تاریخ شفاهی "ایران" تاریخ شفاهی "ایران" ۰۷:۵۹ ۱۳۹۵/۱۰/۳۰ چو ما را به دنیا تو کردی عزیز/به عقبی همین چشم داریم نیز/عزیزی و خاری تو بخشی و بس/عزیز تو خاری نبیند زکس 👇👇👇👇👇. تاریخ شفاهی "ایران" ۱۷:۰۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۹ جاذبه سخن گفتن دکترشریعتی. 🔴🔴🔴 فوت شده بود و مادر و همسرش پیش ما آمده و میگفتند در آن شبهایی که دکتر شریعتی تحت نظر بود و نمیتوانست براحتی این سو و آن سو برود، یک شب از فوت آن مرحوم، دکتر به سراغ ما آمد و چنان درباره مقولاتی صحبت میکرد و آن شخص متوفی را از ذهن ما خارج کرد که ما با خود گفتیم «کاش چند سال پیش مرده بود»! و چنین قادر بود بر روح مخاطب خودش سیطره پیدا کند و رنج و درد را از ذهن افراد خارج کند. سخنانی که میگفت جذاب بود. حتی گفته میشد که وقتی در زندان بوده، سربازها و نگهبانها را هم جذب کرده بوده و بعضی از آنها علاقمند بودهاند که به نگهبانی او بروند در سخنرانیها هم چنین بود. ساعتها سخن میگفت و نبض جمعیت را به دست میگرفت و در همین تالار رازی، جمعیتی که در بالا و پایین موج میزد را میخکوب میکرد. او خوب حرف میزد و حرف خوب میزد و همه را مجذوب میکرد، و تا پایان سخنرانیاش، همه را بر جای مینشاند، به طوری که هیچکس و حتی خود او زمان را حس نمیکرد.. دانشجویان خیلی تحت تأثیر دکتر بودند و حتی رفتارش را تقلید میکردند. این بچهها که شیفته او بودند، توقع نداشتد که دکتر به آنها نمره ندهد و یا نمره ناتمام (ن) ... تاریخ شفاهی "ایران" ۰۵:۲۰ ۱۳۹۵/۱۰/۲۹ باران خواهی مردم در خراسان. 🔴🔴🔴 قدیم، خراسان منطقهای کم آب و خشک بوده است به طوری که مراسم طلب باران یا همان باران خواهی در بسیاری از شهرهای خراسان از جمله مشهد مرسوم بوده و آداب مشترکی داشته است. بدین گونه که زنان و دختران (با استفاده از دو تکه چوب و مقداری پارچه) عروسکی درست کرده و آن را در سطح محله یا روستا میگرداندند و با خواندن اشعار و تصنیف هایی در جمعیت، باران را درخواست میکردند. در اشعار معمولا به خداوند و حضرت محمد (ص) قسم یاد میشد و از مردم محله و روستا میخواستند برای پخت آشی به همین منظور کمک کنند. هر فرد هنگامی که به گرداننده این عروسک برای طبخ آش، حبوبات و سایر مواد میرساند، مقداری آب نیز روی عروسک میپاشید و دعاها و اشعاری را زیر لب زمزمه میکرد، از جمله: «الله بده تو باران، به حرمت مزاران، گندم به زیر خاکه، از تشنگی هلاکه». دربیشتر این مراسم، نماز باران را به صورت جماعت میخواندند و مردم معتقد بودند که بعد از خواندن نماز و مراسم طلب باران، حتما باران خواهد بارید. 🔴محمود رضا برازش: شهرهای ایران مشهد. تاریخ شفاهی. ارسال نظر. ... تاریخ شفاهی "ایران" ۰۷:۵۵ ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ عروسی قنات. 🔴. عروسی قنات در گلپایگان در زمانهای دور برگزار میشدهاست در روستاها وقتی آب قنات کم و یا خشک میشد، برایش عروسی میگرفتند. این جشن وقتی که اهالی دیگر از آمدن آب قنات ناامید میشدند برگزار میشد. برای این جشن یک زن بیوه را که شوهرش مرد خوبی بوده و از هم طلاق نگرفته بودهاند را در آن روز به هیأت عروس در میآوردند و شادی و هلهله و پایکوبی میکردند. همچنین خوراکهای مخصوص عروس را به مادر چاه (چاه اصلی) میبردند و او داخل قنات میشد. میبایست شب را در قنات بگذراند. به اصطلاح میگفتند قنات نر شده و باید به آن زن داد. فردای آن روز زن از قنات بیرون میآمد و تمام روستا به او احترام میگذاشتند و او از آب و محصول