‌ 🔸قربانی کردن در باور مردم کرمان

کار برای قربانی دادن در کرمان، خرید گوسفند است؛ گوسفندی که مردم این منطقه برای قربانی انتخاب می‌کنند باید از لحاظ ظاهر خصوصیات خاصی داشته باشد؛ ‌. شاخ این حیوان نباید شکسته شده باشد و هیچ زخمی هم نباید داشته باشد همچنین این گوسفند باید یک ساله باشد. 🔸این گوسفند در روز عید قربان برای اموات ذبح و گوشت آن بین افراد فامیل، آشنایان و فقرا توزیع می‌شود. البته ذبح گوسفند هم باید در زمان خاصی انجام شود؛ به این صورت که اگر اولین سالی باشد که فرد فوت شده، پیش از طلوع آفتاب و در غیر این صورت تا غروب روز عید قربان گوسفند قربانی ذبح می‌شود. 🔹شب قبل از عید قربان تمام بدن گوسفند را به وسیله حنا و برخی موارد هم به وسیله رنگهای شیمیایی نقش می‌زنند. 🔸جدا از آن، کرمانیها مقداری اسپند و کندر هم درون پارچه‌ای می‌بندند و از شب قبل از عید قربان، به گردن گوسفند آویزان می‌کنند تا زمانی هم که حیوان ذبح می‌شود این پارچه به گردن گوسفند می‌ماند؛. 🔹مردم کرمان بر این باورند که دود این اسپند و کندر برای دفع چشم زخم بسیار موثر است. 🔸 شب پیش از عید قربان، چشم گوسفند سرمه می‌شود چرا که ساکنان این منطقه بر این باورند این ...
  • گزارش تخلف

🔸خاطرات خودنوشت پهلوان غلامرضا تختی (۳).. 🆔 درد و رنجم

✅ من فرزند درد و رنج بودم و با این درد خو گرفتم، من همیشه مردمی را که مرا دوست می‌داشتند دوست می‌داشتم و امروز به دوستی آنها بی حد افتخار می‌کنم اما در همین زمان یک حرف، یک کنایه دیگر که در لفافه گفته می‌شد مرا شکنجه نمی‌داد، چون من راه خود را می‌دیدم. راهی بود روشن که در آن می‌شنیدم:. رضا! تو کاری با این حرف‌ها نداشته باش راه خود را بگیر و برو آینده مال توست، متعلق به کسی است که بیشتر از همه رنج برده است. ✅همیشه پیش خود فکر می‌کردم اگر روزی در کشور خود قهرمان شوم به آرزوهایم رسیده‌ایم. اوضاع و احوال به قدر واضح و آشکار بود که همه می‌توانستند به خوبی تشخیص دهند که من در چهار سال گذشته در یک قوس صعودی حرکت کرده‌ام. صعود این قوس مخصوصا از سال ۱۹۵۰ به بعد شدیدتر شده بود. علت این قوس خیلی واضح است. من مدتها بود گوشتی در جهت رسیدن به انتهای این قوس و در جهت حفظ موازنه قوای خود معمول می‌داشتم و حقم بود که پله آخرین نردبان را در کشور خود لمس کنم، در آن شرایط خواه ناخواه مجبور بودند وزنه را به نفع من متمایل کنند. ...
  • گزارش تخلف

🔸حافظه میان نسلی. (Transgenerational memory). خاطرات میان نسلی (خاص/عام)

✍ دکتر مرتضی نورایی. 🆔 مجموعه اطلاعاتی سیالی است که در حافظه عمومی پراکنده است و اشخاصی نسبت به آنها آگاهی داشته که می‌تواند به عنوان مکمل در پر کردن خلاء‌های تاریخی بکارآید. 🔸 معمولا طول باز گویی خاطرات چه در مصاحبه فعال و چه در خاطرات شفاهی، نمایشی از میزان برد زمانی خاطره در باز یابی گذشته فرد بطور مستقیم یا غیر مستقیم است. گفته می‌شود هر فرد بطور معمول می‌تواند برای مثال خاطره‌ای از پدر/ مادر مربوط به پدر/مادر بزرگ روایت کند. این نقل می‌تواند بطور مستقیم هم باشد. 🔹 در همه حال جمع سنین راویان: فرزند+والدین+ پدر/مادر بزرگ (فرزند + پدر/ مادر بزرگ)، معمولا گفته می‌شود عددی حدود ۱۷۰ یا ۱۸۰ سال می‌دهد. به همین نسبت می‌تواند روایت ناقل یا مصاحبه شونده قریب سه نسل را پوشش دهد. به بیان دیگر دیده‌ها یا شنیده‌های شخصی یا جمعی (بی واسطه یا با واسطه) از مجموعه محیط زندگی در بر دارنده بافت زمانی است که شعاع آن قریب دو قرن را پوشش می‌دهد. 🔹 افزون بر این، برد زمانی تاریخ شفاهی در باز سازی گذشته نشان می‌دهد که حجم تجارب متفرق و خارج از متون چقدر مستعد شنیده شدن می‌توانند باشند. ...
  • گزارش تخلف

