واردات الاغ از قبرس.. کمک‌ها به دو بخش نقدی و جنسی تقسیم می‌شد

بیشتر کمک‌های جنسی طرح مارشال سلاح و ماشین‌آلاتی بود که در دوران جنگ جهانی مازاد بر نیاز تولید شده بود. برای مثال یکی از کمکهای جنسی که به ایران داده شده چند هزار توالت فرنگی بود که برای پایگاه‌های نظامی ساخته شده و با پایان جنگ دیگر نیازی به آن‌ها نبود …اما الاغ‌های قبرسی که به ایران داده شد نه تنها برای جنگ تولید نشده بود بلکه اصلا آمریکایی نبود و آمریکایی‌ها آنها را به قیمت بالایی از کشاورزان قبرسی خریده بودند. نمی‌دانم روی چه حسابی آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که مشکل ایران نداشتن الاغ خوب است و رفتند ۱۰۷ رأس الاغ قبراق و سرحال را در قبرس دستچین کردند و برای اصلاح نژاد الاغ‌های ایرانی به ایران آوردند …نکته دیگر اینکه در این تبادل توالت‌های فرنگی اهدایی به عشایر داده شد. توالت فرنگی به سیستم آب لوله‌کشی برای راه انداختن سیفون نیاز دارد و عشایر هم که چنین سیستمی نداشتند و این توالت‌های ارزشمند به صورت یک بار مصرف استفاده شد …روزنامه‌های ایرانی در آن دوران این ماجرا را به باد اعتراض و تمسخر گرفته بودند. ماجرای واردات الاغ از قبرس باعث شده تا خرهای قبرسی در ایران شهرت زیادی پیدا کنن ...
  • گزارش تخلف

ستاره پنهان ۷. روایتی از زندگی کلنل محمد تقی خان پسیان. به قلم دکتر مرضیه داود پور

همتش، کلنل نیزکه در مکتب مادر درس ایثار آموخته بود، عینأ همین عمل نیک را درمورد زیردستان نیازمند خود تکرارکرد. محمد تقی خان درخانه‌ای تربیت شد که در آنجا غالبأ درباره محبت آل علی (ع) وذکر فضایل بزرگان دین سخن به میان آورده شده ودرمراسم سوگواری ماه محرم که همه ساله درآن خانه برپا می‌گشت درپیرامون شهامت وشهادت سالارشهیدان گفتگو می‌شد. پدر و مادر او هردو در رعایت احکام و شئونات مذهبی کوشا بوده فرزندان خود را در چنین محیطی پرورش می‌دادند. پدر همسرم، همیشه نامه‌های کلنل را که با خط خودش به او و سایر اعضای خانواده نوشته بود گرامی می‌داشت وبرای ما از عشق و علاقه عمویش به تحصیل علوم و مطالعه او زیر نور مهتاب زمانی که چراغ‌های خانه پدری خاموش بودند، سخن می‌راند. برادر زاده کلنل، همواره ازمردم با وفای خراسان صمیمانه سپاس گذار بود زیرا آنها تا سی سال بعد از مرگش مراقب بودند تا آثار محل دفن توسط مخالفان از بین نرود. عاقبت مردم در زمان مرحوم آقای دکتر مصدق آقای حسینعلی سلطان زاده پسیان را به مشهد فرا خواندند و در حضور او باقی مانده جنازه کلنل را که آثار اصابت گلوله در استخوان پایش مشهود بود، به مقب ...
  • گزارش تخلف

ستاره پنهان ۶. روایتی از زندگی کلنل محمد تقی خان پسیان. به قلم دکتر مرضیه داود پور

شنبه ۹ خرداد ماه ۱۳۸۸ روزی که عروس خانواده پسیان شدم می‌دانستم که این خانواده دارای پیشینه‌ای منحصر به خود بوده، افراد آن درتاریخ مملکتم ازخویشتن رد پا برجانهاده‌اند. گواه من تلگرافی است که کلنل پسیان درزمان حکومت خود درخراسان به امیر شوکت الملک علم حاکم قائن وسیستان مخابره نموده ودرآن اینگونه نوشته است: درراه خدمت به مملکت برادر وپسرعمودرشیراز، پدرم دراردبیل، جدم درسالاری «فتنه سالار درمشهد»، عموی بزرگم درشاهرود، جدبزرگم درهرات وجد مادریم درزنجان کشته شده‌اند. درواقع رشادت وشهادت میراث ایشان بود. اما بدون شک، کلنل محمد تقی خان سلطان زاده پسیان، قهرمان قهرمانان و ستاره درخشان این خاندان بوده وهست، ستاره پنهان!. با وجود این سابقه پرافتخار، من ازهرموقعیتی استفاده کرده به سخنان پدر همسرم، آقای دکترحسینعلی سلطان زاده پسیان، برادرزاده کلنل، گوش می‌دادم تا شرح مبارزات او را به ذهن سپرده واین امانت پربار را چون ارثیه‌ای گرانبها به فرزندان خویش منتقل کنم. اما دراین میان مطلب مهمی دستگیرم شد! و آن وجود شیرزنی به نام «عزت الحاجیه» درمیان مردان شجاع خانواده بود. با وجود بانو عزت الحاجیه، شایسته ا ...
  • گزارش تخلف