سهم میبرد. اما از آن پس نمیبایست ازدواج کند، چرا که مردم معتقد بودند او زن قنات است و قنات هم زنش را هیچ وقت طلاق نمیدهد. این رسم به نوعی از میترائیسم گرفته شدهاست. ... تاریخ شفاهی "ایران" ۰۵:۱۴ ۱۳۹۵/۱۰/۲۶ شادی مردم پس از انتشار خبر خروج شاه از ایران در۲۶دی ماه۱۳۵۷. کانال تاریخ شفاهی👇👇👇👇 تاریخ شفاهی "ایران" ۰۵:۰۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۶ روایت فرح از فرار شاه. ⚫️⚫️⚫️ این فرار از زبان فرح دیبا همسر شاه که در آخرین روزهای حضور شاه در ایران در کنار او و همسفر او در خروج از کشور بوده است، اینچنین نقل شده است:. عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازهای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمیدادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت میکرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم. وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش میکردیم. «…. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیتهای مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان ... تاریخ شفاهی "ایران" ۲۰:۰۹ ۱۳۹۵/۱۰/۲۴ روایت شفاهی مندسین دربین کاشمریها. پسر عمو بودند که عاشق دختر عمویشان بودند از قضا یکی از پسر عموها به نام مندسین که شکارچی هم بوده و هیکل درشتی هم داشته دختر عمو را بدست آورده با او ازدواج میکند. پسر عموی دوم کینه مندسین را به دل میگیرید و چون توان بدنی کافی برای در افتادن با مندسین را ندارد از او میخواهد که شبانه تفنگ برنواش را بردارد و با او به شکار برود. این در حالی است که پسر عمو هیچ علاقهای به شکار ندارد و با تفنگ هم بلد نیست شلیک کند. در تاریکی یک شب مهتاب در دل بیابان، پسر عمو از مندسین به شوخی میخواهد که تفنگ را مسلح کرده و به او یاد بدهد تا ماه را شکار کند. مندسین هم تفنگ را پر کرده و به دست پسر عمو میدهد. پسر عمو ماه را نشانه میرود و به ناگهان برنو را به سمت مندسین برگردانده و شلیک میکند. (پسر عموی کافرت ننه گله زده ور جگرت). تاریخ شفاهی. ارسال نظر. ... تاریخ شفاهی "ایران" ۰۸:۲۱ ۱۳۹۵/۱۰/۲۴ تصویری از تخریب بنای نخستین مهدیه ایران در مشهد تاریخ شفاهی "ایران" ۰۸:۲۰ ۱۳۹۵/۱۰/۲۴ مهدیه مشهد. بنا کرد مهدیه در زمینی به مساحت ۱۴۰۰متر مربع و با زیربنای۸۲۰متر در یک طبقه احداث شد. دارای شش کلاس ۳۶متری, تالاری دویست متری و صحن حیاط ۶۵۰متری بوده است. مهدیه به عنوان مرکز فعالیتهای سیاسی جمعیتهای موتلف اسلامی در سال۱۳۳۰ش. و حضور نواب صفوی در فروردین۱۳۳۲ از رویدادهای قابل توجه این بنا در سالهای اولیه تاسیس میباشد. ساعت هفت بعدازظهر سی ام دی ماه ۱۳۴۰ش. براثر اتصال سیم برق جرقهای زده شد که موجب اتش سوزی در مهدیه گردید. در چند روز نخست اتش سوزی, بسیاری از مردم برای ابراز همدردی با عابدزاده و اعضای انجمن پیروان قران به مهدیه میامدند, نه تنها کسی از عابدزاده غرامتی نگرفت بلکه با گذشت کمتر از یک هفته از این اتفاق کمکهای به مهدیه شد. هفتاد سال از تاسیس نخستین مهدیه در شهر مشهد میگذرد, طی این سالها بخصوص قبل از انقلاب این بنا نقش مهمی در اموزش و مراسم مذهبی داشته است. این روزها این بنا در سکوت مطلق در حال تخریب است. ... تاریخ شفاهی "ایران" ۰۸:۱۹ ۱۳۹۵/۱۰/۲۴ مهدیه مشهد از تاسیس تا تخریب. شرح در کانال تاریخ شفاهی. 👇👇👇👇 تاریخ شفاهی "ایران" ۱۹:۲۰ ۱۳۹۵/۱۰/۲۳ تصویری از سربازان ایرانی در جنگ جهانی دوم. 