✔️ارتداد خفی برخی طلاب؟! 🔻.. 🔸 «جواد شریفی» طلبه حوزه علمیه

🔹به اقتضای صرف ده سال از عمرم در حوزه علمیه و تجربه و مشاهده و مصاحبه‌های مکرر با بسیاری از طلبه‌ها میتوانم مدعی وجود «ارتداد خفی» در میان حوزویان باشم. منظورم از «ارتداد خفی» این است که قبسی از آتش مدرنیته و جهانی شدن و علوم انسانی دامن حوزه علمیه را نیز گرفته و این سه گانه جادویی، ذهن و ضمیر بسیاری از طلبه‌ها را با تشکیک‌های جدی روبرو کرده است.. 🔹نرم‌های اعتقادی که از سوی حوزه علمیه به طلبه‌ها تحمیل می‌شوند دیگر به اندازه کافی قانع کننده نیستند و بسیاری طلبه‌ها این اعتقادات را پس می‌زنند اما به علل گوناگونی که اینجا مجال طرحش نیست توان این که بی اعتقادی خود را آشکار کنند ندارند. می‌دانم که آن چه اینجا می‌نویسم اسرار ممنوعه حوزه است که از باب: «جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد» ممکن است برایم زحمت آفرین شود؛ اما این‌ها باید دانسته شوند. گستره «ارتداد خفی» در میان طلبه‌ها چنان است که مثلا در مورد مسئله خدا، برخی خودشان را آتئیست و برخی ندانم گرا می‌نامند …🔹در مورد نبوت، برخی پیامبر را یک عارف معمولی و دین وی را حاصل تجارب عارفانه ایشان می‌دانند. در مورد مناسک، نماز و روزه را یا انجام ...
  • گزارش تخلف

سال‌هاست درگیری شخصی من با هنر و ادبیاتمان این است که تولید این‌همه یاس و ناامیدی و شکست به چه میزان می‌تواند اخلاقی و صادقانه و ح

رسالت به این معنا که تو چشم بر واقعیت‌ها نبندی آنچه بر روزگارت می‌رود را ببینی …از طرف دیگر ندیدن تلخی‌های روزگارت مبادا تو را ببرد به توهم و خوش‌خیالی خام که «شعر دروغ» بنویسی. اثر دروغ خلق کنی.. صدای حاکمه هم می‌گوید: هنرمندان سیاه نمایی می‌کنند …اما درست‌تر این است که بگوییم بسیاری از هنرمندان ما ناخواسته با صدای حاکمه هم‌صدا بودند.. یا به تعبیری دیگر پژواک صدای حاکمه بودند. آنها گفتند هر چه شادی قدغن، اینان هم همان را گفتند و نوشتند و سرودند …دریغ از نوری که در واقعیت جاری بود و کسی ندید …ابراهیم گلستان در نامه به سیمین می‌نویسد: اما هیچ‌ از خودت پرسیده‌ای که وقتی این اتفاق (حمله‌ی مغول) می‌افتاد بزرگترین هنرمندان روزگار که جلال‌الدین رومی بود و همشهری ما سعدی چه کردند؟ مولوی که من هر چه گشته‌ام اثری از اطلاع از این واقعه در او سراغ نکردم. تو اگر کرده‌ای به من بده. آدم نامتعهدی بوده است، لابد …». در این آدم نامتعهدی بوده است، لابد چه طنز و طعنه‌ی تلخی به همان جماعت تاریک‌اندیش دوست‌داشتنی وجود دارد … ...
  • گزارش تخلف

استبداد همیشه به یک ایدئولوژی بی‌حس کننده احتیاج داشته و دارد

چرا که هر فکر رهایی بخشی ناچار بندهای امر و حکم مستبد را نیز زیر سوال می‌برد. ایدئولوژی تسلیم و تکریم و اطاعت، برادر حکومت زور و خشونت است …⛔️ توپ، ترور و ادای احترام به قانون. توپ، ترور و ادای احترام به قانون. (نگاهی به داستان توپ، نوشته‌ی غلامحسین ساعدی). فریاد ناصری. متن کامل مقاله را اینجا بخوانید:. ...
  • گزارش تخلف

