این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


آدم خوب.. بابا برنج خریده بود، صد کیلو! داشتم از سر کار برمی‌گشتم خانه که زنگ زد

گفت خیلی فوری پول لازم دارد. گفت برایم شماره‌ کارت می‌فرستد. زشت بود بپرسم برای چه می‌خواهد. پول را کارت به کارت کردم. بعد بابا دوباره زنگ زد. تشکر کرد و گفت پول را سر برج که حقوق گرفت پس می‌دهد. مبلغ پول تقریبا اندازه‌ی نصف حقوق بازنشستگی‌اش می‌شد. گفتم عجله‌ای نیست. تازه آن‌وقت بود که گفت برنج خریده است. ...
  • گزارش تخلف

فرخ بلسارا مشهور به فردی مرکوری، از پارسیان هند بود و در زنگبار تانزانیا، و در خانواده‌ای زرتشتی با ریشه‌های هندی و ایرانی به دنیا

در سال ۱۹۹۲، جایزه بریت را به خاطر کمک‌های برجسته‌اش به موسیقی بریتانیا دریافت کرد و کنسرت بزرگداشت او در استادیوم ومبلی در لندن برگزار شد. در سال ۲۰۰۱ مرکوری به تالار مشاهیر راک اند رول، در سال ۲۰۰۳ به تالار ترانه‌نویسان مشهور، در سال ۲۰۰۴ به تالار مشاهیر موسیقی بریتانیا وارد شد، و گروه کوئین هم در سال ۲۰۰۲ ستاره‌ای در پیاده‌رو شهرت هالیوود دریافت کرد. در سال ۲۰۰۵، در یک نظرسنجی که توسط بلندر و ام‌تی‌وی برگزار شد، مرکوری به عنوان برترین خوانندهٔ مرد همه دوران‌ها انتخاب شد. در سال ۲۰۰۸، نویسندگان رولینگ استونز، مرکوری را در جایگاه ۱۸ در فهرست ۱۰۰ خواننده برتر همه دوران‌ها قرار دادند. در سال ۲۰۰۹، توسط کلاسیک راک، مرکوری به عنوان برترین خواننده راک همه دوران‌ها انتخاب شد. آل‌میوزیک مرکوری را به عنوانی «یکی از بزرگ‌ترین سرگرمی‌سازان راک همهٔ اعصار» که «دارای یکی از برترین صداها در زمینهٔ موسیقی است»، توصیف کرد. ...
  • گزارش تخلف

بازگشت. (بخش دوم).. پدر برمی‌گردد

فرمان را کمی به سمت شانه‌ی خاکی جاده می‌گیرد. موتوری مثل گلوله از کنارمان رد می‌شود. کناره‌ی جاده در آن قسمت شنی است و حدود دو متر ارتفاع دارد. احساس می‌کنم ماشین دارد به طرف راست و کنار جاده کشیده می‌شود. پدر که ترمز می‌گیرد، صدای کشیده‌شدن لاستیک‌ها روی شن و سنگ‌ریزه‌ها را می‌شنوم. من و خواهرم به هم نگاه می‌کنیم. نمی‌دانم او دارد پایین می‌رود یا من بالا آمده‌ام. پشتی صندلی پدر را محکم چسبیده‌ام. از پنجره‌ی سمت خواهرم، می‌بینم که زمین دارد به طرف شیشه می‌آید. ...
  • گزارش تخلف

بازگشت. (بخش اول).. بعدازظهر جمعه است

داریم از روستا برمی‌گردیم. روستایی که پدر و مادرم آن‌جا به دنیا آمده‌اند، در دامنه‌ی سرسبز کوهی است که چشمه‌های زیاد، و رود پرآبی دارد. گرچه سال‌هاست پدر و مادرم در روستا زندگی نمی‌کنند، و من و خواهرم هم در شهر به دنیا آمده‌ایم، اما باغ و ویلای بزرگی آن‌جا داریم. چون فاصله‌ی روستا تا شهر زیاد نیست، هروقت فرصتی پیش بیاید سری به آن‌جا می‌زنیم. پدر و مادرم خیلی به زیبایی و حاصل‌خیزی روستایشان افتخار می‌کنند. می‌گویند آدم همیشه باید اصالت و ریشه‌اش را نگه‌دارد. ما هم آن‌جا را دوست داریم. هروقت می‌رویم روستا حسابی خوش می‌گذرد. راه روستا تا جاده‌ی اصلی، باریک و سراشیب است. ...
  • گزارش تخلف