👇👇👇👇👇 تاریخ شفاهی "ایران" ۰۶:۳۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۳ شرح حال صادق هدایت به قلم خودش. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کردهام اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیشدستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آنها مناسبتر خواهد بود مثلا اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینهدوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجستهای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبهرو شدهام. در ... تاریخ شفاهی "ایران" ۰۶:۳۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۳ شرح حال صادق هدایت. 👇👇👇👇👇 تاریخ شفاهی "ایران" ۰۸:۵۰ ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ آیین لأله خوانی دختران و نوعروسان ترکمن ها، ترانههای غمناک و سوزناکی هستند که دختران و نوعروسان ترکمن در شبهای مهتابی گرد هم آمده، میخوانند. لألهها، حکایت از فغانهای جانسوز دخترانی دارند که با وجود کم سن و سالی، قربانی تصمیم گیری نابجای خانوادههای خود شدند و تن به سرنوشتی شوم دادهاند و عمری دراز در درد و رنجی جانکاه بسر بردهاند. لألهها، رنجواره بی حد و حصر و نالههای دختران ساده و معصومی هستند که به رسم ناخوشایند ایام در ظلمی گوناگون قرار گرفتهاند. از یک سو به جبر روزگار و رسم طائفه در کودکی به خانه بخت – به خانهای که بر او پشیزی ارزش قائل نیستند – روانه شدهاند و نوعروسان کم سن و سال و کم تجربه باید از وظیفه اصلی و اساسی که همان زاد و ولد است بخوبی بر میآمدند و هم کارهای طاقت فرسای خانه را چون: قالی بافی، نمد بافی، شیردوشی، برپایی آلاچیق، پختن نان، فراهم کردن هیزم و رفت و روب خانه انجام میدادهاند. بدترین درد آنان درد دوری از کانون گرم خانواده و دوری از دوستان و همسن و سالان و ایل و تبار خود بود. از یک سو، با وجود نقش اساسی در خانه، از هیچ گونه حقوق و مزایایی برخوردار نبودند، این ظلم و ستم قرنهای متمادی همواره ... تاریخ شفاهی "ایران" ۲۰:۴۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۱ سیاست و خردمندی خاطرات تاریخی سیاسی دکتر علی شریعتمداری. 👇👇👇👇 تاریخ شفاهی "ایران" ۰۷:۴۷ ۱۳۹۵/۱۰/۲۱ زندگینامه خودنوشت آیتالله هاشمی رفسنجانی. حاج میرزا علی هاشمی بهرمانی مادرم: ماه بیبی (صفریان) نام خانوادگی هاشمی برای خانواده ما، با آن که سید نیستم، به این دلیل انتخاب شده است که نام جد پدری ما حاج هاشم بوده است؛ او در سر تا سر منطقه املاک و امکانات زیادی داشته است. پدرم کمی از تحصیلات علوم حوزوی بهرهمند بود، تا آنجا که به یاد دارم، در روستا زندگی میکرد، که دلیل آن تا حدودی فشارهایی بود که در دوره پهلوی متوجه متدینین بود. ایشان عمیقا مورد اعتماد مردم بودند و نوعی مرجعیت در امور اجتماعی و مذهبی داشتند. از اخلاقیات جالب ایشان این بود که معمولا در زمان رسیدن هر محصولی، وقتی که به باغ و یا مزرعه میرفتند، تعداد زیادی از نیازمندان روستا را میپذیرفتند و به هر یک از آنها چیزی میدادند و این وضع در همه فصول سال ادامه داشت. اسم روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق – از جلگههای رفسنجان. بهرمان به معنی یاقوت سرخ است. مادرم علاوه بر خانهداری در امور زندگانی با پدرم همکاری داشتند. او هر چند بیسواد بود، اما اطلاعات خوبی از خواص گیاهان دارویی داشت. اطلاعات و تجربیات او برای اعضای خانواده و حتی اهالی روستا سودمند بود؛ چنانکه هنوز هم گاهی از همان تجربهها استفاده میکنیم. ... تاریخ شفاهی "ایران" ۱۹:۵۱ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار. 