همایون صنعتی‌زاده در سال ۱۳۰۴ در خانواده‌ای سرمایه‌دار در تهران به دنیا آمد

پدرش عبدالحسین صنعتی در زمره نخستین رمان‌نویسان ایرانی و از تجار فرش و سنگ فیروزه بود. همایون صنعتی زاده بنیان‌گذار چند موسسه فرهنگی و اقتصادی مانند موسسه انتشارات فرانکلین، شرکت سهامی افست، کاغذسازی پارس و دهها شغل و صنعت در ایران بود. وی در روز چهارشنبه، ۴ شهریور ۱۳۸۸ پس از یک دوره بیماری در سن ۸۴ سالگی در کرمان درگذشت. صنعتی زاده، کودکی خود را در کرمان نزد پدربزرگش (مؤسس نخستین سینمای کرمان) گذراند این خاطره «همایون صنعتی» از پدربزرگی است که حق استادی بر گردنش داشته. «یک روز دیر برگشتم خانه. غروب بود. دیدم پدربزرگم توی کوچه قدم می‌زند. نگران من بود. مرا که دید، دستم را گرفت برد توی اتاق. ...
  • گزارش تخلف

ستاره پنهان ۵. روایتی از زندگی کلنل محمد تقی خان پسیان. به قلم دکتر مرضیه داود پور

را درکوچکی درایران شروع کرده بود وخوب می‌خواند وتکلم می‌کرد ودر این جا یعنی «اشتوتگارت» انگلیسی وآلمانی تحصیل می‌کرد و درآلمانی به جایی رسیده بود که دفترنت ایرانی را (که چاپ شده است) خودش نوشت وما تغییرات. مختصری درآن دادیم. با یک خانم آلمانی کتاب «زرتشت چنین گفت» تألیف نیچه را می‌خواند. به تئاترو کنسرت با علاقه وعشق به خصوص می‌رفت. ما نیزبه همراهی شوهرم اغلب با او به اپرا می‌رفتیم ودرهمان جا ازمادرش یاد نمودوازایام گذشته خود حکایت نمودکه پانزده سال زیادتراست که مادرخود را که بسیارگرامی داشت ندیده بود ومی گفت «یقین دارم مادرم هرروزدرفراق من گریه می‌کند». نگرانی واضطرابی که ازمادرش داشت بسیاربود. نمی‌دانم حال این جوان وطن دوست درشنیدن دخول سربازهای روس به آذر بایجان که مادرش درآنجا اقامت داشت چه بود؟!. محمد تقی خان به همان درجه که صاحب فکربود نیز، شوخ وظریف بود و گاهی از ته دل می‌خندید و خنده طفلانه او بر دل راحتی می‌داد. «هوگو اردمان»، سر کرده آلمانی، در کتاب خود «جهاد در سفر ایران» شرح رشادت سلطان زاده را از پشت سرسربازان روس که قله مصلا را در همدان گرفته بودند داده و بعد چنبن گوید: ق ...
  • گزارش تخلف

ستاره پنهان ۴. روایتی از زندگی کلنل محمد تقی خان پسیان. به قلم دکتر مرضیه داود پور

حوادث بعد ازفوت آن مرحوم: عصر جمعه ۱۱ میزان جمعیت کثیری که شاید چهار هزارنفر بیشترمی شد ازمرد وزن دردو به غروب به مقبره ومزارمرحوم کلنل محمد تقی خان حاضرشده اکثر جوانان دسته گل‌های قشنگ وزیبا برای تقدیمی مقبره آن مرحوم آورده وقبلا قبر آن مرحوم را با گل تزئین کرده بودند. درواقع خرمنی ازگل بود وتمثال نازنین آن مرحوم را هم بالای قبرنهاده وغم والم همه حضاررا تجدید می‌کرد. دریک ساعت و نیم به غروب شروع به نطق وخطابه شده، اول شیخ یوسف خان خطابه را که آقای صمصام خان تقدیم کردند قرائت کرده وبعد آقای میرزا تقی خان فغانی خطابه ذیل را در نهایت طلاقت لسان با آواز رسا ئی که همه حضار مستفیض شدند قرائت کردند که ما عین آن را نقل می‌نماییم … ….. تقریبا یک ماه ازاین قضیه گذشت. قوای قزاق به مشهد آمده وعده‌ای را دستگیرکرده وسکونت وآرامی درشهربرقرار شد. با وجوداینکه نبش قبردراسلام جایزنیست بر حسب اصرار قوام السلطنه رئیس الوزراء وقت یک کلاه شرعی برای این اقدام درست نموده ودرلیله سیزدهم عقرب ۱۳۰۰ شبانه قبر آن مرحوم را نبش و جنازه را از مقبره نادرشاه خارج ودریکی از قبرستا ن های معمولی موسوم به سراب بدون هیچ آث ...
  • گزارش تخلف