آ بود اول اسم تو.. تو ناز طاقه‌ی ابریشم. من راز تک‌تکه‌ی باران

تو زلفک سبز بید. من لرزش برگانت. از من صبورتر تو نخواهی‌یافت. با تو هزار سال بماند …از من غریب‌تر. تو نخواهی‌دید. در این دیار لاله و بیجاده. صد سال آزگار. به‌چنین حالی. در انتظار اسم جلیل تو.
  • گزارش تخلف

✅همان‌طور که امید و ‌نوید ایدئولوژی‌ها، به‌ویژه آنان‌ که از جنس توتالیتارند، ساده کردن و «آشنا» کردن پیچیدگی‌های جهان است، کار هنر

✅ما سال‌ها این‌طور شنیده‌ایم که فلسفه وقایع جهان را پیچیده می‌کند و هنر، پیچیدگی‌های جهان را ساده می‌کند …🔴به نظر شما کدام نظر درست‌تر است؟.
  • گزارش تخلف

Korosh Reza Pour:. سلام عزیز.. این نامها برای من بزرگ هستند و قابل احترام:

در سیاست: صلاح الدین دمیر تاش و فیگن یوگسکداغ، روسای مشترک حزب دموکراتیک خلق‌ها ۰ به دلیل نگاه انسانیشان به سیاست و عبور از ناسیونالیسم ارتجاعی در منطقه‌ای که قوم گرایی و ملی گرایی بیداد میکند و درکنار شان صالح مسلم و آسیه عبدالله و البته «ویدا موحد» بانویی که مقاومت مدنی بر علیه حجاب اجباری به تاسی از حرکت انقلابی او در حال شکل گیری است ۰. در هنر و ادبیات: آینور دوغان و بختیار علی هردواز کوردستان و رضا قاسمی از ایران. می بینی که نام‌ها بیشتر از سه نفر شد و می‌توانستم همچنان به آنها بیفزایم، شاید به این دلیل که من فردی آرمانگراهستم و کوردستان هنوز سرزمینی است که درآن میتوان اندکی آرمان گرا بود ۰. با ادای احترام به همه شاعران و نویسندگان میهن که علیرغم محدودیت‌ها هنوز به سرودن و نوشتن وفادار هستند و همه کوشندگان صلح، برابری و آزادی. ...
  • گزارش تخلف

دوستان نازنین همراه.. عید است اما روز نو که در آن «مهر» و «دوستی» نباشد روزی تهی و کور است

این کلمات را هم دم‌دستی نباید فهمید که در عمیق‌ترین لایه‌های معنایی‌شان باید فهم کرد …برای نجات خودمان باید به مهر و دوستی چنگ بزنیم و پیش از آن تلاش کنیم که این دو امر بزرگ را از دست ابتذال عصر نجات دهیم …پس بر آنکه مهر می‌ورزد و محبت دارد و صاحب دوستی است هر روز باید تبریک و سلام گفت …بر شما سلام و تبریک هر روزه باد … ...
  • گزارش تخلف

باری پنبه‌ی اصلاح‌طلبی …در نوجوانی و جوانی دل به راه خاتمی بسته بودم که فکر می‌کردم ما را می‌رهاند و به مقصد می‌رساند

در هشتاد و هشت امیدها داشتیم که دود شد و به‌هوا رفت.. به تحرکات و مواضع هاشمی چشم دوختیم و سیدحسن خمینی و روحانی اما چشم بستیم و خواستیم که سهم اینان را در وضعیت‌مان فراموش کنیم بلکه امیدهامان زنده بماند …اما یک چیز را واقعن فراموش کردیم که اصولگراها و بزرگان‌شان در هر چه باب میل ما نیستند، حداقل در بیان عقایدشان پنهان‌کاری ندارند. در اداره‌ی جامعه، جایگاه زنان، روابط‌مان با کشورها رک و راست آنچه هستند را می‌گویند.. اما اصلاح‌طلبان سال‌ها هندوستان نشان‌مان دادند و به ترکستان‌مان بردند …به‌طور مثال: اگر سهم‌بندی کنیم، سهم آقای رفسنجانی که خودش را امیرکبیر ثانی جازده بود و طوری رفتار می‌کرد که انگار همه‌ی خطاها را دیگری و دیگران کرده‌اند در وضعیت امروزمان چقدر است؟. ...
  • گزارش تخلف