👇👇👇👇 تاریخ شفاهی "ایران" ۱۰:۰۳ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ احمد رشیدی مطلق نویسنده مقاله استعمار سرخ و سیاه که موجب واکنش علما و روحانیون شد و منجر به قیام خونین ۱۹دی قم شد تاریخ شفاهی "ایران" ۰۶:۳۱ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ داستان رعنا. کار اصلی وی دامداری بود در ییلاق (اشکور) در مرتعی زیبا به نام لزر که در تصرف و مالکیت شخصی به نام مختار خان بود سکونت داشت، همراه دامها و کارگران ییلاق-قشلاق میکرد. مرتع لزر در روستای لشکان اشکور در کنار رودخانه پلورود واقع شده است. لشکان کدخدایی به نام کربلایی عاشور داشت و این کدخدا فرزندی پسر به نام نوروز داشت که رعنا شخصیت اصلی داستان همسر وی بوده است. سرگالش هادی در منزل کربلایی عاشور در هنگام کوچ تابستانه استراحت میکند. زیبایی رعنا که زبانزد خاص و عام بود و در منطقه تاکنون کسی به زیبایی او دیده نشده بود از معروفیت خاصی برخوردار بود. ماهی بود تابان و خورشیدی بود فروزان. تمامی حرکات و رفت و آمدهای او و دیگران مورد توجه مردم بود و از طرفی حضور مداوم سرگالش هادی به خانه پدر رعناباعث ایجاد ظن جدیدی مبنی بر عاشقی سرگالش هادی و رعنا شد و سر انجام کربلایی عاشور و اقوام او سرگالش هادی را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند. ارباب سرگالش هادی از او میخواهد که نگران نباشد، انتقام وی را از آنها میگیرد. بعد از ۴۰ روز استراحت و مداوا در منزل ارباب به گیلان عزیمت میکند و در آنجا با کرد آقاجان آشنا میشود. ... تاریخ شفاهی "ایران" ۰۶:۱۰ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ با سلام. با سپاس از همراهی اعضای محترم کانال تاریخ شفاهی ادرس کانال تاریخ شفاهی تغییر کرد, کانال را به دوستان و علاقمندان معرفی کنید. ‹ 58 59 60 61 62 63 64 ›
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۷:۵۹ ۱۳۹۵/۱۰/۳۰ چو ما را به دنیا تو کردی عزیز/به عقبی همین چشم داریم نیز/عزیزی و خاری تو بخشی و بس/عزیز تو خاری نبیند زکس 👇👇👇👇👇.
تاریخ شفاهی "ایران" ۱۷:۰۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۹ جاذبه سخن گفتن دکترشریعتی. 🔴🔴🔴 فوت شده بود و مادر و همسرش پیش ما آمده و میگفتند در آن شبهایی که دکتر شریعتی تحت نظر بود و نمیتوانست براحتی این سو و آن سو برود، یک شب از فوت آن مرحوم، دکتر به سراغ ما آمد و چنان درباره مقولاتی صحبت میکرد و آن شخص متوفی را از ذهن ما خارج کرد که ما با خود گفتیم «کاش چند سال پیش مرده بود»! و چنین قادر بود بر روح مخاطب خودش سیطره پیدا کند و رنج و درد را از ذهن افراد خارج کند. سخنانی که میگفت جذاب بود. حتی گفته میشد که وقتی در زندان بوده، سربازها و نگهبانها را هم جذب کرده بوده و بعضی از آنها علاقمند بودهاند که به نگهبانی او بروند در سخنرانیها هم چنین بود. ساعتها سخن میگفت و نبض جمعیت را به دست میگرفت و در همین تالار رازی، جمعیتی که در بالا و پایین موج میزد را میخکوب میکرد. او خوب حرف میزد و حرف خوب میزد و همه را مجذوب میکرد، و تا پایان سخنرانیاش، همه را بر جای مینشاند، به طوری که هیچکس و حتی خود او زمان را حس نمیکرد.. دانشجویان خیلی تحت تأثیر دکتر بودند و حتی رفتارش را تقلید میکردند. این بچهها که شیفته او بودند، توقع نداشتد که دکتر به آنها نمره ندهد و یا نمره ناتمام (ن) ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۵:۲۰ ۱۳۹۵/۱۰/۲۹ باران خواهی مردم در خراسان. 