این‌جا تلاش‌های ادبی‌ام (شامل داستان‌ کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگراف‌های منتخبِ کتاب‌هایی که می‌خوانم) را به اشتراک می‌گذارم. گاهی هم موسیقی‌ای که به دلم می‌نشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چه‌اندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh


خانه‌ی کلنگی.. هرچه زن و بچه‌های حاج‌کریم التماسش کردند فایده‌ای نداشت

با آن‌که پیر و بیمار بود، با آخرین رمق خودش را به محضر رساند، و تنها دارایی‌اش را که خانه‌ای کلنگی در محله‌ای قدیمی و نزدیک حرم بود، به حاج‌امین _دوست و همسایه‌ی دیواربه‌دیوارشان_ فروخت. بعد با پولش قبری در صحن حرم خرید. تمام عمر با این باور زندگی کرده بود که هرکس آن‌جا دفن شود مستقیم به بهشت خواهد رفت. باقی پول را هم سپرد به حاج‌امین تا وقف زوار کند. آن‌وقت با خاطری آسوده نفس آخرش را کشید و مرد. در صحن حرم، حاج‌امین جلوتر از همه، و زن و بچه‌هایش پشت سر دیگران برایش نماز خواندند. کمی بعد زن و بچه‌هایش به خانه‌ای اجاره‌ای در حاشیه‌ی شهر اسباب‌کشی کردند، و حاج‌امین خانه‌ی خودش و حاج‌کریم را کوبید و هتل بزرگی ساخت. حاج‌امین هر سال مبلغ ناچیزی از درآمد هتل را به‌عنوان «سهم وقف حاج‌کریم» کنار می‌گذاشت، و به دفتر اوقاف حرم می‌داد. سال‌ها بعد، قبر حاج‌کریم را با کلنگ شکافتند و استخوان‌های پوسیده را بیرون آوردند. ...
  • گزارش تخلف

منم آن سنگ‌صبور. غمی دارم و هم‌سخنم نیست. همه‌عمر گوش بودم

و زبانی الکن. نشسته بر راه گفتگو. پای چلاغ اسبی تیزتک. بالی شکسته و حسرت کوچ. دلی خونم. لبی زخمی. خشکیده بر من خاطره‌ی آخرین لبخند. یادواره‌ای دورم. نقش موج کوچکی از افتادن سنگی در آب.
  • گزارش تخلف

….. آدمی تنها از زمین می‌تواند به سوی آسمان خیز بردارد

کشیش‌های فاسد، سرمایه‌داران خسیس، حاکمان ظالم و مالکان ثروتمند، همه و همه نیروهای اهریمنی هستند. سرنوشت ما مردم گرسنه این است که با آن‌ها بجنگیم. اگر اسلحه را زمین بگذاریم دیگر نه در دنیا جایی داریم، نه در آسمان …. از کتاب:. ...
  • گزارش تخلف

فرو رفته‌ام در خود. نه چون ذره‌ای در صدفی. به امید مروارید …

فرو رفته‌ام در خود. نه چون کرمی در پیله‌ای. به آرزوی پروانه‌ …. فرو رفته‌ام در خود. درست مثل خودم. آدمی غریب در شهری شلوغ. بی امید رستاخیز. بی آرزوهای دل‌انگیز. فرو ریخته‌ام در خود … …
  • گزارش تخلف

جاده‌‌های بسته.. همه منتظرند

جلوی در خانه‌ی زن و مردی که تازه مادر و پدر شده‌اند، شش ماشین پارک شده است. داخل هر ماشین، چندنفر از بستگان زن و مرد نشسته‌اند و انتظار می‌کشند. ماشین‌ها روشن هستند و بخاری‌ آن‌ها کار می‌کند. نزدیک ظهر است. برف سنگینی که از صبح زود شروع شده، هنوز می‌بارد. در سانتافه‌ی سفید، مادر زنی که بچه به دنیا آورده است، رو به دو دختر و شوهرش می‌گوید: «می‌بینین پسره‌ی بی‌فکرو؟ نکرده از دیروز هماهنگ کنه. بهانه‌ی برف‌و میاره. فکر کرده من احمقم، ولی می‌دونم ازبس ناخون‌خشکن می‌خواستن از زیرش دربرن. ...
  • گزارش تخلف

‍ جان راجر استفنز (John Roger Stephens) با نام هنری جان لجند (John Legend) زاده ۲۸ دسامبر ۱۹۷۸، یک خواننده و ترانه‌سرا و بازیگر اس

وی از سال ۲۰۰۴ میلادی تاکنون مشغول فعالیت بوده ‌است. جان لجند به ۹ جایزه مراسم Grammy Awards، و یک جایزه گلدن گلاب، و یک جایزه Academy Award دست یافته ‌است. او همچنین در سال ۲۰۱۵ برای موزیک «Glory» (تهیه شده برای فیلم Selma) جایزه اسکار را دریافت کرد … ...
  • گزارش تخلف