بعضی دوستان مدام در حال دعا کردن برای بهبود اوضاع هستند

یاد مقدمه‌ی اخوان افتادم و آن دعای مجرب از امام همام اسیر که متواتر گفته‌اند دعای مؤثری‌ست …در ولایت ما هم زمانی عده‌ای جاهل قهوه‌خانه‌نشین یک راننده‌ی موتور را به باد کتک می‌گیرند. کتک‌خور بی‌نوا می‌گوید سپردم‌تان به عباس بی‌دست …جاهلی از گوشه‌ای سر بلند می‌کند که تا عباس بی‌دست بیایید من با همین دست‌هام به این‌ها نشان می‌دهم …حالا قربانتان شوم یا دستی مهیا کنید یا کلن مثل من بروید پی‌کارتان. ...
  • گزارش تخلف

در دو یادداشت پیشین از تغییر دید و چشم نوشتم و از جاکن شدن و جاگیر شدن در نحوه‌ی دیگری از زیستن

قصدم بیشتر نشان دادن زوال جهانی‌ست که می‌توانست نو شود و کسی به این امکان نیندیشید …زیندگان این جهان مرعوب شأن جهان نو آمده شده بودند و برای جهان خود شأنی متصور نبودند …همه فضیلت در نو بود و همه نکبت در این کهنه که باید زدوده می‌شد.. ویران و نابود شدن تکیه‌ی دولت از این لحاظ در روان جمعی ما بسیار اهمیت دارد.. مکانی برای امری در جهانی ساخته می‌شود تا پاسخ‌گوی نیازی باشد و بعد به تمامی نیست می‌شود تنها تصویری از آن باقی مانده است …روایت ساخت و ویرانی‌اش هر چه باشد نمی‌شود این را انکار کرد که تعزیه در مقابل نمایش‌ها و تیاترهای غربی شأنی نداشته که، امری عقب افتاده محسوب می‌شده است …پس سالنی که می‌توانست پایه و اساس سالن‌های نمایش‌های ایرانی باشد ناگهان محو می‌شود. کافه‌ها و سالن‌ها و تیاترها جایگزینش می‌شوند.. این واقعه هنوز ادامه دارد. تاریخ بصری شهرهای ما به شدت ناپایدار و دچار فراموشی است. کافی‌ست تصاویر را بررسی کنید دهه نمی‌گذرد که دیگر آن محله‌ای که می‌شناختید نیست. آن خانه‌ها و کوچه‌ها نیستند. آنکه ویران می‌کند فکر می‌کند این خانه‌ی قدیمی و دیوارهایش مال اوست و هیچ کس در این خاطره‌ی ...
  • گزارش تخلف

در یادداشت پیشین از تغییر دید گفتیم و گفتیم چگونه دیدمان را ترک کردیم و صاحب چشم غربی شدیم

قصد ما چون سنت‌های موجود ارزش داوری نیست که بعدش به فکر احیا علوم دین باشیم یا بازگشت به سنتها چون سیدجمال و اقبال و شریعتی و نه هم‌آواییم با شعار «مطلقن باید مدرن بود» در سلسله مراتب ارزشی شعاری که در دهان شایگان مدرن بدل به سیلی شد که همه جا را خواهد گرفت. بلکه تلاش ما نخست شرح وضع است.. برای بروز و رشد فرهنگی و جهانی ملزوماتش باید حاضر باشد. نخست دید است. هر دیدی جهانی می‌سازد که این جهان شکلی دارد و فرمی. فرض کنید جهانی را که فرم کلاسش، شکل نشستن و برخاستن دانش طلبان و مردمانش گرد آمدن بود. دور نشستن. مکتب. این جهان نتوانست بزاید به قول آن فیلسوف اهل تاویل سنت باید بتواند بماند و نو شود. ...
  • گزارش تخلف