🔴🔴🔴 قدیم، خراسان منطقهای کم آب و خشک بوده است به طوری که مراسم طلب باران یا همان باران خواهی در بسیاری از شهرهای خراسان از جمله مشهد مرسوم بوده و آداب مشترکی داشته است. بدین گونه که زنان و دختران (با استفاده از دو تکه چوب و مقداری پارچه) عروسکی درست کرده و آن را در سطح محله یا روستا میگرداندند و با خواندن اشعار و تصنیف هایی در جمعیت، باران را درخواست میکردند. در اشعار معمولا به خداوند و حضرت محمد (ص) قسم یاد میشد و از مردم محله و روستا میخواستند برای پخت آشی به همین منظور کمک کنند. هر فرد هنگامی که به گرداننده این عروسک برای طبخ آش، حبوبات و سایر مواد میرساند، مقداری آب نیز روی عروسک میپاشید و دعاها و اشعاری را زیر لب زمزمه میکرد، از جمله: «الله بده تو باران، به حرمت مزاران، گندم به زیر خاکه، از تشنگی هلاکه». دربیشتر این مراسم، نماز باران را به صورت جماعت میخواندند و مردم معتقد بودند که بعد از خواندن نماز و مراسم طلب باران، حتما باران خواهد بارید. 🔴محمود رضا برازش: شهرهای ایران مشهد. تاریخ شفاهی. ارسال نظر. ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۷:۵۵ ۱۳۹۵/۱۰/۲۸ عروسی قنات. 🔴. عروسی قنات در گلپایگان در زمانهای دور برگزار میشدهاست در روستاها وقتی آب قنات کم و یا خشک میشد، برایش عروسی میگرفتند. این جشن وقتی که اهالی دیگر از آمدن آب قنات ناامید میشدند برگزار میشد. برای این جشن یک زن بیوه را که شوهرش مرد خوبی بوده و از هم طلاق نگرفته بودهاند را در آن روز به هیأت عروس در میآوردند و شادی و هلهله و پایکوبی میکردند. همچنین خوراکهای مخصوص عروس را به مادر چاه (چاه اصلی) میبردند و او داخل قنات میشد. میبایست شب را در قنات بگذراند. به اصطلاح میگفتند قنات نر شده و باید به آن زن داد. فردای آن روز زن از قنات بیرون میآمد و تمام روستا به او احترام میگذاشتند و او از آب و محصول سهم میبرد. اما از آن پس نمیبایست ازدواج کند، چرا که مردم معتقد بودند او زن قنات است و قنات هم زنش را هیچ وقت طلاق نمیدهد. این رسم به نوعی از میترائیسم گرفته شدهاست. ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۵:۱۴ ۱۳۹۵/۱۰/۲۶ شادی مردم پس از انتشار خبر خروج شاه از ایران در۲۶دی ماه۱۳۵۷. کانال تاریخ شفاهی👇👇👇👇
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۵:۰۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۶ روایت فرح از فرار شاه. ⚫️⚫️⚫️ این فرار از زبان فرح دیبا همسر شاه که در آخرین روزهای حضور شاه در ایران در کنار او و همسفر او در خروج از کشور بوده است، اینچنین نقل شده است:. عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازهای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمیدادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت میکرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم. وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش میکردیم. «…. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیتهای مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۲۰:۰۹ ۱۳۹۵/۱۰/۲۴ روایت شفاهی مندسین دربین کاشمریها. پسر عمو بودند که عاشق دختر عمویشان بودند از قضا یکی از پسر عموها به نام مندسین که شکارچی هم بوده و هیکل درشتی هم داشته دختر عمو را بدست آورده با او ازدواج میکند. پسر عموی دوم کینه مندسین را به دل میگیرید و چون توان بدنی کافی برای در افتادن با مندسین را ندارد از او میخواهد که شبانه تفنگ برنواش را بردارد و با او به شکار برود. این در حالی است که پسر عمو هیچ علاقهای به شکار ندارد و با تفنگ هم بلد نیست شلیک کند. در تاریکی یک شب مهتاب در دل بیابان، پسر عمو از مندسین به شوخی میخواهد که تفنگ را مسلح کرده و به او یاد بدهد تا ماه را شکار کند. مندسین هم تفنگ را پر کرده و به دست پسر عمو میدهد. پسر عمو ماه را نشانه میرود و به ناگهان برنو را به سمت مندسین برگردانده و شلیک میکند. (پسر عموی کافرت ننه گله زده ور جگرت). تاریخ شفاهی. ارسال نظر. ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۸:۲۰ ۱۳۹۵/۱۰/۲۴ مهدیه مشهد. بنا کرد مهدیه در زمینی به مساحت ۱۴۰۰متر مربع و با زیربنای۸۲۰متر در یک طبقه احداث شد. دارای شش کلاس ۳۶متری, تالاری دویست متری و صحن حیاط ۶۵۰متری بوده است. مهدیه به عنوان مرکز فعالیتهای سیاسی جمعیتهای موتلف اسلامی در سال۱۳۳۰ش. و حضور نواب صفوی در فروردین۱۳۳۲ از رویدادهای قابل توجه این بنا در سالهای اولیه تاسیس میباشد. ساعت هفت بعدازظهر سی ام دی ماه ۱۳۴۰ش. براثر اتصال سیم برق جرقهای زده شد که موجب اتش سوزی در مهدیه گردید. در چند روز نخست اتش سوزی, بسیاری از مردم برای ابراز همدردی با عابدزاده و اعضای انجمن پیروان قران به مهدیه میامدند, نه تنها کسی از عابدزاده غرامتی نگرفت بلکه با گذشت کمتر از یک هفته از این اتفاق کمکهای به مهدیه شد. هفتاد سال از تاسیس نخستین مهدیه در شهر مشهد میگذرد, طی این سالها بخصوص قبل از انقلاب این بنا نقش مهمی در اموزش و مراسم مذهبی داشته است. این روزها این بنا در سکوت مطلق در حال تخریب است. ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۶:۳۶ ۱۳۹۵/۱۰/۲۳ شرح حال صادق هدایت به قلم خودش. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کردهام اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیشدستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم بعلاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آنها مناسبتر خواهد بود مثلا اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینهدوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجستهای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبهرو شدهام. در ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۸:۵۰ ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ آیین لأله خوانی دختران و نوعروسان ترکمن ها، ترانههای غمناک و سوزناکی هستند که دختران و نوعروسان ترکمن در شبهای مهتابی گرد هم آمده، میخوانند. لألهها، حکایت از فغانهای جانسوز دخترانی دارند که با وجود کم سن و سالی، قربانی تصمیم گیری نابجای خانوادههای خود شدند و تن به سرنوشتی شوم دادهاند و عمری دراز در درد و رنجی جانکاه بسر بردهاند. لألهها، رنجواره بی حد و حصر و نالههای دختران ساده و معصومی هستند که به رسم ناخوشایند ایام در ظلمی گوناگون قرار گرفتهاند. از یک سو به جبر روزگار و رسم طائفه در کودکی به خانه بخت – به خانهای که بر او پشیزی ارزش قائل نیستند – روانه شدهاند و نوعروسان کم سن و سال و کم تجربه باید از وظیفه اصلی و اساسی که همان زاد و ولد است بخوبی بر میآمدند و هم کارهای طاقت فرسای خانه را چون: قالی بافی، نمد بافی، شیردوشی، برپایی آلاچیق، پختن نان، فراهم کردن هیزم و رفت و روب خانه انجام میدادهاند. بدترین درد آنان درد دوری از