‌. از کجا امد؟

🆔 زمان ناصرالدین شاه اولین تلگراف‌خانه تأسیس شد اما مردم استقبالی نکردند و کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود. 🔸به ناصرالدین شاه گفتند تلگراف‌خانه بی‌مشتری مانده و کارمندانش آنجا بیکار نشسته‌اند. ناصرالدین شاه دستور داد به مدت یک ماه مردم بیایند مجانی هر چه می‌خواهند تلگراف بزنند. و چون مفت شد همه هجوم آوردند و بعد از مدتی دیدند پیام‌هایشان به مقصد می‌رسد و به همین خاطر هجوم مردم روز به روز زیادتر شد در حدی که دیگر کارمندان قادر به پاسخگویی نبودند!. 🔹سرانجام ناصرالدین شاه که مطمئن شده بود مردم ارزش تلگراف را فهمیده‌اند،. دستور داد سر در تلگراف خانه تابلویی بزنند. 🆔 مضمون:. «بفرموده شاه از امروز حرف مفت زدن ممنوع!». 🔸اصطلاح حرف مفت زدن از آن زمان به یادگار مانده است …! ...
  • گزارش تخلف

‌ 🔸چکمه‌های روسی. ماجرای تصرف مشهد به مدت چهار سال و نیم توسط ارتش سرخ؛. ✍ غلامرضا آذری خاکستر

🆔 داغ ۱۳۲۰ در تقویم و حافظه تاریخی این مرز و بوم با یک خاطره تلخ پیوند می‌خورد. همه چیز از حرف‌های درگوشی و پچ‌پچ‌هایی شروع می‌شود که هراس به دل مردم می‌اندازد. خبر ساده است: نیروی نظامی ارتش سرخ از مرزهای باجگیران، درگز و سرخس وارد خراسان شدند. 🔸اما چند روز بعد مشخص می‌شود خبر درست بوده است. پس از انتشارخبر ورود روس‌ها به مشهد، مردم دسته دسته به سوی مناطق و روستاهای خارج شهر حرکت می‌کنند. عده‌ای هم در زیرزمین منازل‌شان به انتظار ورود روس‌ها می‌نشینند. قبل از ورود این مهمان‌های ناخوانده، اعلامیه‌هایی در آسمان شهر به وسیله هواپیماهای نظامی منتشر می‌شود که همگی بر یک نکته تاکید دارند: «ما با مردم کاری نداریم …». 🔹صدای مارش و رژه سربازان روسی که از دروازه پایین خیابان وارد مشهد می‌شدند به گوش می‌رسید. در این وانفسا، بازار اخبار ضد و نقیض هم داغ بود. ...
  • گزارش تخلف

🔹 خاطرات خودنوشت جهان پهلوان غلامرضا تختی (۲).. 🆔 از حیوان

🔸با این ترتیب در سرما و گرما در روی تشکی که حتی حیوانات هم حاضر نمی‌شدند بر روی آن تمرین کنند فعالیت خود را آغاز کردم. شاید شما هیچ باور نکنید اما این حقیقت محض است که من و امثال من مثل حیوان تمرین می‌کردیم و این ادعای مرا اهالی خیابان شاهپور که همیشه در ساعت معینی مثلا دو بعدازظهر مرا مشاهده می‌کردند، تصدیق می‌کنند. 🔹اما پس از یک سال تمرین کوچکترین موفقیتی به دست نیاوردم و علاوه بر اینکه گل نکردم حتی ضعیف‌تر هم شدم!. در اینجا و در همین موقع بود که باران استهزا و تمسخر بر سرم باریدن گرفت و همه به من می‌گفتند: «تو خود را بی سبب شکنجه می‌دهی، برو دنبال کارت. تو اصلا به درد کشتی نمی‌خوری». این گفتارها، این تهمت‌ها، این ناسزاگویی‌ها آن هم در آن محیط که نه نشریه یی بود و نه دستگاهی مرا کاملا از پای در آورد، حتی دیگر نصایح دوستانم را هم فراموش کردم. 🔸جوانی مایوس و دل شکسته بودم که لباسهای تمرینم را به دوش می‌کشیدم و با موتور سیکلت برادرم به خانه می‌رفتم، دیگر هیچکس وجود نداشت که قلب مرا از آن همه استهزا پاک کند. 🔹هیچکس حاضر نبود مرا به کارم تشویق کند، همه مرا با دیده ترحم می‌نگریستند و می‌گف ...
  • گزارش تخلف