طی دوران فعالیت هنری‌اش جوایز فراوانی دریافت کرده است، از جمله هفت جایزه گرمی، شش جایزه بریت، سه بار انتخاب برای پرفروش‌ترین هنرمن

کالینز همچنین ستارهٔ خود در پیاده‌رو شهرت هالیوود را در سال ۱۹۹۹ دریافت کرد، و در سال ۲۰۰۳ به تالار مشاهیر آهنگ‌نویسان، تالار مشاهیر راک اند رول راه پیدا کرد. کالینز یکی از سه هنرمندی در موسیقی است (در کنار پل مک‌کارتنی و مایکل جکسون) که آلبوم‌هایش بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه، فروش داشته است. او در سال ۲۰۱۱ به‌صورت رسمی بازنشستگی خودش را اعلام کرد تا زمان بیشتری را کنار خانواده، به ویژه فرزندانش، بگذراند. ...
  • گزارش تخلف

فاصله‌ها.. (بخش سوم: شام).. هرچه لاله جلوی مدرسه صبر کرد نیما نیامد

فکر کرد شاید برنامه‌‌ی فوق‌العاده‌ برای کلاسشان گذاشته‌اند، اما چند هم‌کلاسی‌ نیما را دید که بیرون آمدند. وارد حیاط شد. آقای ناظم روی سکوی جلوی در ورودی ساختمان ایستاده بود و حیاط را نگاه می‌کرد. او را که دید برگشت و وارد ساختمان شد. لاله به دفتر مدرسه رفت. مدیر، ناظم، معلم ورزش، و دو مرد دیگر آن‌جا بودند. انگار همه در سکوت انتظار آمدنش را می‌کشیدند و وقتی وارد شد با هم بلند شدند. چیزی در دلش فروریخت. بدنش شروع کرد به لرزیدن و صدایش گرفت. ...
  • گزارش تخلف

فاصله‌ها.. (بخش دوم: صبحانه).. نیما وقتی بیدار شد که پدر رفته بود

چشم‌هایش را مالید و با نگاهش در اتاق دنبال چیزی گشت. اول به هال و بعد به اتاق مادر و پدر رفت. همه‌جا را نگاه کرد. رفت به آشپزخانه. مادر که داشت صبحانه را آماده می‌کرد او را دید. «سلام شازده‌ی خودم. صبح به‌خیر». «بابا رفته؟». «باز گشنه بودی سلامتو خوردی؟ ...
  • گزارش تخلف

فاصله.. (بخش اول: ناهار)

لاله کمی از اجاق‌گاز فاصله گرفت و مشتی از سیب‌زمینی‌های خلال شده را در ماهیتابه ریخت. همین‌که جلزو‌ولز روغن بلند شد، چشم‌هایش را بست و رویش را برگرداند. قطره‌ای روغن روی دستش پرید. بقیه خلال‌ها را هم در روغنی که حالا کمتر سروصدا می‌کرد ریخت. آب‌کش خالی را در سینک انداخت. شیر را باز کرد و دستش را زیر آب سرد گرفت. آب قابلمه جوش آمده بود. برنج‌های خیس خورده را در قابلمه خالی کرد. بخار آب رد سوختگی روغن را به درد آورد. ...
  • گزارش تخلف