کانون گرم خانواده و دوری از دوستان و همسن و سالان و ایل و تبار خود بود. از یک سو، با وجود نقش اساسی در خانه، از هیچ گونه حقوق و مزایایی برخوردار نبودند، این ظلم و ستم قرنهای متمادی همواره ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۷:۴۷ ۱۳۹۵/۱۰/۲۱ زندگینامه خودنوشت آیتالله هاشمی رفسنجانی. حاج میرزا علی هاشمی بهرمانی مادرم: ماه بیبی (صفریان) نام خانوادگی هاشمی برای خانواده ما، با آن که سید نیستم، به این دلیل انتخاب شده است که نام جد پدری ما حاج هاشم بوده است؛ او در سر تا سر منطقه املاک و امکانات زیادی داشته است. پدرم کمی از تحصیلات علوم حوزوی بهرهمند بود، تا آنجا که به یاد دارم، در روستا زندگی میکرد، که دلیل آن تا حدودی فشارهایی بود که در دوره پهلوی متوجه متدینین بود. ایشان عمیقا مورد اعتماد مردم بودند و نوعی مرجعیت در امور اجتماعی و مذهبی داشتند. از اخلاقیات جالب ایشان این بود که معمولا در زمان رسیدن هر محصولی، وقتی که به باغ و یا مزرعه میرفتند، تعداد زیادی از نیازمندان روستا را میپذیرفتند و به هر یک از آنها چیزی میدادند و این وضع در همه فصول سال ادامه داشت. اسم روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق – از جلگههای رفسنجان. بهرمان به معنی یاقوت سرخ است. مادرم علاوه بر خانهداری در امور زندگانی با پدرم همکاری داشتند. او هر چند بیسواد بود، اما اطلاعات خوبی از خواص گیاهان دارویی داشت. اطلاعات و تجربیات او برای اعضای خانواده و حتی اهالی روستا سودمند بود؛ چنانکه هنوز هم گاهی از همان تجربهها استفاده میکنیم. ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۱۰:۰۳ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ احمد رشیدی مطلق نویسنده مقاله استعمار سرخ و سیاه که موجب واکنش علما و روحانیون شد و منجر به قیام خونین ۱۹دی قم شد
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۶:۳۱ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ داستان رعنا. کار اصلی وی دامداری بود در ییلاق (اشکور) در مرتعی زیبا به نام لزر که در تصرف و مالکیت شخصی به نام مختار خان بود سکونت داشت، همراه دامها و کارگران ییلاق-قشلاق میکرد. مرتع لزر در روستای لشکان اشکور در کنار رودخانه پلورود واقع شده است. لشکان کدخدایی به نام کربلایی عاشور داشت و این کدخدا فرزندی پسر به نام نوروز داشت که رعنا شخصیت اصلی داستان همسر وی بوده است. سرگالش هادی در منزل کربلایی عاشور در هنگام کوچ تابستانه استراحت میکند. زیبایی رعنا که زبانزد خاص و عام بود و در منطقه تاکنون کسی به زیبایی او دیده نشده بود از معروفیت خاصی برخوردار بود. ماهی بود تابان و خورشیدی بود فروزان. تمامی حرکات و رفت و آمدهای او و دیگران مورد توجه مردم بود و از طرفی حضور مداوم سرگالش هادی به خانه پدر رعناباعث ایجاد ظن جدیدی مبنی بر عاشقی سرگالش هادی و رعنا شد و سر انجام کربلایی عاشور و اقوام او سرگالش هادی را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند. ارباب سرگالش هادی از او میخواهد که نگران نباشد، انتقام وی را از آنها میگیرد. بعد از ۴۰ روز استراحت و مداوا در منزل ارباب به گیلان عزیمت میکند و در آنجا با کرد آقاجان آشنا میشود. ...
تاریخ شفاهی "ایران" ۰۶:۱۰ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ با سلام. با سپاس از همراهی اعضای محترم کانال تاریخ شفاهی ادرس کانال تاریخ شفاهی تغییر کرد, کانال را به دوستان و علاقمندان معرفی کنید.