ستاره پنهان ۳. روایتی از زندگی کلنل محمد تقی خان پسیان. به قلم دکتر مرضیه داود پور

آقای تقی زاده سلام برسانید وعرض کنید کمک کنیدکمک کنید ایران را از تحت نفوذ همسایه جنوبی خلاص کرده ریشه پوسیده اشراف را ازبیخ وبن بکنیم. حالا استفاده نکنیم کی استفاده خواهیم کرد. به همه ایرانی‌ها سلام برسانید وبگویید یک خواهش دارم. اولا پس ازشنیدن خبرکشته شدن من درراه وطن هرکدام یک کاغذ تبریک به مادرم عزت الحاجیه درتبریزویک تبریک به عمویم ژنرال حمزه خان در طهران بنویسید. خوب می‌فهمید تبریک نه تعزیت. دورکاغذ نباید سیاه باشد بلکه گلی رنگ خون … …. قربانت محمد تقی. بخشی ازمکاتبات کلنل به خانواده خود درتبریز: … … …مخصوصا به کاربردن اشعاروضرب المثل‌های مناسب درمکاتیب به حلاوت و لطافت آنها افزوده وشخص خواننده را برخواندن ترغیب وتحریص می‌کند. بنده شخصا عاشق ودیوانه ادبیات فارسی هستم … …. ...
  • گزارش تخلف

شکنجه‌ها با سیلی و توهین و به تدریج با شلاق و باتوم و فحاشی جان فرسا شروع شد

چند بار دست و پایم را به صندلی بستند و مهار کردند و کلاهی آهنی یا مسی بر سرم گذاشته و بعد جریان الکتریسیته با ولتاژهای متفاوت به بدنم وارد می‌کردند که موجب رعشه و تکان‌های تند پیکرم می‌شد. شلاق و باتوم، کار متداول و هر روز بود که گاهی به شکل عادی و گاهی حرفه‌ای صورت می‌گرفت. در مواقع حرفه‌ای آنقدر شلاق بر کف پاهایم می‌زدند که از هوش می‌رفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور می‌کردند تا راه بروم که پاهایم ورم نکند. دردی که بر وجودم در اثر این کار مستولی می‌شد، طاقت فرسا و جانکاه بود.. یک بار وقتی در اثر درد ضربات شلاق بیهوش شدم و دوباره چشم باز کردم، خودم را در داخل اتاقی که در آن یک میز و صندلی بود، دیدم. پشتم به شدت درد می‌کرد و زخم هایم می‌سوخت. از وحشت و ترس خود را به دیوار چسباندم تا اگر دوباره برای شکنجه آمدند، پشتم از ضربات شلاق درامان بماند؛ از شدت خستگی چشم هایم را نمی‌توانستم باز کنم، صدای پایی شنیدم. چشم هایم را نیمه باز نگه داشتم، دیدم مأموری وارد شد خدا عذابش را زیاد کند چشم هایم را کاملا بستم و به خدا توکل کردم.. ...
  • گزارش تخلف

🔴فایزه توکلی. درود بر روان بانوی مجاهد انقلاب

خانم حدیدچی به مثال اهن محکم و استوار بود و در دوران زندگی مبارزاتی قبل از انقلاب بر علیه استبداد پهلوی در حالی که به تحصیل ادامه می‌داد به فعالیتهای سیاسی پرداخت و در حالی که مادر هشت فرزند بود. فعالیت‌ها و حرکت‌های سیاسی وی با پخش و توزیع اعلامیه در سال‌های ۴۱-۴۰ آغاز می‌شود و با ورود به تشکیلات تحت هدایت شهید سعیدی در تهران شدت می‌یابد. باید تاکید داشت که اولین الهام بخش مبارزاتی ایشان شهید ایت اله سعیدی بود بانو. حدیدچی پس از شهادت آیت الله سعیدی در۱۳۴۹ به مبارزه و تبلیغ خود علیه رژیم شاه شدت می‌بخشد. و سرانجام در۱۳۵۲ توسط ساواک دستگیر می‌شود. در کمیته مشترک به همراه دخترش شدیدترین شکنجه‌ها را تحمل کرده به سختی بیمار می‌شود و در زمانی که امیدی به زنده ماندنش نیست از زندان آزاد می‌شود، در حالی. که دخترش (رضوانه) همچنان در زندان می‌ماند. شرح حال رضوانه دباغ که در سن ١٤ سالگی که از دانش اموزان مدرسه رفاه بود و در شرایطی که عقد کرده بود همراه مادر با یورش ماموران ساواک به منزلشان و دستگیری و شکنجه وی همراه دیگر یاران مدرسه رفاه مانند خانم سوسن حداد عادل (خواهر حداد عادد) که به طور دسته ...
  • گزارش تخلف