تا آخرین نفس.. صبح زود زن میان‌سالی با لباس‌فرم آبی وارد اتاقم می‌شود

قیافه‌‌ی عبوسی دارد، اما به نظر می‌رسد اخمش نه از روی بدخلقی، که از زور فلاکت است. کیسه‌ی سوند و ملافه‌ها را عوض می‌کند، چیزهای کثیف را در سطل بزرگ چرخدارش می‌چپاند و لخ‌لخ‌کنان می‌رود. بعد یکی دیگر با لباس‌فرم خاکستری و دمپایی می‌آید. قیافه‌ی این یکی از بی‌خوابی درهم است. اتاق را جارو می‌کند و تی می‌کشد و می‌رود. آخر سر هم پرستار سفیدپوش می‌آید و سرم‌ را عوض می‌کند و محتویات آمپولی را در سرم می‌ریزد و می‌رود. دیگر دست‌کم تا ظهر کاری به کارم ندارند. گمانم امروز از صبحانه خبری نیست. شاید برای ناهار سوپ آبکی‌ای بهم بدهند. ...
  • گزارش تخلف

مرسی.. مرد روی مبل سه‌نفره، جلوی تلویزیون دراز کشیده است

کانال‌ها را عوض کرده و ریموت کنترل را روی شکمش می‌گذارد. می‌گوید:. «می‌خواستم گل بگیرم دیدم زود پژمرده می‌شه». زن آن‌طرف هال روی مبل یک‌نفره نشسته است. بدون این‌که چشم از صفحه‌ی موبایلش بردارد می‌گوید:. «آره پژمرده می‌شه». مرد کلیپی از رقص زن و مردهای نیم‌برهنه‌ی کنار دریا را نگاه می‌کند. چند دقیقه بعد کلیپ تمام می‌شود و مرد ادامه می‌دهد:. «کیکم خواستم بگیرم، ولی واسه چربی و قند خون بده». ...
  • گزارش تخلف

❌توجه❌.. سلام و وقت به‌خیر خدمت تمام دوستان گرامی.. چیزی که می‌خواهم بنویسم داستان نیست

گرچه خوب که نگاه کنیم، این هم برای خودش داستانی‌ است. چند روز پیش می‌خواستم به ناشری که قرار است داستانی از بنده را در مجموعه کتابی چاپ کند پیام بدهم، اما متوجه شدم حساب کاربری تلگرامم (اکانتم) مسدود شده است (ریپورت). در پیامی که روی صفحه آمد نوشته بود عده‌ای گزارش داده و پیام‌های مرا «آزاردهنده» معرفی کرده‌اند و اگر این کار را تکرار کنم دفعه‌ی بعد حسابم به مدت طولانی مسدود خواهد شد. خیلی تعجب کردم، چون گرچه در طول روز افراد زیادی به شخصی‌ام (پی‌وی) پیام می‌دهند، اما خودم هیچ وقت بدون آشنایی و هماهنگی وارد حریم شخصی کسی نشده‌ام. گفتم شاید اشتباهی شده و فراموش کردم. مدت مسدود شدن هم کوتاه بود، پس اهمیتی ندادم. کاری که با آقای ناشر داشتم هم با پیامی که ایشان برایم فرستادند انجام شد. اما دیروز، خانم محترمی که ایشان را از نزدیک می‌شناسم با شماره‌ام تماس گرفت و گفت: «این چرت‌وپرتا چیه تو گفتگوی محرمانه (سکرت چت) برام نوشتی؟!» خوشبختانه ایشان مرا خوب می‌شناخت و می‌دانست اهل این حرف‌ها نیستم، و وقتی گفتم روحم هم از این ماجرا خبر ندارد، حرفم را باور کرد. بعد برایم یک عکس از صفحه (اسکرین شات) ف ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره

این‌که زندگی واقعی آدم هیچ شباهتی به رؤیاهایش نداشته باشد زیاد مهم نیست، فاجعه زمانی اتفاق می‌افتد که آدم در میان‌سالی ناگهان به خودش می‌آید و می‌بیند این آدمی که واقعا هست، هیچ شباهتی به آن آدمی که در رؤیاهایش می‌خواسته باشد ندارد …. ...
  • گزارش تخلف