‌ 🔸خاطرات خودنوشت پهلوان غلامرضا تختی؛ دوست دارید مرا بشناسید (۱).. 🍃🌸

🔹این بخشی از نوشته‌های خود تختی است که سال ۱۳۳۸ نوشته شد و هشت سال بعد با تیتر «دوست دارید مرا بشناسید»، در کیهان ورزشی۲۳ دی ماه سال ۱۳۴۶ چاپ شده است. 🔸من بیشتر وقت‌ها با کتابهای پلیسی و یادداشتهای فاتحین و مغلوبین جنگهای گذشته، خود را سرگرم می‌کردم و خواندن آنها همیشه اثر خوبی در روحیه من باقی می‌گذارد به خصوص اینکه هیتلر را با تمام حماقتش دوشت داشتم، اینکه می‌گویم دوست داشتم نه اینکه خیال کنید او را آدمی لایق می‌دانم، نه، من به او احترام می‌گذارم به واسطه اینکه او بزرگترین درس زندگی را به من یاد داد که چگونه باید با دشمنان ستیز کرد و در هر راه مشکلی به هدف رسید. 🔹 در یکی از کتابهای سردار مغلوب ژرمنی خواندم که او همیشه تصاویر رقبای خود از قبیل مونتگمری، آیزنهاور و استالین را به دیوار می‌کوبید و حتی در کتاب دیگری متوجه شدم که سردار آلمانی این عکس‌ها را همه جا وقتی که برای غذا خوردن، اتاق کار خود را ترک می‌گفت با خود می‌برد. من قبل از اینکه متوجه این موضوع شوم از شنیدن نام کشتی گیران سنگین وزن جهان وحشت داشتم و در هر روزنامه و یا مجله یی که عکسی از آنها می‌دیدم از ترس اینکه تنم نلرزد آن ...
  • گزارش تخلف

🔸داستان کتک خوردن وزیر پست و تلگراف در‌ مجلس‌ شانزدهم‌. ✍ سیف الله وحیدنیا

🆔 (یکی از وکلای دوره شانزدهم) در مجلس با گروهی همکاری داشتم و بطور آشکارا با دولت مخالفت میکردیم و تنها روزنامه‌ای که گفته‌ها و خواسته‌های ما را منتشر مینمود و در واقع ناشر افکار ما بود روزنامهء طلوع بود‌ که‌ مدیرش آقای هاشمی حائری از روزنامه‌نگاران ورزیده و با سواد بود و قلمی پخته و گیرا داشت. بر این روزنامه دولت تضییقات فراوان فراهم می‌آورد و حقوق‌ مختلفی‌ را که به جراید طرفدار‌ خود‌ میخورانید بر روزنامه طلوع حرام کرده بود. 🔹فراکسیون‌ها در مجلس محدود بود و گاهگاهی اندک پولی از جانب خود جمع می‌کردیم و برای ادامه حیات روزنامهء طلوع‌ در اختیار مدیر آن‌ میگذاشتیم‌ لیکن نه قدرت مالی ما اجازه ادامه این کار را میداد و نه کمکی که میکردیم قابل بود که بتواند مجال مبارزه مداوم به طلوع بدهد. لذا درصدد بر آمدیم به‌ طریق‌ دیگر چارهء کار را بکنیم و از دولت بخواهیم که مانع فحاشی‌های بیمورد مطبوعات طرفدار خود بشود. 🔸روزی در مجلس با دکتر حسین فاطمی که در آن ایام معاون نخست وزیر‌ بود‌ موضوع را‌ در میان نهادیم و از دولت گله کردیم و او را مورد عتاب و خطاب قرار دادیم و گفتیم چرا دولت‌ بیت المال را بدست مز ...
  • گزارش تخلف