشوق - به آن تعبیر مولوی- که به منظور دیگری، پای در وادی دیگری می‌گذارد. (۱) (۲). ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید / معشوق همین جاست، بیائید بیائید. (مولوی-غزلیات). او که بهتر از همگان، آداب و رسم گذران ثانیه‌های دلدادگی و شیدایی را می‌داند، و این دیوان شیدایی را چنین آغاز می‌کند که اللهم أنی ارغب الیک … به وقت لزوم، عرفان فردی را به موضوعی مهمتر وا می‌نهد و گام زنان به سمتی دیگر می‌رود …امروز بیش از هر چیز این تعبیر قرآنی به ذهنم می‌آمد که: «مساوی نیستند مومنان نشسته‌ای که ضرر و آسیبی نمی‌بینند (قاعدون من المومنین) با آنان که روزگار در تلاش و ...
  • گزارش تخلف

«وقتی کسی بخواهد نشنود». وقتی کسی بخواهد نشنود خب نمی‌شنود

این تعجبی ندارد. تعجبم از وقتی است که کسی جامه‌ی روشنفکری می‌پوشد و خود را اهل کلام و کتاب و گفتگو و اندیشه معرفی می‌کند. یک همچین زمانی که می‌بینی این دست آدم‌ها هم به قدر شنیدن یک کلمه‌ی مخالف طاقت ندارند، با نمک است. آقایی در صفحه فیس بوک اش مطلبی در خصوص «خیانت» های صنعت سدسازی در ایران نوشت. و بعد راجع به «خیانت» ها در احداث گتوند مطلبی مرقوم کرد. در کامنت برایشان توضیح دادم که مطلبی که از مستند «مادر کشی» به اشتراک گذاشته‌اید به این دلایل اشتباه است. و حداقل ده تن از دوستانم که فارغ التحصیلان خوب دانشگاههای همین مملکت اند دراین پروژه کار کرده‌اند. و بعد لینک یادداشت در خصوص نقد مستند مادر کشی را در کامنت گذاشته‌ام. توصیه کردم اسناد حکمیت دانشگاه تهران در این پروژه را مطالعه کنید. ...
  • گزارش تخلف