سوراخ‌ها.. مهرداد به دیوارها نگاه می‌کند. پولی که گرفته کمتر از چیزی است که فکر می‌کرد

اگر می‌خواست تابلوها را تک‌تک بفروشد خیلی بیشتر از این‌ها می‌شد. اما باز هم خوب است. فردا که پول عمل را بدهد، احتمالا آن‌قدر برایش می‌ماند که خانه را هم کاغذ دیواری کند. باید قبل از برگشتن شهلا کار کاغذ کردن تمام شود. در خیالش هنوز تابلوها را روی دیوار می‌بیند. طی سال‌ها جا و تصویر هر تابلوی کوچک و بزرگ در حافظه‌اش ثبت شده است. به کارگاهش در زیرزمین می‌رود و با انبردست برمی‌گردد. شروع می‌کند میخ‌ها را از دیوار بیرون کشیدن. از بی‌کاری بهتر است. ...
  • گزارش تخلف

ایمی لی هارتزلر، متولد شده با نام ایمی لین لی و مشهور به ایمی لی، ‏خواننده، نوازنده، و آهنگساز آمریکایی است

او از کودکی نواختن پیانو را آموزش دیده‌ و یکی از بنیان‌گذاران، و خواننده‌ی اصلی گروه راک اونسنس است. این گروه برنده‌ی جایزه گرمی شده‌است …
  • گزارش تخلف

رقص یک‌نفره.. زندگی همسایه‌مان روبه‌راه است

فقط یک مسئله دارند؛ دختری سی‌ساله که در کودکی به خاطر تب بالا و تشنج، مغزش آسیب دیده است. البته این چیزی‌ست که خودشان به همه می‌گویند. نمی‌شود گفت دخترشان دیوانه است، فقط کمی متفاوت است. بیشتر وقت‌ها جوری ساکت یک‌گوشه می‌نشیند که انگار لال یا فلج است. اتفاقا دختر بسیار بامحبتی ا‌ست. آن‌قدر مهربان که وقتی کوچولوها اذیتش می‌کنند و کتکش می‌زنند، می‌خندد و با آن‌ها بازی می‌کند. گاهی که به خانه‌شان می‌رویم می‌بینم مثل کارگرها کار می‌کند. یک شب ما را برای مراسم نامزدی پسرشان دعوت کردند. مجلس در منزل ویلایی پدر عروس برپا بود؛ خانه‌ای که از ‌تالارهای لوکس چیزی کم نداشت. ...
  • گزارش تخلف

راه ‌حل.. مادرم اولین قربانی ننه‌فخری بود

بعد از مادر، این بلا _گیریم نه به آن شدت_ سر چند نفر دیگر هم آمد. حالا دیگر در خانه‌ی تمام اهل فامیل ما، یک تخته‌سفید با ماژیک مخصوصش پیدا می‌شود. آن اوایل که سمعک هم گوش‌های ننه‌فخری را جواب کرده بود، به خانه‌ی هرکدام از بچه‌ها و همسایه‌هایش که می‌رفت، مجبور بودند حرف‌هاشان را روی کاغذ بنویسند. ننه‌فخری می‌خواند و با صدای بلند در گفتگوها شرکت می‌کرد. ‌شبی ننه‌فخری‌ مهمان ما بود. صحبت از عروس تک‌پسر عمه‌ام شد. مادر که دل خوشی از عمه نداشت و پیش خودش مرا عروس آن‌ها فرض کرده بود، تا توانست از بینی گشاد و لبهای باریک و قد دیلاق و صدای تودماغی‌ عروس خانم بد نوشت. آخرش هم با «خلایق هرچه لایق» و «آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم» خودش را راحت کرد. ننه‌فخری‌ داد می‌زد و حرف‌های مادر را تأیید می‌کرد و قربان‌صدقه‌ی من می‌رفت. ...
  • گزارش تخلف