مامان پینوکیو.. پینوکیو عروسک چوبی‌ای بود که «پیرمرد تنهایی» به اسم پدرژپتو اونو درست کرد

عروسک به‌لطف «فرشته‌ی مهربونی» که دلش واسه تنهایی پدرژپتو سوخته بود جون گرفت و شروع کرد به حرکت کردن و حرف زدن، و بعد از یه‌سری ماجراهای عجیب‌غریب، فرشته‌ی مهربون پینوکیو رو تبدیل کرد به پسری واقعی. پینوکیو اول خیلی از آدم واقعی ‌شدن خوشحال بود، اما کم‌کم دردسراش شروع شد. تو مدرسه، بچه‌ها دورش می‌کردن و با خنده می‌گفتن: «هی پینو! اگه مامان نداری پس از کجا به دنیا اومدی؟ نکنه ژپتوی پیر خودش تو رو زاییده!». پینوکیو می‌تونست خیلی راحت بهشون دروغ بگه. مثلا بگه مامانم مرده، یا طلاق گرفته و از این جور حرفا. ولی وقتی فکرش رو می‌کرد که اگه دروغ بگه و باز دماغش دراز بشه چه افتضاحی به‌بار می‌آد، کلا خفه‌خون می‌گرفت. وقتی چوبی بود و دروغ می‌گفت، گرچه آبروش می‌رفت، اما پدرژپتو با اره اضافه‌ی دماغش رو می‌برید و همه‌چی روبه‌راه می‌شد. ...
  • گزارش تخلف

….. چرا فریاد نمی‌زنی؟ چرا بر سر خدا فریاد نمی‌کشی و از او توضیح نمی‌خواهی؟

نشسته‌ای، دست روی دست گذاشته‌ای و می‌گویی: «خدا تنبیهم کرده؟!» مگر چه‌کار کرده‌ای که باید تنبیه بشوی؟ چرا خدا این دزدان سر گردنه، این ستمگران سنگ‌دل، این ارباب و کشیش‌ ریاکار آبادی را تنبیه نمی‌کند؟ این دیگر چه عدالتی‌ست؟ از جا بلند شو! تو که گوسفند نیستی، انسانی. انسان یعنی موجود زنده‌ای که به‌پامی‌خیزد و توضیح می‌خواهد …. از کتاب:. ...
  • گزارش تخلف

‍ نگار بوبان، به گفته خودش، ابتدا به گیتار کلاسیک علاقه‌مند شد، اما بعد از مدت‌ها گوش دادن به گیتار کلاسیک، به این نتیجه رسید که ا

در همین زمان، نواری با تک‌نوازی و خوانندگی عبدالوهاب شهیدی به دستش رسید و بوبان متوجه شد که این همان چیزی‌ست که به دنبال آن می‌گشته‌ است. او می‌گوید ترجیح می‌دهم حس‌های امروزی خودم را با ریشه‌های موسیقی سنتی ایران بیان کنم. او می‌گوید: «الهام بخشیدن در زندگی برایم چیز خیلی زیبایی‌ست، چه الهام از دیگران بگیرم و چه بتوانم الهام‌بخش دیگران باشم. اگر موسیقی‌ای که می‌سازم و اجرا می‌کنم، بتواند چنین کاری با شنونده‌اش کند، یعنی یا حسی را به او منتقل کند یا فکری را برایش ایجاد کند، به تعمقی وادارش کند، لحظه‌ای از او بخواهد که بایستد و به خودش یا موضوعی بیرون از خودش بپردازد، آن موقع است که احساس می‌کنم کار خوبی کرده‌ام» …. ...
  • گزارش تخلف

جدی‌ترین مسئولین.. وقتی وارد شدم، آن‌ها هیجان‌زده سرگرم گفتگویی کارآگاهی بودند

توجهی به ورودم نکردند، من هم عجله داشتم و سراغ کار خودم رفتم. همان‌طور که مشغول بودم، صداشان را می‌شنیدم. یکی‌شان گفت: «مطمئنم کار یه ‌نفره». دیگری جواب داد: «شک نکن. دست‌خط و رنگ جوهر و کلفتی خط‌ها مث هم بود». اولی باز گفت: «بالاخره همین روزا می‌گیرمش. فیلم دوربینو چک کردم. به چند نفر مشکوکم. از فردا یواشکی می‌آم و همه‌چی رو می‌پام». ...
  • گزارش تخلف

جای خالی.. از دیروز که حلقه را در آورده‌ام، مدام ناخواسته با جای خالی آن بازی می‌کنم

هنوز رد انگشتر روی انگشتم سفید است، و رد جای او در دلم سیاه. حالا آمده است چند تکه وسیله شخصی فراموش شده‌اش را ببرد. گوشه‌ای می‌ایستم و خاموش نگاهش می‌کنم که دستپاچه، در کشو‌‌ها و کمدها را باز و بسته می‌کند و غر می‌زند: «کجا گذاشتی این لامصب‌ها رو آخه؟ نمی‌فهمم چی از وسایل شخصی من می‌خوای؟». این لحن را خوب می‌شناسم. می‌دانم با خودش حرف می‌زند. از من چیزی نمی‌پرسد، با من حرف نمی‌زند. می‌خواهد حضورم را نادیده بگیرد. می‌خواهد غرور لعنتی‌اش را حفظ کند. ...
  • گزارش تخلف

‌های_روزمره

ازدواج کردن کسانی که از جنس هم نیستند و همدیگر را دوست ندارند، با این عقیده که «به مرور زمان درست می‌شود.» درست مانند پوشیدن جوراب لنگه‌به‌لنگه است. همان‌طور که آن جوراب‌ها، کار آدم را تا وقتی توی کفش هستند راه‌ می‌اندازند، آن زوج هم در اتاق خواب و آشپزخانه کار هم را راه می‌اندازند. اما شما با چنین جوراب‌هایی می‌روید مهمانی؟! یا مثلا ممکن است توقع داشته باشید در اثر مرور زمان، رنگ جوراب‌ها در کفش عوض شود؟. نه! آنها فقط هر روز کثیف‌تر و چرک‌تر می‌شوند …. ...
  • گزارش تخلف

جای نوازنده.. شب‌جمعه‌ها عده‌ی زیادی برای کنسرت به سالن بزرگ شهر می‌آیند

نوازنده به جمعیت نگاه می‌کند و در جای همیشگی‌اش می‌نشیند. به پولی فکر می‌کند که مردم برای شنیدن موسیقی خرج می‌کنند: «هر بلیت نود هزار تومن، و این ‌همه آدم». سازش را برمی‌دارد و کوک می‌کند. صدای ساز که صاف شد، پیش‌درآمدی می‌نوازد و بعد شروع می‌کند به خواندن. چنددقیقه که می‌گذرد، صدایش حسابی گرم شده است. چشم‌ها را بسته و انگشتانش نرم و سبک روی دسته‌ی ساز می‌رقصند. دیگر نه جمعیت را می‌بیند، نه صداشان را می‌شنود. از جایی که نشسته کیلومترها فاصله گرفته است. هروقت با تمام احساس و وجودش اجرا می‌کند، از سرمستی خودش می‌فهمد که کارش خوب بوده است. ...
  • گزارش تخلف

کاترینا گفت: «نکند تو هم خواب مرا دیده‌ای؟

ببینم مانولیوس جان، شیطان سبب شد این خواب را ببینی یا مریم مقدس؟ شاید هم هر دو وادارت کرده‌اند خواب ببینی! البته گاهی این اتفاق می‌افتد. خوب! پس آمده‌ای پیشم تا اول از خدا و بهشت صحبت کنی، بعد بدون آن‌که خودت یا من بدبخت متوجه شویم، نرم‌نرمک به رخت‌خواب برویم و همدیگر را در آغوش بگیریم … مگر غیر از این هم می‌شود؟ تو مردی و من زن. خداوند ما را این‌گونه آفریده است. آیا این گناه ماست که هروقت کنار هم هستیم سرگیجه می‌گیریم، خون‌مان به جوش می‌آید و عقل از سرمان می‌پرد؟» … …از کتاب:. ...
  • گزارش تخلف

مصی‌جان.. وقتی تعداد فالورهای دختر معصومه خانم _که تازگی‌ها گفته همه مصی!

صدایش کنند_ از هزار نفر گذشت، معصومه خانم … نه ببخشید، همان مصی‌جان، آش نذری پخت و برای دخترش اسپند دود کرد. روزی هم که پیج دختر به علت نامعلومی ساعت‌ها در دسترس نبود، مصی‌جان اسم تمام آشناهای مشکوک را با زغال روی تخم‌مرغی نوشت و آن را بین دو سکه گذاشت. بعد تخم‌مرغ را بالای سر دختر که غم‌زده پشت لپ‌تاپش نشسته بود گرفت و یکی‌یکی اسم‌ها را صدا زد. عاقبت تخم مرغ شکست و معلوم شد چه کسی دختر را چشم زده است. مصی‌جان همین‌طور که «بترکه چشم حسود» می‌گفت، از دخترش خواست فرد چشم‌زخم‌زننده! را در اولین فرصت آن‌فالو کرده، و دیگر با او رفت‌وآمد نکند. چیزی نگذشت که مشکل پیج دختر برطرف شد، و او توانست شرح این معجزه‌ی مادرش را با بیش از هزار نفر به اشتراک بگذارد. البته همراه با عکس‌هایی از مراسم، و معرفی مجرم! … ...
  • گزارش تخلف